turk donyasi
زبان،تاریخ و فرهنگ مردم ترک
درباره وبلاگ


سلام به وبلاگ من خوش آمدید از اینکه به وبلاگ اینجانب سر میزنید خوشحالم. در ارائه و جمع آوری مطالب این وبلاگ سعی شده است مطالب مفید راجع به زبان ، فرهنگ و تاریخ مردم ترک از اکثر سایتها و وبلاگهای ایرانی و سایر کشورها به خصوص کشورهای ترک زبان دنیا استفاده شده است و در واقع گلچینی از مطالب سایت های مختلف است که در قالب یک وبلاگ جمع شده است. و سعی شده است با ارائه مطالب آموزش و همچنین لینک های مفید به یادگیران زبان ترکی کمکی کوچک کرده باشیم .خواهشمند است ما را از نظرات سازنده تان بی نصیب نفرمایید. ترکون دیلی تک سوگیلی ایستکلی دیل اولماز آیری دیله قاتسون بو اصیل دیل اصیل اولماز
نويسندگان
شنبه 21 اردیبهشت 1392 :: 18:03 :: نويسنده : turkdonyasi

واژگان خانوادگي و خويشاوندي در زبان توركي
آبجي- آغاباجي.
آقا پسر - خان اوْغلان.
ازدواج - ائوله نيش. ائولنمه.
ازدواج كردن - ائولنمك. باش بير اوْلماق. اوْيلانماق.
ازدواج كردن با زن بيوه – قودوزلانماق.
بچه - بيچه. پيتا. چاغا. چوْجوق. بئچه. بالا. اوشاق. ياورو.
بچة اول- تون. ايلك.
بچة دوم- آرديل.
بچة آخر- سوْن بئشيك.
برادر - اچه. قارداش. داداش. آناداش. قارناش. قوتجا. ددش. دوْغان.
برادر اندر- اوگئي قارداش.
برادر بزرگ- ايجي. آقابيگ. آقا داداش. آبي. تاماتا قارداش.
برادر بزرگتر- آغابيگ. اچه. اچي. آجيك. آچيغ.
برادر بزرگ زن - قايين.
برادر تني- تووقان قارداش.
برادرخواندگي- قارداشلاشما.
برادرخوانده - قارداشليق.
برادرخوانده شدن- قارداشلاشماق.
برادر خوني- قان قارداش. آنداليق.
برادر رضاعي- كؤكلتاش. كوكه.
برادرزاده يا خواهرزاده - يئغن.
برادرزن- قايين.
برادر زن بزرگ- قايين آغا.
برادر زن كوچك- قايين ايني.
برادر سوگندي- آندا.
برادر شوهر- قايين.
برادر شوهر بزرگ- قايين آغا. آغا قايين. شاه ميرزا.
برادر شوهركوچك- بالا داداش. قايين ايني.
برادر شيري- سود قارداش.
برادر صيغه اي- قانقسيق. آند قارداش. قارداش آغا. اوْخوما قارداش.
برادركوچك- آيني. قارداشجيق. قوستو.
برادر كوچك زن - يوكورچو.
برادر ناتني- قارداشليق. قانقسيق. اوگئي قارداش.
برادري- قارداشليق. دوْغانليق.
برادر يا خواهر شيري- اميكدش.
برادري كردن- دوْغانلاماق.
پدر- آتا. دده.
پدر بزرگ - باباي. بابا. آقابابا. قارتاتا. ديب دده.
پدربزرگ عروس يا داماد- قودا بابا.
پدربزرگ مادري- داي آغا.
پدربزرگ ناتني- باباليق.



ادامه مطلب ...
شنبه 21 اردیبهشت 1392 :: 18:02 :: نويسنده : turkdonyasi

واژگان آموزشي و علمي در زبان تركي
 آزمايش- سيناق. سيناما. سيناو. دنهمه. سيناش. ساچيت.
آزمايش شدن- سينانماق.
آزمايش كردن- سيناماق. دئنهمك. يوْخلاماق.
آزمايشگاه- دئنئيليك. سيناقليق. آراشقا. دنه مج. وارلاقليق.
آزمايشگاهي- دئنئيسل. سيناقسال.
آزمايشگر- سيناقچي. سينايان. يوْخلاماجي. يوْخلاييجي. آراشقان. دنه مه چي.
آزمايشي- دنهمه. سيناقسال. دنل.
آزموده - سيناقلي.
آزمون- سيناو. دنه تيم. سيناق. يوْخلاما.
آزمون شفاهي- آغيز سيناغي. سؤزلو سيناق.
آزمون ميان ترم- آرا سيناو.
آزمون نهايي- سوْن سيناق.
آزمون كتبي- يازي سيناغي.
آمار - ساييم. تاپتي.
آمارگر - ساييمجي. سايغاج.
آمار گرفتن - ساييملاماق.
آمارگيري- ساييملاما.
آمپر- گؤسترگه (نشانگر).
 آمپر- آخيم (جريان).
آمپول-  آشي. ايگنه.
آموزش - اؤگرتمه. اؤگر‌تيم. اؤگرنك. يؤنرگه.
آموزش ابتدايي- ايلك اوْخول.
آموزش پيش دبستاني- مكتبه قدر اوْخول. اوْخول اؤنجه اؤگرتيم.
آموزش حرفه اي- پئشه اؤگرتيم.
آموزش دادن- اؤگرتمك.
آموزش ديدن- اؤگرشمك. اؤگرنمك.
آموزش عالي- يوكسك اؤگرتيم.
آموزشگاه- اوْخول. اوْخوشقا.
آموزشگاه حرفهاي- پيشهمكتبي.
آموزش متوسطه- اورتا اوْخول.
آموزش مكاتبهاي از راه دور- آچيق اؤگرتيم.
آموزش و پرورش - اؤگرتمه بئجرمه. اؤگرتيم ائيتيم.



ادامه مطلب ...
شنبه 21 اردیبهشت 1392 :: 18:00 :: نويسنده : turkdonyasi

واژگان سياسي در زبان توركي
آلترناتيو - سئچه نك.
آنارشي- دوزنسيزليك. قانتاشيق.
آنارشيست - هئريكي. شولوق.
استوارنامه- تانيقليق. ائلچي يازي. ياميليق. يوْللانما.
اعتبارنامة ديپلماتيك-  يامي بلگه.
امپراتور - خاقان. قيرال.
امپراتوري- خاقانليق.
امپراتوريس- توركان.
امپريال- خاقانليق (پادشاهي).
امپرياليست - ياييليمجي.
امپرياليسم- ياييليم.
امّت- كوتله.
امير- بيگ. آقوْلا. چتكچي.
اميرالامراء- بيگلربيگي.
اميرالمؤمنين- قانچي بيگي. قاندي بيگي.
اميرزاده - اميرزه. اميرزادا. آباغان.
اميركبير- اولوق بيگ.
انتخاب - اوروندو. سئچكي. سئچمه. سئچي. سئچيم. سايلانيش.
انتخابات- سئچيملر. سئچكيلر. سايلاو.
انتخابات مياندورهاي- آرا سئچيم.
انتخاباتي- بللكلي. سئچيمليك.
انتخاب اصلح - سئچيش.
انتخاب شدن - اوروندلانماق. سئچيلمك.
انتخاب كردن - اوروندلاماق. اوزلهمك. سئچمك. گؤتورمك.
انتخاب كننده- سئچمن. سئچيجي. سايلاوچي.
انتخابي- سئچيلميش. سئچكين.
انقلاب- چئوريم. چئوريش. چاقچالاقاي. دئوريم. دؤنوشوم. بولقا. دؤندريش. قوْپالاق. قوْپونتو. قوْپقون. اؤزگريش. دؤنگريش. دؤنوش.
بايكوت- اسلهمه.
بايكوت كردن- اسلهمك.
بحران - بورخان. بولغان. بوناليم.
بحراني- گرگين. بخشدار- بؤلوك باشي. بؤلوكچو.
بخشداري- بؤلوكلوك.
بنيادگرا - تملچي. ايلكه جي.
بنيانگذار - قوروجو. قورقوجو.
بورژوا- وارلي. بايچو. باي.
بورژاوزي- بايچولار. بايلار. وارليلار.
بوروكرات- بويروقباز.
بين الملل- ملتلر آراسي. خالق آرا. ائل آرا.
بين المللي- ائل آراسي. ملتلر آراسي. خالق آراسي.
پادشاه - باشتاق. باتچاق. ائوري. كرال. بويروقچو. خاقان. قاراغول.
پادشاهي- شاهليق. خاقانليق.
پارلمان- سايلاق. دانيشتاي. سالتاق (مجلس نمايندگان).
پارلماني- دانيشتايليق. سايلاقليق.
حزب- اؤبك. بوْغاق (گروه). پاي (نصيب).
حكومت- اركليك. بيگليك.
حكومت پدري- آتا اركي.
حكومت فردي- تك باشچي.
حكومت قومي- قارما بيگليك.
حكومت كردن - دؤران سورمك. آرانلاماق.
حكومت مطلقه - تك اركليك.
دولت- اؤلكه (كشور). اوغور (اقبال). بيگليك (حكومت). باخانلار قورولو. دورول (هيئت وزيران. كابينه).



ادامه مطلب ...
شنبه 21 اردیبهشت 1392 :: 17:48 :: نويسنده : turkdonyasi

ربيعه قدير رهبر توركان اويغور در چين



زندگينامه ربيعه قدير رهبر اويغور توركستان شرقي:
40 سال دنبال رهبر بودم، كسي پيدا نشد، خودم رهبري را بعهده گرفتم براي رهايي ملت تورك اويغور مي جنگم. به دنبال چيز ديگري نيستم زندگينامه ربيعه قدير رهبر اويغور توركستان شرقي:40 سال دنبال رهبر بودم، كسي پيدا نشد، خودم رهبري را بعهده گرفتم .



ادامه مطلب ...
شنبه 21 اردیبهشت 1392 :: 15:58 :: نويسنده : turkdonyasi

 عاليم قاسم اف،اعجوبه هنري و نابغه موسيقي شرق

(عاليم قاسمف   (به توركي آزربايجاني: (Alim Qasımov) در ۱۹۵۷در شماخيكشور جمهوري آزربايجانبدنيا آمد. او يكي از موسيقيدانان آن كشور است.او يكي از معروفترين خوانندگان موسيقي مقاميآزربايجان است. عاليم قاسمف در سال ۱۹۹۹ جايزه موسيقي يونسكوimcرا برنده شد. اين جايزه را موسيقي‌دانان بزرگي چون شوستاكوويچ، برنشاين، راوي شانكارو نصرت فاتح علي خاندريافت كرده‌ است او در سال1989 در المان جايزه بون بنرا دريافت كرد. در سال 1993 در فرانسه ودر سال 1994 در امريكا نشان با مدال موسيقي تلطيف شد. در سال 1999 كاست موسيقي موسيقي مقامي او پر فروش ترين كاست سال معرفي شد. در سال 2000 در مركز صداهاي نادر اروپا صداي او ثبت شد در سال 2001 در فستيوال موسيقي شرق در سمرقند برنامه افتتاحيه خواند و به عنوان نفر اول به لقب بلبل شرقمفتخر شد. سازمان ملل در سال 2003 موسيقي مقام آذربايجاني راجزو شاهكارهاي شفاهي و ميراث معنوي بشر اعلام نمود. فضاپيماي كاوشگر ويجر ۱ نيز قطعه‌اي از موسيقي مقام به زبان توركي آزربايجاني با صداي عاليم قاسمف را براي پخش در فضا انتخاب نموده‌است. در سال 2009 البوم او در اروپا جزو 5 البوم پر فروش شناخته شد. او تاكنون كنسرت‌هايي در كشورهاي هلند، ژاپن، چين، ايتاليا، كانادا، روسيه، كشور هاي اسياي ميانه، فرانسه، ايران، انگليس، آلمان، اسپانيا، بلژيك، برزيلو ايالات متحدهو ... برگزار كرده‌است.
در سال ۱۹۷۸ وارد مدر سه موسيقي آصف زينالي باكو شد .در سال ۱۹۸۳ به دانشگاه موسيقي راه يافت ودر سال ۱۹۸۹ تحصيلات دانشگاهي در موسيقي را با رتبه اول به پايان رسانيد .
اولين اجراي رسمي وي درسن ۲۲ سالگي در تلويزيون آزربايجان بود كه دستگاه چهار گاه را با مشايعت تارزن بزرگ استاد حاجي محمد اف اجرا كرد . بعد از آن موفقيتهايي عظيم در داخل وخارج آز آزربايجان بدست آورد كه موجب شهرت وي و موسيقي آزربايجان در سطح جهان شد .
عاليم قاسم اف در سن ۲۵ سالگي برنده جايزه اول مسابقات موسيقي «‌جبار قاراياق دي اوغلو » شد .در سال ۱۹۹۹در شهر آخن آلمان به عنوان بهترين خواننده آواز ، جايزه سازمان يو نسكو ( معروف به نوبل موسيقي ) كه هر هنرمندي آرزوي دريافت آن را دارد به وي اعطا شد. در آگوست ، سال ۱۹۹۹ در فستيوال جهاني موسيقي در هر برن آلمان استقبال با شكوهي از وي به عمل امد كه از شبكه WDR آلمان به صورت زنده پخش شد CD عاليم قاسم اف برنده جايزهDeutschen schalplatten kritik گشته .آلبومهاي موسيقي عاليم قاسم اف بيش از همه در فرانسه عرضه شده وبخاطر درخشش هنري اش در اين كشور جايزه Grand prix du disque را دريافت كرده است . مجله موسيقي Songlinاورا به عنوان Top of the world ستوده ونشريه معتبر Die zeit آلمان اورا استاد بزرگ زمانه ناميده است . روزنامه فرانسوي لومند صداي عاليم را يكي از باشكوه ترين صداهاي جهان معرفي كرده ونيويورك تايمز از او به عنوان اعجوبه هنري از سرزمين آزربايجان نام ميبرد ، در ۱۱ مارس ۲۰۰۰ از طرف مركز انتخاب صداهاي نادر اروپا صداي عاليم قاسم اف جز صداهاي نادر بشري ثبت شده است . به پاس احيا ومعرفي موسيقي آزربايجان در سطح جهان لوح برترين بهتربنها را از آن خود كرده است .در سپتامبر ۲۰۰۱ در فستيوال جهاني شرق كه از سوي يونسكو در سمرقند برگزار شد عاليم قاسم اف با اجراي قطعاتي از چهرگاه نشان اول فستيوال را دريافت كرد ودر يك كلام ميتوان او را بلبل ترانه شرق ناميد . وي به عنوان بزرگترين خواننده موسيقي مقامي در آزربايجان تاكنون ۹ آلبوم را عرضه كرده است وي كنسرتهايي در ايران شامل جشنواره فجر در تهران ، اردبيل ( ديماه ۸۰) وتبريز(۳تا ۱۵ مارس ۲۰۰۱) وهمچنين در كشورهاي ديگري چون : فرانسه ، ايالت كينگ دام ، آلمان ، بلژيك، اسپانيا ، برزيل وامريكا اجرا كرده است كه اجراي آهنگ« ساري گلين » كه جزء آهنگهاي ملي آزربايجان ( خالق ماهنسي ) مي باشد احساسات بساري در آلمان وتبريز بر انگيخت .
مهارت عاليم تنها به آواز محدود نمي شود وي همچنين داراي مهارت كافي در تارنوازي وهمچنين بهترين نوازنده قاوال نيز به شمار مي رود . وي در راه رسيدن به اين افتخارات از محضر اساتيد بزرگي چون : سييد خان شوشينسكي،ادي گوزل اف ، حاج بابا حسين اف وآقا خان عبداله يف بهره برده است اكنون وي صاحب دو دختر ويك پسر مي باشد كه دختر بزرگتر او ( فرقانه) آواز را در حد استادي اجرا مي كند.
بي شك بزرگترين افتخار عاليم قاسم اف كسب جايزه سازمان يو نسكو مي باشد .



ادامه مطلب ...
شنبه 21 اردیبهشت 1392 :: 15:46 :: نويسنده : turkdonyasi

بيست ويكمين سال اشغال شهر شوشا
مركز فرهنگ كهن مسلمانان آزربايجان توسط ارمنستان
 
شهر شوشا در سال 1992 در نتيجه حمله نظامي به دست ارامنه افتاد. تداوم اشغال اين شهر از سوي ارمنستان يكي از مهمترين دلايل اثبات متجاوز بودن اين دولت مي‌باشد. طبيعتاً ارمنستان با هيچ دليل منطقي قادر به محق نشان دادن خود در تداوم اشغال شوشا نيست. به دليل ارتباط مستقيم اين مسئله با موضوع لازم به ذكر است، شهر شوشا كه مركز فرهنگ كهن ملت آزربايجان بشمار مي‌رود، در طول قرن بيستم سه بار در معرض تجاوز ارامنه قرار گرفته است. شهر شوشا براي اولين بار در سالهاي 1907-1905 در معرض هجوم ارامنه قرار گرفته و بطور كلي به آتش كشيده شده است. دومين تجاوز ارامنه به اين شهر در سالهاي 1920-1918 صورت پذيرفته است. در نهايت تجاوز سوم كه منجر به اشغال اين شهر گرديد، در روز 8 ماه مي سال 1992 رخ داد.
در ابتدا اطلاعاتي كلي درباره موقعيت جغرافيايي، طبيعت، شخصيتهاي برجسته و تركيب قوميتي ساكنين شوشا ارائه خواهد گرديد: ارتفاع بخش غربي شوشا 1800 متر از سطح دريا و ارتفاع بخش شرقي آن 1400 متر از سطح دريا مي‌باشد.  بخش جنوبي شوشا تقريبا مرتفع و مسطح مي‌باشد. مساحت شوشا 29.0 كيلومتر مربع و جمعيت آن 26 هزار و هفتصد نفر مي‌باشد (1/1/2006). مركز آن شهر شوشا مي‌باشد. براساس اطلاعات آماري اخذشده در سال 1832، 91 درصد از جمعيت قره‌باغ را آزربايجاني‌ها و 8.4 درصد آن را ارامنه و جمعيت باقيمانده را نيز ساير ملتها تشكيل مي‌دهند. شايد شوشا تنها منطقه آزربايجان باشد كه صدها شخصيت تاريخي و هنرمند پرورش داده و نقش مهمي در تعالي آزربايجان داشته است. اين شهر كه نخبگان، شخصيتهاي تاريخي و هنرمندان فراواني را به فرهنگ آزربايجان تقديم نموده است، صرفنظر از خواست ديگران، هرگز و از هيچ نظر نمي‌تواند متعلق به هيچ ملت ديگري باشد. با خواندن و يا شنيدن «كوههاي شوشا» اثر استاد خان شوشينسكي خواه ناخواه قلب انسان به درد مي‌آيد. زيرا آسمان شهر شوشا كه توسط پناهعلي خان جوانشير حاكم قره‌باغ بنيانگذاري شده، حقيقتاً مه‌آلود است. شوشا خاستگاه موسيقي آزربايجان بشمار مي‌رود، ليكن دهها اثر تاريخي اين شهر، من جمله قصر پناهعلي خان، منزل خورشيدبانو ناتوان و مقبره ملاپناه واقف به تاراج رفته است. حتي مجسمه شخصيتهاي تاريخي همچون ع.حاجي‌بي‌اف، بلبل و ناتوان نيز مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفته است...

تاريخچه شوشا: شوشا شهري قديمي در قلمرو ولايت خودمختار قره‌باغ كوهستاني در آزربايجان مي‌باشد. اين شهر كه از ديرباز وجود داشته، در قرن سيزدهم توسط مغول‌ها ويران شد.
شهر شوشا مجدداً در دهه 50 قرن هجدهم از سوي پناهعلي‌خان حاكم قره‌باغ در حوالي روستاي شوشا ساخته شد. اين شهر در سالهاي آغازين علاوه بر نام شوشا به احترام نام پناهعلي‌خان، پناه‌آباد نيز ناميده شده است. در زمان حاكميت وي تا سال 1757، بناهاي بسياري در اين شهر ساخته شد. در دوره حاكميت پسر وي ابراهيم‌خان، شهر گسترش يافت، همچنين چندين سد دفاعي و قلعه ساخته شد. در جنگهاي مابين فئودال‌ها، شهر شوشا چندين بار با موفقيت از امتحان استحكام خارج شده و پيروز شد. در دوران حاكميت استعمار روس، شوشا به مركز سياسي و اقتصادي تمامي منطقه قره‌باغ تبديل شد و توسعه يافت. اين شهر در طول قرنهاي متمادي يكي از مراكز اصلي سياسي- فرهنگي آزربايجان بوده و تاريخ اين شهر يكي از اجزاي لاينفك تاريخ دولت آزربايجان بشمار مي‌رود.
اولين دوره تجاوز ارامنه به شهر شوشا در سالهاي 1907-1905 صورت پذيرفته است. در اين دوره، فرزندان غيور ملت آزربايجان با در آغوش گرفتن سلاح و فدا كردن خون خويش شوشا را از دست ارامنه نجات داده‌اند.
دومين دوره اشغال شوشا توسط ارامنه: در ماه دسامبر سال 1918، حملات ارامنه به روستاهاي آزربايجاني شهرستان جبراييل شدت يافت و در اوايل سال 1919 شكلي ويرانگرتر به خود گرفت. وحشي‌گري‌هاي ارامنه نسبت به شهرستان شوشا و شهر شوشا مركز سياسي قره‌باغ با بي‌رحمي بيشتري صورت مي‌گرفت.
در دوره حاكميت جمهوري خلق آزربايجان، در روز 22 مارس سال 1920 يعني در اولين روز عيد نوروز يكي از خيانت‌آميزترين قيامهاي مسلحانه ارامنه در شوشا بوقوع پيوست. اين قيام تجزيه‌طلبانه با سفارش بلشويك‌ها كه در تدارك اشغال آزربايجان بودند، صورت گرفت. عليرغم خنثي‌سازي اكثر قيامهاي تجزيه‌طلبانه ارامنه در اين دوره، آنان قلعه عسگران را به چنگ آوردند. در نتيجه تدابير نظامي-سياسي اتخاذشده، جمهوري خلق آزربايجان حقوق حاكميت خود را در قره‌باغ برپا نمود. ليكن قيامهاي تجزيه‌طلبانه و نسل‌كشي‌هاي صورت گرفته در قره‌باغ از سوي ارامنه كه به دولت محل زندگي خود خيانت مي‌كردند، موجب دشوارتر شدن وضعيت دفاع از مرزهاي شمالي كشور در آستانه اشغال ماه آوريل سال 1920 شده و باعث تسريع روند سقوط جمهوري خلق آزربايجان، دولت مستقل آزربايجان گرديد.
سومين دوره اشغال شوشا توسط ارامنه در روز 8 ماه مي سال 1992: در حين اشغال شوشا 200 نفر شهيد، 150 نفر معلول، 552 كودك يتيم و نزديك به 22 هزار نفر آواره شدند. همچنين 200 بناي تاريخي، 2 آسايشگاه، خانه-موزه‌هاي شخصيتهاي برجسته، يك كمپ توريستي با ظرفيت 70 نفر، يك يتيم‌خانه با ظرفيت 1200 نفر و ... ويران گرديد. مساجد و زيارتگاههاي تاريخي شوشا با خاك يكسان شده و بي‌رحمانه مورد تحقير قرار گرفتند. در اين بين وحشتناك‌ترين موضوع تخريب و تحقير مساجد، زيارتگاهها و اماكن مقدس شهر شوشا تحت اشغال ارامنه مي‌باشد. گويا ارمنستان با اين اقدامات خود تمامي جهان اسلام را به مبارزه مي‌طلبد. در اينجا فهرست مساجد تاريخي شهر شوشا ارائه گرديده است:
    مسجد جلفالار – اين مسجد در قرن نوزدهم در محله جلفالار شهر شوشا بنا شده است.§
    مسجد گوهرآقا (بالا) – در سال 1832 در شوشا ساخته شده است.§
    مسجد گوهرآقا (پايين) – در سال 1768 از سوي گوهرآقا و توسط معمار كربلايي صفي‌خان قره‌باغي ساخته شده است.§
    مسجد حاج يوسفلي – در قرن نوزدهم در محله حاج يوسفلي شهر شوشا ساخته شده است.§
    مسجد كوچرلي – در قرن نوزدهم در محله كوچرلي شهر شوشا ساخته شده است.§
    مسجد ماماي – دو طبقه بوده و در قرن نوزدهم در محله ماماي شهر شوشا ساخته شده است.§
    مسجد قويولوق – در قرن هجدهم در محله قويولوق شهر شوشا ساخته شده است.§
    مسجد ساعتلي – در سال 1883 در محله ساعتلي شهر شوشا ساخته شده است.§
    مسجد سيدلي – دو طبقه بوده و در قرن هجدهم در محله ماماي شهر شوشا ساخته شده است.§
    مسجد تزه‌محله – در قرن نوزدهم در تزه‌محله شهر شوشا ساخته شده است.§
    مسجد خوجا مرجانلي – در قرن هجدهم در محله خوجا مرجانلي شهر شوشا ساخته شده است.§
    مسجد چول‌قالا – در قرن نوزدهم در محله چول‌قالا شهر شوشا ساخته شده است.§

اكنون به بررسي برخي حقايق تاريخي در رابطه با اشغال شوشا مي‌پردازيم. اوهانس آپرسيان نويسنده ارمني كه شاهد وقايع خونين سال 1918 بوده است، در كتاب خود به نام «انسانها اينگونه‌اند. وقايع سالهاي 1922-1918 آزربايجان در خاطرات يك ارمني» مي‌نويسد: «پس از اينكه فضا كمي آرام شد (پس از وقايع سال 1918)، يكبار ديگر به شوشا رفتم. در تمامي محله‌هاي شهر چيزي جز توده‌هاي سنگ و كلوخ باقي نمانده بود. تمامي منازل به آتش كشيده شده و صاحبان آن نيز كشته شده بودند. همين بلايا بر سر خان‌كندي نيز آورده شده بود.» (ا.محمودوف، ترور ارامنه – Armenian terror – Агмянский террор. باكو: وطن، 2005، ص.168(

بر كسي پوشيده نيست كه شوشا از نظر تاريخي قلعه‌اي فتح‌ناپذير بشمار رفته است. عليرغم گذشت بيست سال از اشغال شوشا كه در بلندترين نقطه استراتژيك منطقه واقع شده، هنوز هم پاسخ سوالات مطرح‌شده در رابطه با اشغال اين قلعه فتح‌ناپذير در هاله‌اي از ابهام قرار دارد. در دوره گذشته به درستي چنين سوالي مطرح شده است: وقوع اشغال چگونه امكان يافته است؟ به منظور پاسخ دادن به اين سوال، مي‌بايست برخي از فرآيندهاي سياسي-جنگي رخ‌داده در منطقه در سالهاي 1993-1987 را يادآوري نمود. آنچنان كه مشخص است، حاكمان شوروي همانگونه كه با آمدن خود مسائلي همچون خون و خونريزي، آسيميلاسيون و سركوب، مشكلات مصنوعي و حساب‌شده بر سر خاك، اختلافات قومي و نتايج سنگين بحرانهاي اقتصادي طراحي شده را براي آزربايجان به همراه آوردند، در آستانه فروپاشي خود نيز مجدداً تلاش براي به اجرا درآوردن مقاصد شوم باقيمانده از امپراتوري تزار روس را آغاز نمودند. بدين ترتيب از اواخر سال 1987، ادعاهاي جديد مطرح شده از سوي ناسيوناليست‌هاي ارمني در خصوص خاك آزربايجان، به جنگ بين دو دولت ارمنستان و آزربايجان مبدل گرديد. سياستهاي دوگانه اعمال‌شده از سوي شخص ميخائيل گورباچف آخرين رهبر اتحاد جماهير شوروي سابق موجب اشغال خاك آزربايجان و آواره شدن نزديك به يك ميليون نفر از ساكنين آزربايجان گرديد. الكساندر پروخانوف نويسنده برجسته روس به دفعات و براساس حقايق انكارناپذير به اثبات رسانيده است كه مسئله قره‌باغ كوهستاني صرفاً از سوي م.گورباچف آخرين رهبر اتحاد جماهير شوروي سابق به جنگ تبديل شد. وي مي‌نويسد: تمامي مسئوليتهاي تاريخي، معنوي، سياسي و حقوقي فجايع رخ‌داده در نتيجه مناقشه قره‌باغ كوهستاني كه با اخراج وحشيانه آزربايجاني‌ها از ارمنستان شعله‌ورتر گرديده بود، برعهده م.گورباچف مي‌باشد. خصوصاً اشغال شوشا در آستانه سقوط امپراتوري شوروي، يكي از فاجعه‌آميزترين نتايج سياستهاي تبعيض‌آميز حاكميت شوروي برعليه آزربايجان در سالهاي آغازين استقلال مي‌باشد. حمايت يك‌جانبه رهبران شوروي از سياستهاي اشغالگرانه ارمنستان برعليه آزربايجان، يك حقيقت انكارناپذير است. در غير اينصورت ارمنستان هرگز قادر به اجراي مقاصد تجاوزكارانه خود برعليه آزربايجان نبود. زيرا ارمنستان از نظر منابع انساني، ارزشهاي معنوي، ثروتهاي طبيعي، پتانسيل‌هاي صنعتي، نيروي نظامي و غيره همواره از آزربايجان ضعيف‌تر بوده است.
اكنون به بررسي چند نمونه از اسناد ثابت‌كننده حقانيت آزربايجان در رابطه با مالكيت تاريخي شوشا مي‌پردازيم: در حمله ارتش ايران به قفقاز در سال 1797، در حين هجوم آغامحمدخان قاجار به شوشا، اشتراكات ملي و ديني موجود مابين وي و ابراهيم خان كه مخالف مداخله نظامي بود، از مهمترين دلايل تاريخي عدم وجود ارتباط ارامنه با اين منطقه مي‌باشد. در اين رابطه مي‌توان به هزاران منبع تاريخي اشاره كرد كه نشان‌دهنده احساس افتخار ارامنه نسبت به مهتري و نوكري به عنوان خواجه در قصر هر دو فرمانروا مي‌باشد (ز.م.بنيادوف، ت.ع.بنيادوف، ع.ق.صفرلي، تاريخ آزربايجان، باكو: آذرنشر، 2005، ص.719). نامه‌هاي ارسالي از سوي كشيش‌هاي ارمني تركيه، ايران و قفقاز به پادشاه روسيه حاوي پيشنهاد خدمت غيرشرافتمندانه به وي، از بزرگترين خيانتهاي ارامنه به خاك محل زندگي و صاحبان آن بشمار مي‌رود. لازم به ذكر است، در آثار محققين بزرگي همچون وليچكو، شاوروف، گريازنوف، فايگل، ساموئل.آ.اوژمز و ... با نظرات منفي درباره ارامنه مواجه مي‌شويم كه تمامي اين مسائل نشاندهنده خصوصيات ملي ارامنه مي‌باشد (ا.محمودوف، ترور ارامنه – Armenian terror – Агмянский террор. باكو: وطن، 2005، ص.168). مثلاً سورمليان نويسنده ارمني مي‌نويسد: «يكي از مهمترين دلايل ايجاد تضاد مابين تركها و ارامنه، بيرحمي شديد ناسيوناليست‌هاي ارمني در مقابل بشردوستي، دلسوزي و وطن‌پروري ملتهاي تركيه و آزربايجان مي‌باشد.» (همان، ص. 160). ساموئل آ.اوژمز نويسنده مشهور مي‌نويسد: «ريشه‌هاي تاريخي قره‌باغ به دوره آنتيك بازمي‌گردد. اين منطقه يكي از ايالتهاي تاريخي آزربايجان است. اين منطقه مركز سياسي، فرهنگي و تاريخي آزربايجان مي‌باشد... «مشكل قره‌باغ» براساس ادعاهاي ساختگي ارامنه ايجاد شده است». (ساموئل. آ.اوژمز. ارمنستان، رازهاي كشور تروريست «مسيحي»، در دو جلد، جلد اول. باكو: ا.ك.آ. افست آزربايجان-تركيه، 2004، ص.385(
دلايل فراواني وجود دارند كه نشاندهنده منسوبيت يك كشور، منطقه و يا شهر به يك ملت و موارد شهرت يافتن آن مي‌باشند. مثلاً اروميه با انگورهاي رنگارنگ زينت‌بخش سفره‌ها، اصفهان با عطريات طبيعي خود كه حتي از محصولات فرانسه نيز پيشي مي‌گيرند، تبريز با صنايع دستي گوهروار خود، باكو با مهمترين ثروت زيرزميني خود يعني نفت و شوشا نيز با موسيقي موغام، ادبيات گرانبها و زيباييهاي طبيعي بي‌نظير خود شهرت يافته است. برخي از دلايل تعلق شوشا به خاك آزربايجان بدين شرح است:
-
نمونه‌هاي مادي فرهنگ؛
- نمونه‌هاي ميراث فرهنگي؛
- دلايل منعكس‌كننده فرآيندهاي تاريخي.
فرش شوشا كه با هزار نقش خود شهرت جهاني داشته و زينت‌بخش قصرهاي فرمانروايان بزرگ اروپا و آسيا بوده، خوانندگان موسيقي موغامي اهل شوشا با آهنگهاي معجزه‌آساي جهاني، نقش مهم شخصيتهاي ترك و مسلمان در فرآيندهاي تاريخي منطقه و غيره از مهمترين نكاتي هستند كه ثابت مي‌كنند شوشا يك شهر تاريخي آزربايجان است. ارامنه پس از اشغال شوشا در سال 1992، به منظور از بين بردن آثار تاريخي آزربايجان در اين شهر، يكبار ديگر شوشا را با خاك يكسان كردند. نتيجتاً مساجد و زيارتگاهها مورد تحقير قرار گرفته و آثار فرهنگي و تاريخي به شكلي هدفدار نابود شدند. ليكن ناسيوناليستهاي ارمني نبايد فراموش كنند كه تعداد آثار گرانبهاي فرهنگي و حقايق انكارناپذير تاريخيِ اثبات‌كننده تعلق شوشا به آزربايجان آنقدر زياد هستند كه در تمامي ملاحظات منطقي و بررسي‌هاي حقوقي، حق و عدالت در طرف آزربايجان صف‌آرايي مي‌كنند. از همه مهمتر اينكه بي‌شك ارامنه فراموش نمي‌كنند كه دولت آزربايجان قدرت كافي براي آزادسازي شوشا را داشته و ملت آزربايجان نيز داراي قدرت معنوي و اتحاد ملي لازم مي‌باشند. همچنين تمامي اصول حقوق بين‌المللي براي انجام چنين اقدام ضروري و عادلانه‌اي موجود هستند.

Şuşanın işğalından 21 il ötür سالگرد اشغال شوشا

نسل كشي ارامنه در آذربايجان ( جيلولوق )

تهران هاراي: نسلكشي و جنايت توسط ارامنه يا تركان،كدام يك؟

شنبه 21 اردیبهشت 1392 :: 15:39 :: نويسنده : turkdonyasi

بابك‌ «خُرّمي‌» بود يا «حَرَمي‌»؟!
نوشته شده توسط دكتر حسين فيض الهي وحيد 

بابك حكم برائت گرفت
روزها  و  ماهها  و  سالها  و  قرنها  (حدود  چهار قرن‌  و  نيم‌) رژيم‌  خلافت‌  عباسي‌ سعي‌  كرد در بوق‌  و  كرنا  و  «صدا و سيما»  و «رسانه‌‌هاي مطبوعاتي‌» خود بدمد  و چنين‌  قلمداد كند  كه‌بابك‌ - قهرمان‌  بزرگ‌ آذربايجان‌ - فردي‌ «بي‌ دين‌»، «كافر»، و يا «اشتراكي‌ مذهب‌» وابسته‌ به‌ «فرقة خُرّمي‌» ازفرق‌هاي «زرتشتي‌»  است‌  تا بدين‌ وسيله‌ بتواند«مشروعيتي‌»  براي‌  «حلال‌ كردن‌ خون‌ سرخ‌  جامگان‌»  و  نيز  «كنيز و  برده‌» گرفتن‌ زنان‌  و  فرزندان‌  و  غارت‌ اموال‌ آذربايجانيان‌ داشته‌ باشد.
چرا  «مجوز  مشروعيت‌»  ذكر  مي‌شود؟ براي‌ اينكه‌ «زن‌  و  فرزند  مسلمان‌» توسط‌ «مسلمان‌» مجوز  شرعي‌  براي‌  كنيز  و برده‌ بودن‌ و فروخته‌ شدن‌ در  بازارهاي‌ بردگان‌  را ندارد.همچنين‌  از آنجا كه‌ گفته‌ شده‌  «الناس‌ مسلطون‌ علي‌ اموالهم‌» (مردم‌ بر  اموال‌ خود  صاحب‌ اختيار و تسلط‌ دارند) «غارت‌ اموال‌ مسلمين‌» توسط‌ «مسلمين‌»  نيز فاقد «مجوزشرعي‌» است‌ پس‌ رژيم‌ خلافت‌  عباسي‌ مجبور  بود براي‌ سركوب‌ «قيام‌ مظلومان‌ آذربايجان‌» كه‌  در تحت‌ لواي‌ «سرخ‌ جامگان‌» انجام‌ گرفته‌ بود  به‌ «حربة‌ دين‌» متوسل‌ شوديعني‌ خلافت‌  عباسي‌ با سوار شدن‌ بر موج‌ «مجوس‌ پنداري‌»  و حضور  ذهن‌ مردم‌ ديگر نقاط‌  خلافت‌،  از ظهور زرتشت‌  در آذربايجان‌  باستان‌، به‌ راحتي‌  مي‌خواست‌ قيام‌ كنندگان‌  را بعنوان‌  احياء  كنندگان ‌«دين‌ مجوس‌» جلوه‌  داده‌  و  بدين‌  ترتيب‌ به‌ سركوب‌ نهضت‌ شيعه‌  سرخ‌ جامگان‌  بپردازد.

مي‌ دانيم‌  كه‌  به‌  نظر  فقها  و  علماي‌  متاثر  از خلافت‌  عباسي‌ قيام‌  بر عليه‌ «خليفه‌ مسلمين‌» از طرف‌ «مسلمانان‌»  به‌  هيچ‌ وجه‌ «جايز»  نبود  و هيچ‌ مسلماني‌  نمي‌ توانست‌ بر عليه‌  خليفه‌  وقت ‌قيام‌ كند !. بر اساس‌ اين‌ پندار غلط، تئوري‌  «خلافت‌  ابدي در خاندان‌ عباسي‌»  مطرح  گرديده  بود كه خليفه‌ حتي‌ اگر  «ظالم‌»، «فاسق‌» و غير مقيد  به‌ «احكام‌ خدا»  نيز مي  بود  باز  بر  عليه‌ او كه‌ جانشين‌  پيغمبر (ص‌) قلمداد  مي‌گرديد نمي‌‌‌شد قيام‌  كرد!  يعني‌ «مسلمانان‌» مجبور به‌ «اطاعت‌ كور كورانه‌»  از  خليفه‌  وقت‌ بودند و اگر كسي‌  بر عليه‌  «ظلم‌  و ستم‌ خليفه‌» قيام‌ مي‌كرد چون‌ اين‌ حق‌  از «مسلما نان‌» ساقط ‌بود  پس‌ قيام آنها‌  بر اساس‌  اين‌ تئوري‌، قيام‌  «كفار»  و «بيدينان‌»  و بدتر  از همه‌  «خرم‌ دينان‌» بر عليه‌ «خليفه‌ مسلمانان‌» تلقي   مي‌شد.
اطاعت‌  كور كورانه‌  از  خليفه‌  حتي‌  به‌  جايي‌ رسيده‌  بود  كه‌ «نووي‌»  (م‌ 676ق‌) عالم‌  و محدث‌  معروف‌  كه‌  بيست‌ سال‌  بعد  از «سقوط‌ خلافت‌  عباسي‌»  (656) وارد عرصه‌ شده‌  بود گويا  بعدهادر عكس‌ العمل‌ به‌ عزل‌  و كشته‌ شدن‌  «المستعصم‌ بالله‌» - آخرين‌  خليفه‌ عباسي‌ - با قبول‌ كليه‌  رذايل‌ اين‌ خليفه‌  باز  به‌ صراحت‌ نوشت‌ كه‌ «همه‌ اهل‌ سنت‌  از  فقها  و محدثان‌  ومتكلمان‌ بر اين‌  عقيده‌‏اند  كه‌  خليفه‌ و حاكم‌  به‌ دليل‌  فسق‌  و  ظلم‌  و  تعطيل‌ احكام‌ خدا، عزل‌ و خلع‌  نمي‌ شود  و خروج‌  و قيام‌  عليه‌او جايز نيست‌»(1).
حال‌  بايد  ديد  تكليف‌ يك‌ مشت‌ روستايي‌ به‌ تنگ‌ آمده‌ از «ظلم‌» و «فسق‌» و «تعطيل‌ احكام‌ خدا» از طرف‌ يك‌ «خليفه‌ غاصب‌» كه‌ به‌ زور خود را جانشين‌ پيغمبر (ص‌) معرفي‌ مي‌كرد چه‌ مي‌توانست‌ باشد؟ بالاتر از همه‌ اينكه‌ اگر اين‌ روستايي،‌ آذربايجاني‌ «شيعه‌ مذهب‌» نيز بوده‌ و اصولا «خليفه‌ و خلافت‌» را نيز «مشروع‌» نمي‌ دانست‌ در آن‌ صورت‌ قيام‌ بر عليه‌چنين‌ خليفه‌ ايي‌ از طرف‌ دستگاه‌ خلافت‌ كه‌ حتي‌ معتقد است‌ خليفه‌ را به‌ جهت‌ «فسق‌ و ظلم‌ و تعطيل‌ احكام‌ خدا» نيز نمي‌ توان‌ «عزل‌ و خلع‌» كرد و بر عليه‌ او «قيام‌» نمود بيني‌ وبين‌ الهي‌ لايق‌ چه‌ نامي‌ جز «بيديني‌» و «خرمديني‌» خواهد بود تا «مجوزي‌» براي‌ «حلال‌ بودن‌ خون‌» و غارت‌ اموال‌ و غلام‌ و برده‌ شدن‌ اهل‌ و عيال‌ و اسيري‌ خود قيام‌ كننده‌بدست‌ جلاد بي‌ ايماني‌ گردد. در اين‌ صورت‌ آيا «بيدين‌» كسي‌ نبود كه‌ قيام‌ آذربايجانيان‌ را «خرمدينان‌» مي‌ناميد تا كسب‌ «مجوز» و «مشروعيت‌» لازم براي‌ «خلافت» خود داشته‌باشد؟!
به‌ ديگر سخن‌ اگر بابك‌ ديني‌ غير متعارف‌ داشت‌ با توجه‌ به‌ «دفاع‌ ايدئولوژيكي‌» او و برادرش‌ عبدالله‌ در «دادگاههاي‌ عباسي‌» مي‌بايست‌ امروز، ما صاحب‌ صد‌ها جلد كتاب‌در «نقد و تقبيح‌ و تفسير و تشريع‌ دفاعيات‌ بابك‌» مي بوديم‌ كه‌ در آن‌ كتابها و رسالات‌ اكثرا" مرقوم‌  فرمود ه بودندكه‌ مثلا" بابك‌ خرمدين‌ بيدين‌ در فلان‌ موضوع‌ و احكام‌ و اصول‌ «خرم‌ ديني‌» چنان‌ گفت‌ و حاميان‌ «دين‌ خلافت‌» اعم از امام‌ و شيخ‌ و خواجه‌ و قاضي‌ القضات‌ «فلانكس‌ بن‌ بهمانكس‌» در جواب‌ بابك‌ بيدين‌ در دفاع‌ از دين‌ مبين‌ چنين‌ پاسخ‌دندانشكني‌ به‌ او دادند. در صورتيكه‌ دريغ‌ از يك‌ سطر حمله‌ و دفاع‌ ايدئو‌لوژيكي‌ در مورد محاكمه‌ بابك‌!
جالب‌ اينجا ست كه‌ اگر واقعا" ديني‌ بنام‌ «خرم‌ دين‌» وجود داشت‌، مي‌بايست‌ اين‌ دين‌ «اصول‌ و فروع‌ و آداب‌ و رسوم‌ و مناسك‌ و كتب‌ و تفاسير و اشعار وادبيات‌ و ادعيه و سرودهاي‌ مذهبي‌» خاص‌ خود را مي‌داشت‌ كه‌ توسط‌ اسراي‌ سرخ‌ جامه‌ حتي‌ در حضور دشمنان‌ نيز به‌ عنوان‌ «آداب‌ ورسوم‌ و مناسك‌ خاص‌ خرم‌ ديني‌» اجرا مي‌شد ولي‌ تا بحال‌ چنين‌ گزارشي‌ از هيچ‌ نويسنده‌ و مورخي‌ نشده‌ است‌ و حتي‌ براي‌ نمونه‌ به‌ يك‌ مورد از مراسم‌ خاص‌ اسراي‌ سرخ‌ جامه‌آذربايجاني‌ در حين‌ اسارت‌ اشارت نرفته كه‌ بوي‌ «خرمديني‌» ادعايي‌ را بدهد در صورتيكه‌ مي‌دانيم‌ هزاران‌ اسير سرخ‌ جامه‌ آذربايجاني‌ تا آخرين‌ لحظه‌  و آخرين قطره خون خود درمقا بل رژيم‌ خلافت‌ عباسي‌ايستادند و اگر واقعا" ديني‌ به‌ نام‌ خرمديني وجود داشت پيروان متعصب‌ آن‌ دين‌ اين‌ مناسك‌ را بي‌ هيچ‌ خوف‌ و وحشتي‌ در مقابل‌ماموران‌ رژيم‌ عباسي‌ و ساير مسلمانان‌ انجام‌ مي‌دادند و از كشته‌ شدن‌ نيز ابايي‌ نداشتند چه‌ به‌  هر حال‌ قيام‌ كننده‌ بر عليه‌ خليفه‌ اعدام‌ شدني‌ بود. همچنين‌ ما مي دانيم كه نام اصلي بابك بنا بنوشته «مسعودي» در «مروج الذهب» «حسن» (2) و نام پدرش «عبدالله» بود كه چون عبدالله كشته شد و برادر بابك به دنيا آمد بنام پدرش او نيز «عبدالله» ناميده شد. حال اگر واقعا" بابك‌ ‌«خرمدين‌» بود و به‌ واقع‌ ديني‌ بنام‌ «خرمديني‌» وجود خارجي‌ داشت‌ بعد از دستگيري‌ «بابك‌» و برادرش‌ عبدالله‌ - مطمئنا" علماي‌ جيره‌ خوار خلافت‌ عباسي‌ براي‌ «مناظره‌ و مباحثه‌» با اين‌ «خرمدينان‌» از هم‌ گوي‌ سبقت‌ گرفته‌ و براي‌ محاكمه‌ آنها سر و دست‌ مي‌شكستند تا آنها را در چهار راهها و چار سوها و ميدانها و درگاهها و بارگاهها و دادگاهها در يك‌ «مناظره‌ علني‌» و حتي‌ «ساختگي‌ ونمايشي‌» شكست‌داده‌ و «قدرت‌ ايدئولوژي‌ حاكم‌» را به‌ اين‌ بي‌ دينان‌ و خرمدينان‌ اثبات‌ ميكردند در صورتيكه‌ براي‌ «محاكمه‌ بابك‌» حتي‌ «دادگاه‌ ديني‌» هم‌ تشكيل‌ نشد و «سياست‌» خيلي بيشتر‌ از«ديانت‌» در كشتن‌ و به‌ دار كردن‌ بابك‌ «عجله‌» نشان‌ داد. به‌ ديگر سخن‌ دريغ‌ از يك‌ دادگاه‌ به‌ سبك‌ و سياق‌ دادگاههاي‌ ديني «انگيزه‌ سيوني‌» كشيش‌‌هاي قرون‌ وسطاي‌ مسيحي‌ كه‌ براي‌ هر ولگرد بي‌ سر و پا يي تشكيل‌ مي‌شد و دهها كشيش‌ و نمايندة‌ واتيكان‌ و دادستان‌ و رئيس‌ دادگاه‌ و مدعي‌ العموم‌ براي‌ اجراي‌ نمايشهاي‌ «كمدي‌ كلاسيك‌» خود ايفاي‌ نقش‌ مي‌كردند تا متهمين‌ را كه‌ صاحبان‌ اديان‌ غير مسيحي‌ جلوه‌ داده‌ بودند به‌ «توبه‌» وادار كرده‌ و آنها را به‌ «راه‌ راست‌» هدايت‌ نمايند و از اين‌ راه‌ كسب‌ وجهه‌ براي‌ دين‌ خود نمايند و «دين‌ مسيح‌» را دين‌ رحمت‌معرفي‌ كرده‌ و چنين‌ وانمود نمايند كه‌ درهاي‌ توبه‌ به‌ روي‌ گناهكاران‌ باز است‌ و در ضمن مباحثه‌ها نشان دهند كه هيچ‌ دين‌ و مذهبي‌ در مقابله‌ با دين‌ مسيح‌ قدرت‌ و ياراي‌ برابري‌ «كلامي‌» را ندارد.
واضحتر بگويم‌ در جريان‌ بابك‌ اگر ديني‌ به‌ نام‌ خرم‌ دين‌ وجود داشت‌ و اين‌ دين‌ ادعايي‌ در معارضه‌ با دين‌ اسلام‌ بود مطمئنا" «مناظره‌‌هاي‌ بابك‌ با روحانيان‌ مدافع‌ اسلام‌عباسي‌» و دفاعيه‌‌هاي ايدئو‌لوژيكي‌ بابك‌ در دادگاههاي‌ ديني‌ به‌ رياست‌ قاضي‌ القضات‌ هايي‌ كه‌ از اطراف‌ و اكناف‌ عالم‌ اـلامي‌ براي‌ «مناظره‌» و «محاكمه‌» و «هدايت‌» رهبران خرمدينان‌آمده‌ يا دعـــوت‌ مي شدند، مي با يست «سريالهاي‌ چند هزار قسمتي‌» - از توابين وغير توابين - در عرض‌ بيست‌ و دو سال‌ قيام‌ بابك‌ در اماكن‌ عمومي‌ و خصوصي‌ «كارگرداني‌» مي‌شدند تا قدرت‌ خلافت‌ را در معارضه‌ كلامي‌ با سايراديان و‌ خصوصا خرمدينان به معرض‌ نمايش‌ بگذارند. ولي دريغ از يك دادگاه حتي نمايشي !
به‌ هر حال‌ چنانچه‌ ذكر شد خودِ رژيم‌ خلافت‌ نيز بهتر از همه‌ مي‌دانست‌ كه‌ ديني‌ بنام‌ «خرمديني‌» وجود خارجي‌ نداشت‌ ولي‌ براي‌ سركوب‌ «قيام‌ مظلومان‌ آذربايجان‌» و حلال‌ كردن‌ خون‌آنها و غارت‌ اموال‌آنان و فروختن‌ زن‌ و بچه‌‌هاي شيعيان‌ در تحت‌ نام‌ برده‌ و كنيز نياز به‌ برچسبي‌ داشت ‌كه‌ توسط‌ تئوريسين‌ هايش‌ در تحت‌ نام‌ «خرمدين‌» ابداع‌ و به شيعيان آذربايجان اطلاق شده بود. آنها در تحت مارك خرمديني قرنها بر سر شيعيان آذربايجان آوردند آنچه را كه مي‌خواستند بياورند.
اما حالا...
حالا كه‌ قرنهاي‌ قرن‌ (حدود دوازده‌ قرن‌) از آن‌ قيام‌ مظلومان‌ و اين‌ تهمت‌ عباسيان‌ گذشته‌ براي‌ محققين‌ منصف‌ و معتقدين‌ مصحف‌ همواره‌ اين‌ پرسش‌ مطرح‌ است‌ كه‌ آيا بابكيان‌ و سرخ‌ جامگان‌ آذربايجان‌واقعا" «خرمدين‌» با اعتقادات اشتراكي‌ در زنان‌ و زنا با محارمان و«بيدين‌»و«كافر» و «زرتشتي‌» بودند يا با توجه‌ به‌ روايت‌ «ابن‌ حوقل‌» كه‌ مي‌گويد:
«در كوههاي‌ خرميه‌ ... و در قريه‌‌هاي ايشان‌ مساجدي‌ است‌ و قرآن‌ مي‌خوانند»(3) آيا آن‌ مظلومان‌ «شيعيان‌ آذربايجان‌» نبودند؟!
اين‌ پرسش‌ جانگاه‌ كه‌ دوازده‌ قرن‌ روح‌ و جان‌ مورخين‌ و محققين‌ را مثل‌ خوره‌ مي‌خورد گويا امروزه‌ به‌ «آخر خط‌» رسيده‌ است‌ چرا كه‌ با انتشار آخرين‌ تحقيقات‌ «الخضري‌» دانشمند عاليقدر«لبناني‌» دچار «ضربه‌ فني‌» گرديده‌ و بنظر مي‌رسد كه‌ ديگر سخن‌ از كافري‌ و بي‌ ديني‌ و زرتشتي گري‌ و خرمديني‌ بابك‌ به‌ زودي‌ به‌ «بايگاني‌ تاريخ‌» سپرده‌ شده و افق‌‌هاي جديدي‌ دركشورهاي‌ عربي‌ در مورد تاريخ‌ آذربايجان‌ گشوده‌ خواهد شد . يعني‌ «حقيقت‌» در «دادگاه‌ تاريخ‌» عاقبت‌ با تأخير دوازده‌ قرني‌ رأي‌ به‌ «برائت‌ بابك‌» از طرف‌ اعراب‌ مي‌دهد همانطوريكه‌ بعد از«پنج‌ قرن‌» كليسا رأي‌ به‌ «برائت‌ ژاندارك‌» داد و او را جزء «قديسين‌» خود ثبت‌ نمود ولي‌ ...
ولي‌ تاسف‌ كه‌ بابك‌ از طرف‌ مسجد هنوز به‌ چنين‌ برائت‌ مطلوب‌ نايل‌ نگرديده‌ و در بعضي‌ از اذهان‌ تحت‌ سلطه‌ ايدئولوژي‌ عباسي‌ جايگاه‌ واقعي‌ خود را بعنوان‌ يك‌ «قهرمان‌ شيعه‌» باز نكرده‌ است‌.گويا اين‌ بار هم‌ «سياست‌» در لباس‌ ديگري‌ «ديانت‌» را در چنگال‌ خود مي‌فشارد.
به‌ هر حال‌ «الخضري‌» محقفق‌ عالي‌ قدر «لبناني‌» در كتاب‌ «الدولـه العباسيه‌» از سري‌ مباحث‌ «محاضرات‌ في‌ التاريخ‌ الامم‌ اسلاميه‌» (تحقيقات‌ در تاريخ‌ ملت‌هاي‌ اسلامي‌) به‌ صراحت‌ بر «حرمي» بودن‌ بابك‌ اشاره‌ مي‌كند و حتي‌ عوض‌ تيتر «بابك‌ الُخّرمي‌» بر مبحث‌ خود نام‌ «بابك‌ الحَرَمي‌» بر مي‌گزيند و بابك‌ را «حَرَمي‌» مي‌داند نه «خُرّمي». او در مورد بابكيان‌ به‌ صراحت‌ مي‌نويسد:
«من‌ تلك‌ الطوائف‌ فرقه‌ تسمي‌ الحرميه‌ (بالحاء والراء المهملتين‌)»(4) يعني‌ «و از آن‌ طوايف‌ فرقه‌ ديگري‌ است‌ بنام‌ حرميه‌»(5)
محقق‌ لبناني‌ حتي‌ براي‌ اينكه‌ «غير عربها» و «غير محقق‌ ها» در اثر رسوبات‌ ذهني‌ باقيمانده‌ از تبليغات‌ خلافت‌ عباسي « ‌َحَرميه‌» را با تلفظ‌‌هاي ديگر قرائت‌ نكنند، دقيقا" تاكيد مي‌كندكه‌ حرميه‌ با حاء و راء مهملتين‌ مي‌باشد نه‌ با ِاعراب‌ و تلفظ‌‌هاي ديگر.
حال‌ شايد براي‌ خوانندگان‌ گرامي‌ ا ين‌ سوال‌ پيش‌ آيد كه «حرمي» به‌ چه‌ معناست‌ و چرا به‌ بابك‌ آذربايجاني‌ بابك «حرمي» مي‌گفتند و همچنين‌ چرا رژيم‌ عباسي‌ با زيركي‌ تمام‌ - در زمانيكه‌ برروي‌ حروف‌ اعراب‌ و نقطه‌ گذاري‌ نمي‌ شد - َحَرمي‌ را خُرّمي‌ جلوه‌ داده‌ و با مقلوب‌ كردن‌ آن‌ چه‌ هدفي‌ را دنبال‌ مي‌كرده‌ است‌؟
در مورد بخش‌ دوم‌ سوال‌ يعني‌ هدف‌ رژيم‌ عباسي‌ جواب‌ كاملا" مشخص‌ است‌ چون‌ با تبديل«حَرمي‌» به‌ «خّرمي‌» مفاهيم‌ «اباحه‌ گري‌» و پيروي‌ از «شهوات‌ نفساني‌» و «زنا با خواهر و مادر» بعنوان‌ ماركي‌ براي‌ «كافر» و «بيدين‌» قلمداد كردن‌ آنها و اطفاي‌ نايره‌ شهوات‌ جنسي‌ خود از طريق‌ برده‌ و كنيز گيري‌ و غارت‌ اموال‌ شيعيان‌ سرخ‌ جامه‌ تئوريزه‌ مي‌شد و«مشروعيت‌» لازم‌ را بدست‌ مي‌آورد.
حال‌ قبل‌ از پرداختن‌ به‌ معني «حرمي» بهتر است‌ به‌ تاريخچه‌ تحريف‌ اسامي‌ نيز اشاره‌ كوتاهي‌ گردد تا ذهن‌ خوانندگان‌ گرام‌ در اين‌ مورد نيز كمي‌ روشن‌ گردد و متوجه‌ شوند كه‌ تحريف‌ و مقلوب‌كردن‌ اسامي‌ ريشه‌ در اعماق‌ تاريخ‌ دارد كه‌ نمونه‌ متاخر آن‌ «مقلوب‌ گرايي‌» در زمان‌ صفويه‌ است‌.
توضيح‌  اينكه‌  وقتي‌  شاه‌  اسماعيل‌  قيام‌  كرد و  با همت‌ «سرخ‌ كلاهان‌» - كه‌ بعضي‌‌ها اين‌ جريان‌ را  ادامه‌ سرخ‌  جامگان‌ مي‌دانند - مذهب‌ شيعه‌ را مذهب‌  رسمي‌ ايران‌ كرد دشمنان‌  شيعه‌ با تلاشي‌تئوريك‌  ضمن‌ حمله‌  به‌  شيعه‌ با طعنه‌ صاحبان‌  انديشه‌  و سربازان‌  ديني‌  آن‌  را  كه‌ قزلباش‌ ناميده‌  مي‌شدند  آنها  را «مذهب‌ ناحق‌» و «قزلباش‌ بد معاش‌» خواندند. مرشد كامل‌ (شاه‌ اسماعيل‌)كه‌ از  اين‌ تهمت‌ دشمنان‌ ناراحت‌ شده‌ بود  به‌ علماي‌ شيعه‌ اشاره‌ كرد  تا جواب‌ آنان‌  را بدهند و علماي‌ شيعه‌ با اتصال‌  حرف‌ باء به‌ حرف‌ نون‌ واژه‌ را از زبان‌ فارسي‌  به‌ زبان‌ عربي‌ تبديل‌ كرده‌ و نوشتند «مذهبناحق‌» يعني‌ «مذهب‌  ما حق‌ است‌»  و  در مقابل‌ «قزلباش‌ بد معاش‌»  با اضافه‌ نمودن‌  يك‌ واژه‌ شين‌ دار  و تكرار لطيف‌ سه‌ شين‌  واژه‌ «قزلباش‌ خوش‌ معاش‌»  را ساختند  كه‌مورد تحسين‌  قرار گرفت‌. البته‌ براي‌ ريشه‌ يابي‌ اسامي‌ «صدام‌ يزيد» بجاي‌ «صدام‌ حسين‌» غير از «تئوري‌  نفرت‌» بحث‌‌هاي  ‌ديگري‌ نيز لازم‌ است‌ كه‌ خارج‌ از روال‌  اين‌  مقال‌  مي‌باشد. 
پس‌  بطور  ساده‌  و  خلاصه‌  براساس‌ «تئوري‌ نفرت‌»، نفرت‌ گروهي‌ از گروه‌  ديگر منجر به‌ «تحريف‌ يا مقلوب‌» اسامي‌ مي‌گردد  كه‌ يكي‌ از نمونه‌‌هاي بارز  آن‌ تبديل «حَر‌م» به‌ «خُرّم‌» مي‌تواند  باشد.



ادامه مطلب ...
جمعه 20 اردیبهشت 1392 :: 11:08 :: نويسنده : turkdonyasi

تحريف تاريخ (2)

بخشي از كتاب

‌تركان و بررسي تاريخ، زبان و هويت آنها در ايران

نويسنده : حسن راشدي

كشور ايران كشور كثيرالمله است. از ۷۰۰۰ سال پيش تاكنون ملل و اقوام مختلف با زبانها و

فرهنگهاي متنوع در اين كشور پهناور به زندگي در كنار هم ادامه داده و از راه پر پيچ و خم تاريخ

ايران گذر كرده­اند.

از زمان پيدايش اوّلين تمدن بشري توسط سومرهاي التصاقي زبان و بومي- ايران, تا رسيدن اولين كوچ از اقوام آريايي تحليلي زبان از استپ­هاي جنوب سيبري به اين منطقه در سال ۹۰۰ قبل از ميلاد, و در ادامه كوچ اقوام سكا, ايشغوز, اشكاني, خزر, هون, پچنك, قبچاق, اوغوز و ديگر اقوام ترك در سالهاي قبل و بعد از ميلاد مسيح به اين سرزمين و تشكيل كشور كثيرالمله­اي كه آنرا ايران مي­ناميم, اين سرزمين همواره پهنه زندگي و رشد و توسعه زبانها و فرهنگهاي متفاوت بوده است!

علاوه بركتيبه­هايي كه به زبانهاي سومري, ايلامي, اورارتويي و ماننايي نوشته شده است, نوشته شدن كتيبة بيستون كرمانشاه به سه زبان بابلي, توراني (ايلامي) و فرس, در دورة هخامنشيان, و آثار بيشمار باقي مانده از سه زبان عربي, تركي و فارسي دري پس از شروع حاكميت اسلام در ايران تا پايان دورة قاجاريه, نشان از موجوديت و زندگي زبانهاي ملل و اقوام ايراني در كنار هم در طول تاريخ هفت هزار ساله در ايران دارد.

به ديگر معني بايد گفت تا پايان دورة قاجاريه, كشور ايران هرگز يك زباني و يك فرهنگي را چه در سطح دولتي و به صورت رسمي, و چه در سطح ملّت و به صورت ملّي تجربه نكرده بود؛ تنها پس از حاكميت رضاخان و محكم شدن پايه­هاي حكومت مستبدانه و نژادپرستانه وي است كه تدريس و تحصيل تنها يك زبان در ايران, و ممنوع و قدغن شدن تدريس و تحصيل ديگر زبانها در دستوركار قرار مي­گيرد![1]

از دوران حاكميت رضاخان است كه سياستهاي شوونيستي آنچنان شتابي به خود مي­گيرد كه روشنفكراني چون محمود افشار كه به مدت طولاني در كشوري چون سوئيس تحصيل كرده و زندگي مسالمت­آميز ملتهاي اين كشور كوچك را با سه زبان رسمي و يك زبان منطقه­اي به چشم خود ديده و تجربه كرده بود تبديل به ناسيوناليست افراطي شده تئوريهاي قلع و قمع زبانها و فرهنگهاي غيرفارسي ايران را صادر مي­كند و از نزديكان و مقرّبين رضاخان مي­گردد!

محمودافشار با نزديكي به رضاخان و تبديل شدن به تئوريسين افكار مستبدانه و نژادپرستانه وي, با تشكيل «بنياد افشار» و با همفكري افرادي چون محمدعلي فروغي, سيدضياء و ديگر باستانگرايان به تبليغ تئوريهاي شوونيستي مي­پردازد!

محمود افشار با گذاشتن ۳۲ رقبه از ثروت خود در اختيار «بنياد افشار» كه سر به ميلياردها تومان مي­زند اقدام به تحريف تاريخ تركان و تلاش جهت از بين بردن زبانهاي غيرفارسي بخصوص تركي در ايران مي­كند!

وي در قسمتي از وقفنامه خود توصيه به ايجاد «كودكستان شبانه­روزي نمونه» مي­كند كه مجهز به تمام وسائل آموزشي كودكان باشد و كودكاني كه از آذربايجان به تهران فرستاده مي­شوند در آن آموزش ببينند ! ! [2]



ادامه مطلب ...
جمعه 20 اردیبهشت 1392 :: 08:36 :: نويسنده : turkdonyasi

ام: علی آقا

نام خانوادگی: اسکندر اوف

تخلص: واحد

تاریخ و محل تولد: 1895 میلادی، روستای ماساچیر در حومه باکو

تاریخ و محل وفات: 1965 میلادی، شهر باکو

علی آقا در یک خانواده روستائی زاده شد. بعد از چند سال تحصیل، مدرسه را ترک کرده و در شهر باکو برای امرار معاش به بقالی و سپس نجاری و خراطی مشغول شد. به دلیل استعداد و شوقی که به ادبیات داشت، روزنامه ها و نشریات مختلفی را که در باکو چاپ و منتشر می شدند مطالعه می کرد. اشعاری را که سروده بود برای دوستانش می خواند و بر اثر تشویق همین دوستان، مدتی را در نزد شاعر بزرگ باکو، عبدالخالق یوسف به فراگیری فنون شعر پرداخت. در جلسات ادبی که در منزل استادش برگزار می شد شرکت می کرد و از محضر ادبا و شعرائی چون آقاداداش منیری و صمد منصوری و عبدالخالق بهره می جست. اشعار خود را نیز در همین مجالس عرضه می کرد. تخلس واحد را نیز در همین مجلس ادبی به او دادند.

واحد در شعر و شاعری، در حدی بود که به وی{یادگار فضولی} می گفتند. اشعار او ورد زبان ها بود.

بو فخر دیر منه واحد، کی خلق شاعری یَم

بؤیوُک فضولی لرین خاک پای نیْن بیری یَم

اوجالتدی عؤمروُموُ نَشو و نماسی اؤلکه میزین

نَه قَدَر وار بو جهان، هرگز اؤلمَرَم دئییرَم

«ترجمه» این برای من افتخاری است ای واحد که شاعر خلق هستم، یکی از خاک پاهای فضولی هستم، ترقی و پیشرفت کشورمان، عمر مرا طولانی کرد، می گویم هر قدر این جهان است، نمی میرم.

و به راستی که واحد در بین اقوام ترک زبان جهان همیشه زنده است، چرا که اشعارش را مردم ازبر هستند و هنرمندان دنیای موسیقی بر شعر های واحد آهنگ می سازند و خوانندگان ترک زبان اشعارش را می خوانند.

علی آقا واحد برای اولین بار یکی از اشعار خود را در روزنامه ی اقبال باکو به چاپ رساند و بعد از آن همه ناشرین مجلات و روزنامه ها طالب چاپ اشعار وی شدند.

واحد در جوانی عاشق دختری به نام زلفیه شد. ولی زلفیه علی جوان را با همه ی احساسات پرخروش و عواطفی که مختص انسان هائی با روحیات شاعرانه است تنها گذاشت. علی بعد از شکست در عشق زندگی را طور دیگر می دید. و برای بیان دنیای تجرد خود به سرودن شعر روی می آورد.

دیندیر مَدی ای دل سَنی جانان، عجب اولدی

ائتدین نَه قَدَر ناله و افغان، عجب اولدی

یوُز دفع دئدیم وصل تمناسینه دوُشمَه

یاندیْردی سنی محنت هجران، عجب اولدی

«ترجمه» ای دل، جانان با تو حرف نزد عجیب شد، هر قدر ناله و افغان کردی عجیب شد، صدبار گفتم که تمنای وصل نباش، تو را رنج دوری سوزاند عجیب شد(عَجَب اولدی به معنی خوب شد هم بکار می رود).

واحد به شهریار، شاعر بزرگ جنوب آذربایجان ارادتی خاص داشت و همیشه آرزوی دیدار وی را داشت ولی افسوس که سیاست های آن زمان مانع از تحقق آرزوی علی آقا واحد شد. واحد شخصی وطن دوست است.

اوُرَگیمده او قَدَر سئوگی واریْمدیْر وطنه

نئجه کی بولبول شیدا اولور عاشق، وطنه

«در دلم آنقدر مهر به وطن وجود دارد، همانطور که بلبل شیدا عاشق وطنش می شود»

دوران زندگی شاعر شاعر با تحولات و رخدادها و دگرگونی های مختلف سیاسی و اجتماعی سپری شده است. قسمت های شمالی ارس و نواحی قفقاز که در اثر بی لیاقتی های شاهان قاجار از دامن ایران جدا و به روسیه ی تزاری الحاق شده، در ایام جوانی شاعر، دستخوش تحولات اجتماعی و سیاسی غیر قابل پیش بینی می شود. انقلاب بلشویکی لنین به دیار واحد می رسد و حکومت دیکتاتوری کمونیسم با نام اتحاد جماهیر شوروی همه سرزمین های روسیه و قفقاز را تحت تسلط خود در می آورد. با آغاز جنگ جهانی دوم و خود نمائی های استالین سبب حمله ی ارتش آلمان به شوروی و اشغال اراضی آن می شود. در چنین شرایطی جوانان جمهوری خود مختار آذربایجان... نیز به جبهه های جنگ با آلمان نازی اعزام می شوند. واحد هر روز خبر کشته شدن هم ولایتی های خود را می شنود و در تقبیح هیتلر چنین می گوید:

بیلدی عالم هیتلرین خائنلیگین، ادنا لیغیْن

یاغدیْریْر میلیونلا دونیا خلقی نفرت دوُشمنه

حاضیْریْق واحد، صداقتله وطن اوغروندا بیز

هر زمان گؤستَرمَگه قطعی جسارت دوشمنه

«ترجمه» دنیا خیانت و پستی هیتلر را فهمید، میلیون ها خلق عالم نفرت خود را بر سر دشمن می ریزد، ای واحد، با صداقت در راه وطن ما حاضریم، هرزمانی جسارت خود را به دشمن نشان دهیم.

بعد از پایان جنگ استالین استبداد را به حدی رساند که هیچ کس جز به خواست حکومت مرکزی قادر به تفکر و بیان نبود و صاحبان فکر و قلم حق ابراز نظر در امور اجتماعی مخالف میل حکومت استالین را نداشتند. در چنین اوضاع سیاسی علی آقا واحد در روزنامه ها و مجلات ترکی زبان فعالیت می کرد و چاپ اشعارش تضمینی برای فروش نشریه بود. و از آنجائیکه تعریف و تمجید از سیاست های حکومتی در رسانه ها، باعث ایجاد یک تفکر همگون با حاکمیت در جامعه می شود، علیهذا حکومت کمونیستی نیز سیاستی را در مدیریت رسانه ای پیش گرفته بود که تعریف و تمجید از استالین و خط فکری و سیاست های وی، به ابزاری برای ترقی و ارتقاء مقام و مال اندوزی برای دنیا طلبان شده بود و اکثر نویسندگان و ادبا قلم خود را در خدمت مجیز گویی به استالین و مداحی از حاکمیت کمونیستی به کار گرفته بودند. در چنین حالی واحد هرگز نخواست شعر خود را به دروغ و تملق آلوده کند و بر اثر همین رفتار کار خود را در مطبوعات از دست داد و علیرغم مراجعات مکرر ماموران حکومتی حاضر به همکاری و تعریف از حکومت کمونیستی و استالین در نشریات نشد. یکی از کسانی که به دستور استالین در جمع هیئات حاکمه ی باکو منصوب شده بود فردی به نام میر جعفر باقر اوف بود که به مرد خون آشام و جلاد معروف بود. وی چنان کرده بود که واحد تحت فشار مالی قرار گرفته و زندگی را به سختی می گذراند.

دولتیم سیم و زریم اولماسا «واحد» خوش دور

گنج طبعیم دولودور گوهر اشعاریله

«ترجمه» اگر ثروت و سیم و زرم نباشد، واحد خوش است، گنجینه ی طبع من از گوهر اشعار پُر است.

علی آقا واحد در هفتاد سالگی به سال 1965 میلادی چشم از جهان فرو بست. او تا آنجا مورد غضب عمال حکومت کمونیستی شوروی قرار داشت که وقتی در اتاق مخروبه اش جان سپرد دوستداران و علاقمندانش از ترس مامورین حکومتی جنازه اش را مخفیانه به قبرستان انتقال دادند. چون خوف این را داشتند که به دلیل کینه ورزی اجازه ی دفن جنازه ی واحد را در باکو ندهند. جسم او رفت ولی روحش از این شاد بود که اشعارش در این جهان خواهند زیست تا ذوق های ادبی را سیراب کنند.

پرفسور بیگدلی در مرگ شاعر می نویسد:

خبر مرگ استاد غزل «واحد» را شنیدم و به خانه اش رفتم. جنازه اش در داخل یک تابوت چوبی قرار داشت که با یک جاجیم کهنه پوشانده شده بود. محل زندگی واحد یک اتاق تنگ و تاریک و محقر بود. بعد از دیدن جنازه اش و با تأثر و تأسف فراوان این شعر را برایش سرودم:

واحدی داخما دا یاتمیْـش گؤردوُم

گنجی ویرانه دَه باتمیْـش گؤردوُم

آیـیْن اؤرتموُشدوُ بولود چهرَه سینی

گوُنَشی مغربَه چاتمیْـش گؤردوُم

بو وفاسیْـز فَـلَـکین هرزَه ا َلین

یوسفی درهَمَه ساتمیـْش گؤردوُم

یئنَه باخدیْم، کیمی گؤردوُم هامیْ سیـْن

بیر دَرین ماتَـمَـه باتمیـْش گؤردوُم

گؤی گؤلوُ، خان آرازی، میل دوُزوُنـوُ

بـوُسـبـوُتـوُن شَـنلیگین آتمیـْش گؤردوُم

بیگدلی واحدیـمـیـز اؤلمـَز دی

شاعری، شعری یـاتـمـامـیـْش گؤردوُم

«ترجمه» واحد را در داخل دخمه در حال خواب دیدم، گنج را در ویرانه فرو رفته دیدم، چهره ی ماه را ابر پوشانده بود، آفتاب را به مغرب رسیده دیدم، دست هرزه ی این فلک بی وفا، یوسف را به دِرهَم فروخته دیدم، دوباره نگاه کردم هر کس را که دیدم، همه را، دریک ماتم عمیق فرو رفته دیدم، اهالی گؤی گؤل، خان آراز و میل دوزو(هر سه نام سه محله ی قدیمی شهر باکو هستنند)، همگی شادی خود را دور انداخته دیدم، بیگدلی واحد ما هرگز نمی میرد، شاعر و شعر را بیدار دیدم(یاتمامیش=نخوابیده– بیدار)

 

نمونه ای از شعرهای واحد:

ای گول، سنی آخر، بیلیرم اویره دن اولدو

سالدین منی هیجرانه، بو بیلمم، نه دن اولدو؟

دوزدوم نه قده ر زحمته، هر نازینی چکدیم

کونلوم غمی - عشقینله اسیرئ - محن اولدو

سن بویله وفاسیزدا دئییل دین، بیلیرم من

ظنیمجه، سنی بو ایشه تحریک ائدن اولدو

رسوایئ- جاهان ائیله دین آخر منی، گئتدین

ایندی منه بیگانه گلیب طعنه زن اولدو

بیر واخت پیشیمان اولاجاقسان بو عمل دن

سندن بو ایشین، بلکه حسابین چکه ن اولدو

گزدین، گوزلیم، غیرایله، من دردینی چکدیم

گلدی نه بلا باشیما، بو غصه دن اولدو

واحید او گولون وصلینه بیگانه یئتیشدی

دردین چکه ن عالمده بیر آنجاق حسن اولدو

 

موسیقی نشئه سی مین سوگیلی جانانه دگر

اثر ناله نی عارف ایچون جانه دگر

موسیقی اهلینه انصاف ایله قیمت قویماق

لحن داود ایله مین تخت سلیمانه دگر

بیخبرلر نه بیلیر لهجه خواننده نه دیر

اهل حال اولسا، بو سؤز قدرده میلیانه دگر

پرده غم داغیلیر تاره دگنده مضراب

طره دلبره هردم نئجه کی شانه دگر

موسیقیله اولار هر خسته یه عالمده علاج

بو طبابت نئچه مین چاره لقمانه دگر

بیزه بو علم حرام اولموش ایدی کئچمیشده

یعنی شیطان ایشی دیر، رخنه سی ایمانه دگر

یاشاشین قرمزی شهرتلی وطن قانونی

بوسخاوت نئچه مین حاتم دورانه دگر

قیلدی هر یئرده بنا موسیقی مکتب لرینی

نغمه نین فایده سی ایندی هر انسانه دگر

خلقیمیز موسیقی علمین اوخویور مین لر جه

ئولکه میزچون بو شرف مهر درخشانه دگر

موسیقیله منی دفن ایله سه لر واحد اگر

قبریمین تورپاغی مین روضه رضوانه دگر

 

سالدی هیجران اودونا اول بت مه پاره منی

ائیله دی زولفوتک هیجرینده گونو قاره منی

درد طغیانیمه بیجا یئره زحمت چکمه

تاری شاهددی طبیب اؤلدورو بو یاره منی

قیلدی کونلوم قوشونو حلقه زولفونده اسیر

وار خیالی چکه منصور کیمی داره منی

سرکویوندا وطن قیلمیش ایدیم دیلدارین

اوزدو وصلیندن الیم ائیله دی آواره منی

من تک عالمده غم و درده گرفتار اولسون

کیم کی حسرت قویوب اول مهوش دلداره منی

سن بو حسنیله زلیخای جهانسان ای مه

نولا عشقین چکه یوسف کیمی بازاره منی

واحدا زولف نیگاریم اینجه لدی تنیم

کیم گؤرو بنزه دیر اول زولفده بیر تاره منی

 

منبع: به نقل از وبلاگ azarsas.blogfa.com با اندکی ویرایش و خلاصه گویی

پنج‌شنبه 19 اردیبهشت 1392 :: 16:15 :: نويسنده : turkdonyasi

استاد محمد تقی جعفری
استاد محمد تقی جعفری
 استاد علامه محمد تقی جعفری در مرداد ماه سال 1304  در شهر تبریز دیده به جهان گشود. نام پدر وی کریم بود. ایـن مرد اگـر چه در هیچ مکتب و مدرسه‌ای درس نخوانده بود، ولی حافظه‌ای بسیار قوی داشت و غالب سخنان واعظان و خطیبان شهر را به طرزی شیوا بیان می‌کرد. شغل کریم نانوایی بود و بدون آنکه وضو بسازد، دستش را به خمیر و نان نمی‌زد. به کار و تلاش علاقه وافری داشت. مادرش نیز زنی دانا بود که به وی درس‌های دبستان را در خانه آموخت.

علامه محمدمحمد تقی نزد مادر مقداری مقدمات دروس و قرآن را آموخت. وقتی به مدرسه رفت، او را به کلاس چهارم بردند. او با استعداد شگرف خود این کلاس را در مدرسهٔ اعتماد تبریز با رتبه دوم گذرانید، و در سال بعد کلاس پنجم را با رتبه اول.

او بعد از مدتی به خاطر تنگدستی خانواده ناگزیر دبستان را در میانهٔ راه رها کرد، و در پی یافتن درآمد به کسب و کار روی آورد. میرزا کریم از این وضع بسیار متأثر گردید، و به محمدتقی و برادرش تأکید نمود:

شما به دنبال درس بروید، خداوند روزی‌رسان است. از این جهت آن دو طالب دانش، مقارن سال‌های پایانی جنگ جهانی دوم به مدرسهٔ طالبیه تبریز رفته و تحصیلات علوم دینی را نزد استادان آنجا پی گرفتند. تأمین هزینهٔ زندگی، او را ناگزیر ساخته بود تا صبح‌ها به تحصیل پرداخته، و بعد از ظهرها را کار کند.
در سال ۱۳۵۹ ه.ق در حالی که پانزده بهار را پشت سر می‌نهاد، زادگاه خویش را به قصد اقامت در تهران ترک نمود، و در مدرسه مروی نزد استادانی فاضل مطالعه و تحصیل متن رسائل و مکاسب را پی گرفت. پس از سه سال خوشه چینی از خرمن خردمندان و اندیشمندان حوزه، در سال ۱۳۶۲ ه.ق به شهر مقدس قم مهاجرت نمود، و ضمن تحصیل در مدرسه دارالشفای قم ملبس به لباس روحانیت گردید و دروس خارج را در آنجا آغاز کرد.
وی سپس برای ادامه تحصیلات، راهی نجف شد . دوران تحصیل در نجف نیز سخت می‌گذشت اما چون اشتیاق شدت داشت، همه آن شداید را تحمل کرد. خود می‌گوید:

گاهی دو یا سه ساعت کار دستی می‌کردم تا شهریه به دستم برسد که میزان آن هـم کافی نبود. وی بیست و سه ساله بود که به درجهٔ اجتهاد نایل گردید.

علامه پس از یازده سال اقامت در نجف ، و شرکت در حوزه‌های درسی آن دیار، به سال ۱۳۳۶ یا ۱۳۳۷ ه.ش به ایران مراجعت نمود.

ایشان بیشترین استفاده‌های علمی را از آیت الله محمدرضا تنکابنی، آیت‌الله شیخ کاظم شیرازی، آیت الله سید عبدالهادی شیرازی، آیت‌الله سید ابوالقاسم خویی، آیت الله شیخ مرتضی طالقانی، آیت‌الله میرزا حسن یزدی، آیت الله سید محمود شاهرودی، آیت الله سید جمال گلپایگانی، آیت‌الله سید محمد هادی میلانی، آیت‌الله شهیدی (صاحب حاشیه بر مکاسب) و آیت الله سید محسن حکیم کسب نموده‌است.

آن دانشـور متدیـن حدود نیـم قرن از عمر مشحون از تکاپو و تلاش علمی خود را همـواره مصـروف دفاع از بنیانهای عقیـدتـی و معارف تشیع نمـود و سرانجام در روز 25 آبان ماه سال 1377 هـ. ش مطابق با 1419 هـ. ق بر اثر بیماری دیدار حق را لبیک گفت و تمامی دوستداران و دانشجویان و دانشمندان را به سوگ خود نشاند.

آثار زیادی از محمـدتقـی جعفری به جا مانده‌است، که چند نمونه از آنها عبارت‌اند از:

   1. رسائل فقهی که شامل طهارت و صلاة و صوم و غیره می‌باشد
   2. حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام و غرب (فارسی و انگلیسی)
   3. الرضاع
   4. جبر و اختیار
   5. مجموعه مقالات
   6. ارتباط انسان و جهان
   7. ایده‌آل زندگی و زندگی ایده‌آل
   8. نقد نظریات دیوید هیوم در چهار موضوع فلسفی
   9. بررسی و نقد برگزیده افکار راسل
  10. زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام
  11. حکمت اصول سیاسی اسلام: فرمان حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به مالک اشت.
  12. موسیقی از دیدگاه فلسفی و روانی
  13. پیام خرد
  14. فلسفه دین
  15. تحقیقی در فلسفه علم
  16. فلسفه و هدف زندگی
  17. فلسفه و نقد سکولاریزم
  18. مقدمه‌ای بر فلسفه
  19. مولوی و جهان‌بینی‌ها
  20. تعاون الدین و العلم
  21. الامر بین الامرین
  22. نهایة الادراک الواقعی بین الفلسفة القدیمة والحدیثة
  23. آفرینش و انسان
  24. ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه (۲۷ جلد)
  25. ترجمهٔ کامل نهج‌البلاغه
  26. شناخت انسان در تصعید حیات تکاملی
  27. بررسی و نقد کتاب «سرگذشت اندیشه‌ها»
  28. امام حسین علیه السلام شهید فرهنگ پیشرو انسانیت
  29. تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی (۱۵ جلد)


منبع:ویکی پدیا

(خوانندگان عزیز میتوانند برای مطالع هرچه بهتر زندگی استاد به ای سایت مراجعه کنند:
http://www.ostad-jafari.com/  )




موضوعات
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران