turk donyasi
زبان،تاریخ و فرهنگ مردم ترک
درباره وبلاگ


سلام به وبلاگ من خوش آمدید از اینکه به وبلاگ اینجانب سر میزنید خوشحالم. در ارائه و جمع آوری مطالب این وبلاگ سعی شده است مطالب مفید راجع به زبان ، فرهنگ و تاریخ مردم ترک از اکثر سایتها و وبلاگهای ایرانی و سایر کشورها به خصوص کشورهای ترک زبان دنیا استفاده شده است و در واقع گلچینی از مطالب سایت های مختلف است که در قالب یک وبلاگ جمع شده است. و سعی شده است با ارائه مطالب آموزش و همچنین لینک های مفید به یادگیران زبان ترکی کمکی کوچک کرده باشیم .خواهشمند است ما را از نظرات سازنده تان بی نصیب نفرمایید. ترکون دیلی تک سوگیلی ایستکلی دیل اولماز آیری دیله قاتسون بو اصیل دیل اصیل اولماز
نويسندگان
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 :: 14:07 :: نويسنده : turkdonyasi
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 :: 13:57 :: نويسنده : turkdonyasi

یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 :: 13:51 :: نويسنده : turkdonyasi
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 :: 13:44 :: نويسنده : turkdonyasi
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 :: 12:45 :: نويسنده : turkdonyasi

.   1Sənə bu mesajı deyil ürəyimi yollamaq istərdim, telefonu deyil əlimi tutmanı istərdim, mesaja deyil gözlərimə baxıb səni sevirəm deməni istərdim.
2. Bu mesajı oxudunsa mənə heyransan. Vecinə deyilsə məni sevirsən. Cavab versən mənsiz yaşaya bilmirsən. Cavab verməsən mənə vurğunsan. Görək indi nə edəcəksən?

3. Dünyada bir çox insan var. Bəzisi duyğulu bəzisi duyğusuz, bəzisi qorxulu bəzisi qorxusuz. Bəzisi ağlayıb bəzisi gülür amma gözəlliklərə və xoşbəxtliyə layiq olan bir insan var o da indi mesajımı oxuyur.

4. I love your eyes cünki onlar very nice, bir anlıq look at me ondan sonra dont forget me, qəlbim tic tac for you because i love you!

5. Eşqim yatağın, sevgim yorğanın, ürəyim yastığın olsun şirin yuxular birdənəm.

6. Sənin üçün uzaqdan sevməyi, baxmadan görməyi, toxunmadan hiss etməyi, eşitmədən dinləməyi, göz yaşlarımla gülməyi və qovuşmaq üçün səbr etməyi öyrəndim ancaq sənsizliyi əsla!

7. I love your eyes cünki onlar very nice, bir anlıq look at me ondan sonra dont forget me, qəlbim tic tac for you because i love you!

8. Axtardığım nə varsa bil ki, səndə tapmışam. Səndən əvvəl yox idim səninlə var olmuşam. Səndədir bütün hicran, ümidlər. Məni məndə axtarma mən artıq sən olmuşam!

9. Çoxdur sənə sözlərim, ağlıma gəldikcə söyləyirəm, bu fani dünyada gülüm mən sənsiz neyləyim?

10. Yağışı sevirəm deyirsən yağış yağanda çətirini açırsan, günəşi sevirəm deyirsən günəş çıxanda pərdəni qapadırsan, küləyi sevirəm deyirsən əsəndə pəncərəni örtürsən və mən də bundan qorxuram! Çünki məni də Sevdiyini söyləyirsən!

11. Darıxdığın sənin üçün darıxırsa darıxmaq gözəldir. Dönəcəksə gözlədiyini gözləmək gözəldir. Sevirsə sevdiyin bax elə bu hər şeyə bərabərdir.

12. Sənə minlərcə gül vermək istərdim amma güllər solar, sənə ömrümü vermək istərdim amma bir gün öləcəyəm, sənə sadəcə sevgimi verirəm ki, o əbədiyyən yaşayacaq!

13. Məni oda at bədənim yansın, sadəcə qəlbimə dəymə, çünki onun içində sən varsan.

14. Dünyada hər şey özünə bir yoldaş axtarar, daşın qəlbi yoxdur amma onu da yosun sarar.

15. Sənin olan hər şeyi, hətta sənsizliyi belə səni xatırlatdığı üçün sevirəm!
 



ادامه مطلب ...
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 :: 09:32 :: نويسنده : turkdonyasi

 

 

 

على نظمى معروف به »نظمى تبریزى« یکى از غزلسرایان مشهور معاصر است. وى به سال 1306 شمسى درشهر تبریز دیده به جهان گشود. نظمى از 16سالگى شروع به سرودن شعر کرده و در محضر استادان بزرگى چون: ملک الشعراى بهار، محمد امین ادیب طوسى و در آخر مدت 9 سال در محضر استاد عباسقلى خان وقایعى که یکى از نوادر روزگار خود بود، تلمذ کرده است.این سراینده با این که اکنون 81 سال دارد ولى هنوز از سرودن شعر و تحقیق وتتبع دست برنداشته است وغزل هایش چنان شیرین ودل انگیز است که گویى: یک جوان 22 ساله سربرآستانه معشوق گذاشته وغزل مى سراید.استاد نظمى درسرودن شعر ازسبک وشیوه سعدى پیروى مى کند ودراین امر یکى ازشعراى موفق به شمار مى رود.از این شاعر بلند پایه کتابهایى به چاپ رسیده که از مشهورترین آنها دیوان غزلیات وتذکره الشعراى منظوم ومنثور »دویست سخنور« را مى توان نام برد.استاد نظمى درانواع شعر طبع آزمایى کرده ودر سرودن غزل شهرت به سزائى دارد. ‌ شعر در توصیف ایران از اشعار بیاد ماندى وجاودان استاد محسوب مى شود:

درتوصیف ایرانایران من اى دیار هوشنگاى مهرکمال وفرّوفرهنگآنى تو که عزت تو داده ستبرچهره روزگار مارنگآنى تو که برخى از سلاطین‌ ‌تسلیم توکرد تاج واورنگنسوان تو مظهر وقارندمردان توشیر آهنین چنگدشمن زصلابت تودیده ستآنها که ندید شیشه از سنگبدخواه تورا همیشه بوده ستمیدان فراخ آرزو تنگگاهى زتوهرکه دور باشددورم من ازاوهزار فرسنگهرکس که نگشت دوستدارتاز دوستى اش بود مرا ننگدامان توهست تا به چنگمبردامن کس نمى زنم چنگباشد که رخ توسیر بینمزآئینه دل زدوده ام زنگگرنیک بدیدم ازتو ور بدپیشانى من ندید آژنگ»نظمى«مشتى زخاک پاکتنفروخت به گوهرى گران سنگهرنغمه که مى زنند اغیاردرگوش من است خارج آهنگایرانى ام وفداى ایران
بامن سخنى مگوزافرنگ

 

 



ادامه مطلب ...
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 :: 09:24 :: نويسنده : turkdonyasi

سیدعمادالدین نسیمی، شاعر و متفکّر حروفیه در قرن هفتم هجری بود. وی به ترکی و فارسی و عربی شعر سروده‌است. ولی دیوان عربی او در طول زمان مفقود شده است. سازمان بین‌الملی یونسکو به خاطر کوششهای وی در اشعار انسانی و صلح جهانی در سال ۱۹۷۳ این سال را سال نسیمی اعلام کرد.

با توجه به اینکه از جزییات زندگی نسیمی اطلاعات کمی در دست می‌باشد لذا در مورد محل تولد او موارد مختلفی بیان می گردد. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد[۱]بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز[۲]می دانند .

 

دیوان نسیمی حاوی قالبهای متنوع شعری از قبیل غزل، قصیده، رباعی اکثرا به زبان ترکی است. به علت تأثیری که طریقت حروفی به دیگر عقاید عرفانی داشته، بسیاری از شعرهای بکتاشی و علوی به نسیمی نسبت داده شده است.

نمونه‌ای از شعر نسیمی بیت زیر است:

منده سیغار ایکی جهان من بو جهانه سیغمارام
گوهر لامکان منم کآن و مکانه سیغمارام


هر چند دو جهان در وجود من گنجیده، من در این دنیا جای نمگیرم
من گوهر لامکان هستم که به کائنات و مکانها نمی گنجم

بیت بالا نمونه بارزی از سبک عرفانی نسیمی و عقاید حروفیه است. در این بیت شاعر به دنیای مادی و متقابل آن یعنی جهان معنوی اشاره می‌کند و اینکه انسان حاصل از اتحاد این دو جهان است. بنابر این انسان از لحاظ روحانی از همان عنصر روحانی پروردگار خویش مایه دارد. لغت لامکان در اصطلاح عرفا معنی خدای را دارد. بنا به اعتقادات نسیمی هرچند انسان قادر به درک پروردگار نیست ولی بایستی در شناخت او کوشش نماید. او شناخت نسبی را از طریق خودشناسی ممکن می‌داند.

در سال ۱۴۱۷ میلادی و در شهر شام بر سر پایبندی به عقایدش زنده زنده پوست بدنش کنده شده و سپس بدن مبارک این شاعر و فیلسوف آذربایجان تکه تکه شده تا درس عبرتی برای شاگردان و همفکرانش شود. زاهدین بیر بارماغین کسسن دونر حق دن کئچر
گور بو میسکین عاشیقی سربا سویورلار آغلاماز
اگر انگشت یک زاهد بریده شود، توبه کرده و از حق میگذرد - اما این عاشق مسکین را ببین که پوستش از سر تا به پا کنده شده ولی دم نمیزند.

 


محل تدفین وی در شهر زرقان فارس 25 کیلومتری شیراز است . نماد سید نسیمی در یکی از میدانهای شهر زرقان به همین دلیل نصب شده است .


 



ادامه مطلب ...
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 :: 09:14 :: نويسنده : turkdonyasi

محمد فضولی (به ترکی آذربایجانی: Məhəmməd Füzuli) یا ملا محمد بن سلیمان بغدادی[۵]‏(۱۴۸۳-۱۵۵۶) شاعر و ادیب ترک است.[۶]او را «بزرگترین شاعر ترکی آذربایجانی در سدهٔ دهم» می‌دانند.[۱]پدر وی ساکن حله در عراق امروزی بود و محمد فضولی در آن‌جا به‌دنیا آمد و در بغداد پرورش یافت از این روی، سه زبان ترکی، فارسی و عربی را به خوبی می‌دانست و به هر سه زبان شعر سروده‌است. او را یکی از پایه‌گذاران سبک هندی می‌دانند.[۷]

 

مردم این دیار را با من


 

اثر شفقت و عنایت نیست

 

یا در ین قوم نیست معرفتی


یا مرا هیچ قابلیت نیست

[۸]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ای خوش اول مست، کی بیلمز غمی-عالَم نه ایمیش،


 

نه چکر عالم اوچون غم، نه بیلر غم نه ایمیش

 

بیر پری سیلسیله‌یی-عشقینه دوشدوم ناگه،


 

شیمدی بیلدیم سببی-خیلقت-آدم نه ایمیش.

 

واعظ اوصافی-جهنم قلیر، ای اهل ورع!


 

وار اونون مجلسینه، بیل کی جهنم نه ایمیش!

 

اوخو کؤکسومده ئوتوپ، قالمیش ایمیش پئیکانی،


 

آه بیلیدیم سببی-آهی-دمادم نه ایمیش!

 

ای فضـولـی! مـزه‌یی-ساقی و صهبــا بیلـدیـن،


توبه قیل تا بیله‌سن، زَرق و ریا هم نه ایمیش!

[۲۰]

 

ترجمه فارسی

 

خرم آن‌کس که نداند غم عالم چه بوَد


 

غم دنیا نشناسد، نه که خود غم چه بوَد

 

ناگهان بندی زنجیر نگاری شده‌ام


 

حال دانم سبب خلقت آدم چه بود

 

گفت واعظ همه اوصاف جهنم، زاهد!


 

باش در مجلس او، بین که جهنم چه بود

 

تیر بر دل بزد و مانده بجا پیکانش


 

آه، دانم سبب آه دمادم چه بود

 

ای فضولی مزه باده ساقی دانی


 

چو کنی توبه بدانی که ریا هم چه بود

 

 

 



ادامه مطلب ...
شنبه 14 اردیبهشت 1392 :: 17:37 :: نويسنده : turkdonyasi

کلامی زنجانی
مداح و شاعر اهل بیت،استاد ولی الله کلامی فرد، فرزند مرحوم حاج علی؛ در سال 1333 در خانواده ای متوسط چشم به جهان گشود. نام خانوادگی ایشان قبلا " اوجاقلو " بوده است و به علت اینکه در کودکی توسط جد مادری خود " آقا سید کلام میری " با مبانی دین و مجالس اهل بیت آشنا شدند، به پیشنهاد بزرگان تخلص خود را " کلامی " انتخاب کرده همچنین نام خانوادگی خود را تغییر دادند.
ایشان دوره ابتدایی و متوسطه را در دبستان شاهپور و مدرسه راهنمایی توفیق گذراندند ولی به دلایلی ترک تحصیل نموده و به شغل آزاد " پیراهن دوزی " مشغول شدند.
در سال 1353 به عنوان سرباز به آبادان و از آنجا به بندر عباس اعزام شدند و در طول 2 سال، چند بار به جرم تشکیل جلسات عزاداری و سرودن اشعار مذهبی، مورد خشم ماموران پهلوی قرار گرفته و گاها به زندان رفتند و از همان جا مسیر حرکت ایشان مشخص شد. پس از آن ایام، ایشان مجددا در زادگاه خود(زنجان) به شغل خیاطی مشغول و بعد به صنف محترم کتابفروشان پیوستند.
در اوایل سال 57 با خانواده ای مذهبی وصلت کردند و نتیجه این ازدواج 2 پسر و 2 دختر می باشد که به تقدیر الهی فرزند ارشد ایشان، شادروان " کربلایی سعید کلامی فرد " که عاشق و شاعر اهل بیت بودند در 19 سالگی بدرود حیات گفتند. ایشان در شعری خطاب به فرزندشان چنین سروده اند:
رفتی ولی بدان غمت از دل نمی رود هرگز حدیث ماتمت از دل نمی رود
آید بهار و خاطره ی خنده های تو چون گریه ی محرمت از دل نمی رود
در دوران پهلوی به همراه دوستان دیگر به سرودن اشعار حماسی و تنظیم شعارهای تظاهرات می پرداختند که برخی از آنها هنوز هم بر سر زبان ها جاری است مثل:
دروازه تمدن خونینه – با خون بیگناهان رنگینه
یا: همسنگرم به پا خیز دوران انقلاب است.
بشتاب بر شهادت خون جان انقلاب است
یا: ایران میدان جنگ است – تسلیم و سازش ننگ است.
و دیگر شعارهایی از این قبیل.
بعد از پیروزی انقلاب و آغاز جنگ تحمیلی همچون 4 برادر دیگر خود برای ادای تکلیف به نوبت یا گاها باهم به جبهه های حق رفتند. برادر شهید ایشان " سردار ناصر اوجاقلو " در طول دوران جنگ فقط چند بار به هنگام زخمی شدن به خانه برگشتند.
حاج کلامی ابتدا همراه لشگر علی بن ابی طالب از قم، بعد لشگر عاشورا از تبریز و سپس لشگر نجف از اصفهان و در نهایت تیپ مستقل انصار المهدی ( زنجان ) در مناطق مختلف حضورداشته اند.در این دوران هشت ساله ، برخی از افراد خانواده ایشان از جمله برادر، دایی، پسر عمو، برادر خانم و چندین تن دیگر به درجه شهادت نائل آمدند.
این استاد نامی کشوربه این نکته که شهرتشان در سطح کشور و به ویژه جامعه ترک زبانان را مدیون شهدا هستند، ازعان داشته و دارند.

ای کشتگان راه خدا یادتان به خیر
یاران سیدالشهدا یادتان به خیر
سرودن شعر و مشوقان
 

شنبه 14 اردیبهشت 1392 :: 17:19 :: نويسنده : turkdonyasi

مردی که به تنهایی یک ملت بود
اورین مقدم :
مرحوم زهتابی هم در علم، هم در عمل و هم در اخلاق بی همتا بود
هویت تحقیر شده آذربایجانیها را روحی دوباره بخشید و با فداکاری تمام تا آخرین لحظه از عمر پربارش را فدای آذربایجان و هویت اصیل آن نمود. گرامی داشتن یاد و خاطره آن استاد بزرگوار بی شک وظیفه هر دانشجو و روشنفکرآذربایجانی است. بنظر می رسد با توجه به قرار گرفتن مزار مرحوم زهتابی در شهر شبستر نقش و وظیفه فعالان این شهر و به ویژه دانشجویان دانشگاه آزاد شبستر پررنگ تر از بقیه دانشجویان باشد.
لطفاً این مطلب را کامل خوانده ، کپی کنید و به دوستان خود نیز بدهید البته با درج منبع که در انتهای متن قرار دارد . پروفسورمحمدتقی زهتابی ستاره‌ای که در آسمان ادب و فرهنگ آذربایجان درخشید
اولین روز زمستان سال 1377 روزی بس حزن‌انگیز برای جامعۀ علمی کشور و مردم آذربایجان بود. چرا که در چنین روزی آذربایجان یکی از فرزندان برومند و دانشمند خود را از دست داد و در غم از دست دادن او در ماتم و عزا نشست. آری در آخرین روز پاییز سال 1377، پروفسور محمدتقی زهتابی ادیب و مورخ بزرگ آذربایجانی در خانۀ شخصی خویش در شبستر چشم از جهان فرو بست و دار فانی را وداع گفت
 



ادامه مطلب ...
موضوعات
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران