|
turk donyasi زبان،تاریخ و فرهنگ مردم ترک درباره وبلاگ سلام به وبلاگ من خوش آمدید از اینکه به وبلاگ اینجانب سر میزنید خوشحالم. در ارائه و جمع آوری مطالب این وبلاگ سعی شده است مطالب مفید راجع به زبان ، فرهنگ و تاریخ مردم ترک از اکثر سایتها و وبلاگهای ایرانی و سایر کشورها به خصوص کشورهای ترک زبان دنیا استفاده شده است و در واقع گلچینی از مطالب سایت های مختلف است که در قالب یک وبلاگ جمع شده است. و سعی شده است با ارائه مطالب آموزش و همچنین لینک های مفید به یادگیران زبان ترکی کمکی کوچک کرده باشیم .خواهشمند است ما را از نظرات سازنده تان بی نصیب نفرمایید. ترکون دیلی تک سوگیلی ایستکلی دیل اولماز آیری دیله قاتسون بو اصیل دیل اصیل اولماز آخرین مطالب نويسندگان پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 :: 09:15 :: نويسنده : turkdonyasi
زبان توركي در جهان معاصر
زبان توركي سومين زبان با قاعده وقانونمند دنيا به 29 لهجه ونوع مختلف از كشور چين در شرق آسيا تا منطقه بالكان در قلب اروپا تكلم مي شود كه از اينان 22 لهجه داراي گرامر و ادبيات مستقل مي باشد و بر خلاف زبانهاي هندي اروپايي در بين زبانهاي اين خانواده اختلاف چشمگير وجود ندارد. علت تفرق وگوناگوني زبان توانمند وسرشار توركي حوادث تاريخي، شرايط اقليمي و ويژگيهاي آوايي بوده است هيچ يك از زبانهاي زنده و مرده دنيا به اندازه زبان توركي داراي انوا ع، گونه ها، لهجه ها وشيوه هاي فراوان نيست . زبان توركي به چهار گروه عمده شامل:
1.گروه شمال شرق (آلتاي(
2:گروه جنوب شرق ( گروه آسياي مركزي(
3:گروه شمال غرب ( گروه قبچاق(
4:گروه جنوب غرب ( گروه اغوز(
كه از اين چهار گروه در ايران گروه جنوب شرق شامل توركمنها وازبكها وگروه جنوب غرب اوغوزها شامل توركان آذري .قشقايي و… بيشترين فراواني را دارا هستند.
سابقه حضور توركان درايران پيشينه اي هفت هزار ساله داردكه ليكن به دليل خصوصا سياستهاي تورك ستيزي و عرب ستيزي رايج در عصر ستمشاهي
پهلوي هركتيبه و يا نشانهاي ازفرهنگ توركي در آثار باستان شناسي به دست آمده يا معدوم گشته يا به زيرزمين موزه ايران باستان منتقل شده است. ليكن در موارد قابل اشاره موجود فعلي مي توان آثار زير را نام برد:
1-ظرف فلزي سنگين وزن مخروطي شكل كه در سال1333 ش كشف گرديد و اكنون در موزه ايران باستان قرار دارد
2-چند ظرف منقوش با نوشته هاي توركي در طوالش ايران كه در موزه ملي ايران نگهداري ميشود
3-كتيبه روستاي رازليق در نزديكي شهر سراب مربوط به دوران اورارتورها
4-آرامگاه شاهزاده ماننايي در جنوب درياچه اروميه مربوط به قرن نهم پيش ازميلاد كه سنگ نوشته توركي روي آن در موزه بريتانيا قرار داردو…
غير از سنگ نوشته هاي باستاني آثار خطي دست نويسي توركي در ايرا ن نيز از قرن سيزدهم ميلادي موجود است كه مشهورترين اثرتاريخي وادبي آن كتاب مشهور ((دده قور قود ))ميباشد كه نسخه اصلي آن نيز در موزه واتيكان نگهداري مي شود .
توركمنها :
طبق سرشماري سال 1375 حدود دو ميليون نفر توركمن در ايران زندگي مي كنند. پراكندگي جمعيتي توركمانهاي ايران غالبا در استانهاي گلستان، مازندران و شمال خراسان مي باشد .همانگونه كه در تقسيم بندي 4 گروه عمده تورك اشاره شد توركمنها در گروه جنوب شرق (گروه آسياي مركزي ) قرار داشته وويژگيهاي زباني متفاوت با ديگر توركان ايران دارند .در زبان توركمني با آنكه توركي از نظر عمومي زباني كوتاه صا ئت مي باشد اين وجه زباني متمايز تر بوده وحروف حلقي در آن نمود بيشتري دارد زندگي توركمنها بر اساس پايبندي به سنتها و ارزشها ي اجتماعي خاص خودشان مي باشد . توركمنها مسلمان و سني مذهب مي باشند.
عمده طوايف توركمن ساكن در ايران شامل: خزرلي، نرزيم، آناولي، ناخورلي، چاوادار، اساري، گوكلان، سالير، ساريق، تيكه، يومود، و توركمان مي باشند.
توركي خراسان:
طبق آثار سر شماري سال 1375 حدود چهار صد هزار نفر تورك بومي در منطقه خراسان ساكن هستند. پراكندگي جمعيتي توركهاي خراسان غالبا در مناطق شمالغربي مشهد، غرب بجنورد، قوچان و نزديكي هاي سبزوار مي باشد.
لهجه توركهاي خراسان را لهجه قوچاني نيز مي نامند .توركي خراساني به نوعي حد واسط توركي آذري و توركمني مي باشد. و در بين توركهاي خراسان توركيب نژادي گوناگون و تفاوتهاي لهجه اي بسيار وجود دارد. توركهاي خراسان به نوعي مشتقي شده از طوايف توركمن، اوزبك،مينگي و مغولي مي باشند. توركي سلجوقي نيز در بين جمعيت بسيار اندكي در خراسان و برخي مناطق كرمان رايج مي باشد لهجه اياز توركي نيزكه تيموري ناميده مي شود در بخشهايي از خراسان و مازندران و گلستان رايج است. در بين توركهاي خراسان هر دو مذهب شيعه و سني رايج مي باشد.
تركي قزاقي:
اين لهجه از زبان توركي در تقسيم بندي توركي جزوگروه شمال شرق(آلتاي) جاي دارد. جمعيت توركان قزاقي در ايران كمتر از پنج هزار نفر بر آورده مي شودكه در چند روستاي نزديك گرگان پراكندگي دارند.
توركي خلج: اين لهجه از زبان توركي كه منحصر به كشور ايران مي باشد توجه دانشمندان تورك شناش جهان را به خود جلب كرده است. طبق بر آوردي كه در سال 2000 ميلادي صورت گرفته حدود 50 هزار نفر تورك خلج در شمالشرق شهر اراك در استان مركزي و نيز پراكندگي اندكي در برخي مناطق استان قم دارند.
توركي خلجي شباهت بسيار به توركي آزربايجاني دارد ليكن كلمات توركي باستان بصورت انحصاري در اين لهجه بوفور يافت مي شود و در حقيقت اين لهجه از توركي را تبديل به پلي براي محققان توركي باستان براي نيل به توركي مادر كرده است. طبق نظريه نوع بندي بر اساس شيوه مكتوب، توركي به سه دوره تقسيم مي شود:
· توركي باستان: شامل زبان گوي تورك،اويغوري وقرقيزي باستان
· توركي ميانه داراي سه شاخه زير:
الف- دوره تثبيت زبان ادبي توركي اويغوري و پيرايش متون مانوي و بودائي
ب- دوره زبان ادبي توركي چاغاتاي
پ- دوره زبان ادبي توركي اوغوزي و قبچاقي
· توركي نوين، شامل همه زبان هاي توركي معاصر .
در حقيقت دانشمندان تورك شناس قبل از معطوف شدن به وجود لهجه توركي خلجي در ايران ناچار بودند براي تحقيق در دوره هاي توركي باستان و ميانه به كتب مكتوب و سنگ نوشته ها و اسناد تاريخي استناد نمايند ولي لهجه توركي خلجي به عنوان شاهدي زنده در مقابل دانشمندان قرار گرفت.
البته توركي باستان يك زبان مرده همانند زبان اوستايي نيست زيرا كه توركي معاصر ادامه منطقي همان شيوه است. در حاليكه اكثر زبانهاي مرده مثل اوستايي نه از زبان ديگر ريشه گرفته آند و نه در زبان ديگري اداوه يافتهاندادامه مطلب ... پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 :: 09:05 :: نويسنده : turkdonyasi
نياكان توركان آزربايجاني هزاران سال قبل از ورود آريايي ها به ايران كنوني ساز را همانگونه در دست مي گرفتند كه عاشيقهاي امروزي آزربايجاني در دست ميگيرند.قابل توجه آنهايي كه ادعا مي كنند مغولان وارد ايران شدند و مردم آزربايجان را تورك نمودند.آيا مغولان و توركان با ساز وارد آزربايجان شدند و آزربايجانيها از آنها عاشيقي را آموختند؟شايد سربازان مغول آنقدر مهربان بودند كه بدون شمشير به جنگ ايرانيان آمده بودند و با ساز و آواز ايران را تصرف نمودند.
Əski Aşıqlar iranda - ariyayilardan öncə
آشيق(عاشيق)ها و اوزان باستاني در ايران قبل از آريايي ها
آشيق هاي تورك در ايران پيش از آريايي ها آشيق هاي ترك عيلامي در موزه ايران باستان و موزه لوور در قسمت تاريخ ايران پيش از آريايي ها (عيلام) به مجسمه هاي كوچك نوازندگاني با قدمت دو هزاره قبل از ميلاد بر مي خوريم كه همچون عاشيق هاي امروزي سرپا ايستاده و ساز خود را بر روي سينه نگه داشته اند. چنين نوازندگاني را كه مشابهش را مي توان فقط در ميان تركان امروزي پيدا كرد سرنخي از قدمت هنر موسيقي عاشيقي توركان به دست مي دهد. امروزه هنر عاشيق در ميان مردم كشورهاي ايران، جمهوري آزربايجان، توركيه، توركمنستان، قفقاز و ديگر مناطق تورك نشين رايج است. عاشيقهاي آزربايجان وارث يكي از غنيترين بخشهاي ادبيات و فرهنگ شفاهي آسيا هستند.
معني لغت اوزان: اُوزان:اُوز(اُوزماق:تصنيف خواندن)+ان(اك فاعلي)=شاعر و آواز خوان و نوازنده قوپوز در ايل اوغوز . در گذشته شاعر و نوازنده مردمي را نيز "اوزانچي" مي گفتند و بعد از قرن 9 آنرا "آشيق" گفتند.اُوزلوق=تصنيفي ، جد بزرگ فارابي ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 :: 09:02 :: نويسنده : turkdonyasi
ذكري در مراتب " آشيق " هاي آزربايجان
آشيق ها يا خنياگران آزربايجاني كه با ساز و نواي خود ترنم گر جشن ها و فراغت هايند ، به قصه گويي ، نوازندگي و خوانندگي روزگار مي گذرانند . قهوخانه ها و منازل مردم در عروسي ها و مناسبت هاي شادمانه ،پذيراي اين هنرمندان اندو ضمن اجراي قطعات متنوع موسيقي با ساز خود ، به آوارزخواني پرداخته و با داستان هايي كه به نظم و نثر ايفا مي كنند ، به تأمين معاش مي پردازند . هرچند كه هنر آشيقي ديگر مثل سابق ، رهروان زيادي ندارد اما باز كم نيستند شيفتگاني كه در كنار يك شغل اصلي براي معاش ، آشيقي را نيز جدي مي گيرند وبه پاس اين هنر مردمي مي كوشند . هنر آشيقي ريشه در تاريخ دارد و در گذشته هاي دور به " آشيق " ها " اوزان " مي گفتند و به ساز آنها " قوپوز" . ريشه ي آن به " مديا" ئي هايي كه نياكان آزربايجاني ها هستند مي رسد و به قبل از ميلاد مسيح و مذهب شامان ها- مذاهب اوليه ي آزربايجاني ها- . آشيق ها در دوران مديا ها حماسه سراي مردمي بودند كه به قول هرودت – پدر تاريخ - با مبارزات و پيروزي هاي خود زنجيرهاي اسارت استيلاگران آشور را پاره كرده و عليه برده داري به پا خاسته بودند . حتي ساز خنياگران قداستي يافته بود كه به احترام ساز ، ازكشتن دشمناني كه در دستشان ساز بود پرهيز مي كردند . البته ناگفته نماند كه آشيق هاي قديمي بر خلاف رسوم امروزين ،در سوگ قهرمانانن نيز شركت كرده ودر شهادت قهرمانان خلق " بوي " يا به عبارتي " تعريف " مي سرودند و مراسم خاصي را در اين مجالس به اجرا مي گذاشتند .
![]() اين سنتها همچنان بود تا كه با ظهور دين اسلام ،" دده قورقود " خنياگر نامي آزربايجان به ديدار پيامبراسلام شتافت و با ايمان آوردن به اسلام ، دين اسلام را در بين آزربايجانيان و ديگر مردم تورك زبان تبليغ و ترويج نمود . از اين رو هم هست كه نويسنده و پژوهشگر تبريزي دكترحسين فيض الهي وحيد به خاستگاه معبدي – مذهبي آشيق ها تأكيد كرده و از زمامداري شاه اسماعيل صفوي و رزمندگان " قيزيل باش " ياد مي كند كه براي تبليغ ايده هاي شيعي و عرفااني مسلح به " ساز " بودند. در نظر وي همچنين آشيق هاي آزربايجان در كوران مبارزات اجتماعي گاهي نقش رهبري نظامي و تئوريك - مثل كوراوغلو – داشتند و زماني نيز تنها راوي صادق قهرماني ها ، عشق ها ، شكست ها و پيروزي ها بودند .
آشيق ها كه با موسيقي خاص و اشعار هجايي و منظومه هاي داستاني ، به انتقال ميراث عظيم فرهنگ شفاهي مردم آزربايجان ،از نسلي به نسل ديگر نقشي كار آمد داشته اند بعضا از چنان شهرتي در بين خلق برخوردار بوده اند كه ماجراهاي زندگي شان ، مبناي داستان هاي مستقلي قرار گرفته كه توسط آشيق هاي ديگر ، به روايت آنها اقدام شده است . از جمله مي توان به داستان آشيق قرباني و پري و داستان آشيق عباس و گُلگَز اشاره كرد . اغلب آشيق ها داراي طبع شعر نيز مي باشند و ديوان هاي بجا مانده ي آنها از پرخواننده ترين دفترهاي شعر در بين مردم آزربايجان مي باشد . مثل شعرهاي " خسته قاسم " كه عاشقي نام آور بوده است و يا شعرهاي " آشيق حسين جوان " . مشاعره ي بين آشيق ها كه به توركي " باغلاشما " مي گويند از شور و هيجان خاصي برخورداراست كه معمولا موجب مي شود فرد برنده ، ساز ديگري را تصاحب كند .
![]() امروزه آشيق ها زندگي بي سرو ساماني دارند ودر فقر و فلاكتي فزاينده دست و پا مي زنند وبي هيچ اميدي به آينده ي معيشتي شان هركدام به دنبال كاري از جمله بنايي و رانندگي و از اين قبيل هستند . اگر در قهوه خانه ها و مجالس عروسي هم آشيقي ديده مي شود از عشق آنها به اين هنر نشأت مي گيرد و استعدادي كه در اين زمينه دارند و دريغ كه اگر نسل پير سال آشقان برافتد ، گنجينه هاي نادر از اشعار و و داستانهاي فولكلوريك آزربايجان نيز با انها گم خواهد شد . كلام آشيق ها سرشار از حماسه و محبت است و يكي از اصيل ترين موسيقي هاي بومي جهان را سينه به سينه از قرنهايي دور تا به امروز رسانده اند . اين ميراث شگفت و شگرف را كه با دين و زبان و فرهنگمان همخواني دارد بايد بزرگ داشت. در مورد املاي واژه آشيق نيز بايد گفت كه اين واژه در منابع فارسي و توركي بعضا " عاشيق " و " عاشق " هم نوشته مي شود . لازم به ذكر است كه در ادبيات شفاهي آزربايجان داستان فقط به آثاري اطلاق مي شود كه آشيق ها با نظم و نثر و آواي موسيقي و تركيبي از آوازها ، به ايفا و بيان آن مي پردازند .
نقل از ایران تورک - عليرضا ذيحق
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 :: 08:55 :: نويسنده : turkdonyasi
یوگرافی مختومقلی فراغی | شاعر ترکمن ![]() "بیلمان سوران لر آیدینگ بو غریب آدامز اصلی گر گوز یوردی اترک آدی مختو مقلی دور " ترجمه: «کسانی که که نمیدانند(نمیشناسند)بگویید این مرد غریب، اصل ونژاد ش گر کز بوده و نامش مختومقلی وسرزمینش در منطقه اترک است.» مختومقلی در سال ۱۱۱۲ خورشیدی در روستای حاجیقوشان در شمال شرق شهرستان گنبد کاووس در استان گلستان ایران به دنیا آمد. پدرش دولت محمد آزادی از شاعران سرشناس قرن دوازدهم ترکمن و پدیدآورنده ی آثاری چون وعظ آزادی ، حکایت جابر انصار ، مناجات و اشعاری چند در غالب غزل ، قصیده و رباعی است تحصیلات ابتدایی و زبانهای فارسی و عربی را نزد پدر خود آموخت، سپس برای تحصیل به مدرسه شیرغازی در خیوه رفت و پس از آن سفرهای دیگری نیز داشت؛ از جمله به بخارا و افغانستان و هندوستان. او در جوانی عاشق دخترخاله خود منگلی شده بود که نتوانست به او برسد، پس از کشته شدن برادر بزرگتر خود (عبدالله) با بیوه برادر خود به نام آق قیز ازدواج کرد و از اوصاحب دو فرزند به نامهای بابک و ابراهیم شد که اولی درهفت سالگی ودومی دردوازده سالگی دارفانی راوداع میگوید. مختومقلی در شعر خود مسائل اجتماعی و سیاسی را مورد توجه قرار داده و به اتحاد ترکمنها و تقبیح جنگهای آن دوران بخصوص حمله نادرشاه افشار میپردازد. او در مورد حمله نادرشاه افشار به ترکمنها با وجود کمکهای قبلی ترکمنها در اوایل حکومت او شعری گفته که نادر را فتاح و محکوم به فنا مینامد و از عواقب کشتار آگاه میکند:بوگون شاه سن ارتیر گدا بولارسنگ ایلده دن گوندن جدا بولارسنگ بیرگون جانینگ چیقیپ فدا بولارسنگ قازانارسنگ چوخ گناه نی سن فتاح امروز شاهی فردا گدایی از ایل و زمان جدایی عاقبت روزی کشته و فدایی خیلی گناهکاری ای فتاح پیشبینی او بزودی با ترور نادر توسط یکی از اقوام خود به واقعیت تبدیل میشود. او همچنین مسائل اجتماعی همچون چندهمسری، سوادآموزی و نقش زنان در جامعه، فقر و اختلاف طبقاتی و معضل مواد مخدر را مورد توجه قرار میدهد. او به دلیل اعتراض به ریاکاری دینی عالمان دورو و کنایاتش به روحانیان و صوفیان مورد تحریم قرار گرفته و محاکمه شده و بهطور کلی مورد غضب اغلب خانها و قدرتمندان زمان خود بود. بیشتر اشعار او در جنگهای آن دوران نابود شده، اشعار باقیمانده او در دهه ۱۸۷۰ توسط آرمینیوس وامبری، سیاح و شرقشناس مجار گردآوری شده و در کتابخانه بریتانیا نگهداری میشود. سه دهه پیش از وامبری هم مختومقلی توسط دو پژوهشگر لهستانی به نامهای بوریهو و آلکساندر شودزکو به دنیا معرفی شدهبود محمدعلی جمالزاده مختومقلی را فردوسی ترکمانان نامیدهاست. مختومقلی با تخلص فراغی تقریبا" پس از شصت سال زندگی پرمشقت در سال1204 ه.ق برابر با 1790م در کنار چشمه عباساری در دامنه کوه سونگی داغ حیات رابدرود گفت. پیکرش را بر شتر سپیدی نهاده به روستای آق توقای در نوار مرزی ایران و ترکمنستان بردند و در جوار آرامگاه پدرش به خاک سپردند. در دهه ۱۳۷۰ در ایران آرامگاهی برای مختومقلی فراغی ساختهشد. ساخت این آرامگاه در سال ۱۳۷۸ هجری خورشیدی پایان یافت و در ۲۸ اردیبهشت همزمان با سالگرد تولد او با حضور و سخنرانی صفر مراد نیازوف رئیس جمهور وقت ترکمنستان و عطاالله مهاجرانی وزیر وقت فرهنگ و ارشاد ایران افتتاح شد. سبک و طرح نقشه آرامگاه آمیزه ای از گل وحشی و آلاچیق ترکمن است .سقف مرکزی آن به شکل گنبد وسر پناه آن برداشتی از تواضع آلا چیق ترکمن و معماری با شکوه اسلامی است .در زیر این آرامگاه رفیع بر سکویی به ارتفاع 10متر به ابعاد 30*30متر قبر مختومقلی فراغی وپدرش دولت محمد آزادی قرار دارد . در زادروز فراغی همواره جمعیت زیادی از مردم منطقه و مقامات دولت ترکمنستان به این آرامگاه میآیند. پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 :: 08:33 :: نويسنده : turkdonyasi
محمد بهمنبیگی (تولد ۱۲۹۸ - وفات اردیبهشت۱۳۸۹) نویسنده ایرانی و بنیانگذار آموزش عشایری در ایران است.
وی در ایل قشقایی در استان فارس به دنیا آمد. پس از پایان دوره کارشناسی حقوق در دانشگاه تهران، در راستای سیاستهای دولتِ وقت و حمایت اصل چهار ترومن، کوشش خود را برای بر پایی مدرسههای سیار برای بچههای ایل آغاز کرد
و با پیگیریهای خود توانست برنامه سوادآموزی عشایر را به تصویب برساند. او توانست دختران عشایری را نیز به مدرسههای سیار جلب کند و نخستین مرکز تربیت معلم عشایری را بنیان نهاد. بهمنبیگی برای کوشش پیگیر خود در راه سوادآموزی
به هزاران نفر کودکِ تُرک، لُر، کُرد، بلوچ، عرب، و ترکمن، برنده جایزه سوادآموزی سازمان یونسکو شد. او تجربههای آموزشیِ خود را در چند کتاب در قالب داستان نوشتهاست.
والدین و انساب
پدر محمد بهمنبیگی که یکی از بزرگان تیره بهمن بیگی از ایل قشقایی بود در زمان حکومت رضاخان، وارد فعالیت های سیاسی شده و در منازعات ایلی با دولت اختلاف پیدا کرد که دولت وقت وی را مقصر شناخته و به تبعید محکوم کرد
کودکی و جوانی
محمد بهمنبیگی در سال ۱۲۹۹ در ایل قشقایی در خانواده محمودخان در تیره بهمنبیگلو از طایفه عمله قشقایی به هنگام کوچ دیده به جهان گشود. هشت ساله که شد، پدر یک منشی استخدام کرد و به خانه آورد که هم به محمد درس بدهد و هم برای او نامه بنویسد.
محمد دو سال نزد آن منشی درس خواند و الفبای سواد را آموخت.
"من در یک چادر سیاه به دنیا آمدم. زندگانی را در چادر با تیر، تفنگ و شیهه اسب آغاز کردم... تا ده سالگی حتی یک شب هم در شهر و خانه شهری به سر نبردم... زمانی که پدر و مادرم را به تهران تبعید کردند تنها فرد خانواده که خوشحال و شادمان بود،
من بودم... نمیدانستم فشنگ مشقی و تفنگم را میگیرند و قلم به دستم میدهند...
پدرم مرد مهمی نبود. اشتباهاً تبعید شد و دوران تبعیدمان بسیار سخت گذشت. چیزی نمانده بود که در کوچه ها راه بیفتیم و گدایی کنیم. مأموران شهربانی - رضاخان - مراقب بودند که گدایی هم نکنیم. از مال و منال خبری نمی رسید. خرج بیخ گلوی مان را گرفته بود. در آغاز کار کلفت و نوکر داشتیم ولی هر دوی آنان همین که هوا را پس دیدند گریختند و ما را به خدا سپردند..
به کتاب و مدرسه دلبستگی داشتم. دو کلاس یکی میکردم شاگرد اول میشدم. تبعیدیها، مأموران شهربانی و آشنایان کوچه و خیابان به پدرم تبریک میگفتند و از آینده درخشانم برایش خیالها میبافتند ده ساله بود که در راستای سیاست تضعیف عشایر و تخته قاپوی اجباری، پدرش را به تبعید به تهران محکوم کردند و شش روز پس از تبعید پدر، مادرش را نیز به گناه فراهم کردن آذوقه برای عشایر مخالف دولت، به تبعیدگاه همسرش فرستادند. بنابراین، محمد همراه مادر تبعیدی از کوهدشت ب
ه تهران آمد و در مدرسه علمیه تهران مشغول تحصیل شد. پس از پایان دوره دبیرستان به دانشکده حقوق وارد شد و دوره کارشناسی حقوق را در سال ۱۳۲۱ به پایان رساند. او قبل از شروع به همکاری با اصل چهار ترومن، با معرفی یکی
از سران ایل قشقایی به آمریکا رفت و پس از مدت بسیار کوتاهی به وطن بازگشت. ازآنجاکه در شهر و در کارهای اداری دوام نیاورد، پس از چندی به ایل بازگشت.
خاطرات و وقایع تحصیل
محمد بهمن بیگی از اخذ مدرک کارشناسی خود و نحوه عکس العمل خانواده چنین اذعان می کند: "تصدیق لیسانس گرفتم. پدرم لیسانسم را قاب گرفت و بر دیوار گچ فرو ریخته اتاق مان آویخت و همه را به تماشا آورد. تصدیق قشنگی به شکل مربع مستطیل بود.
مزایای قانونی تصدیق و نام و نشان مرا به خطی زیبا بر آن نگاشته بودند.تصویر رتوش شده ام با چشم های خندان ،کراوات عاریتی ،موهای سیاه،در گوشه تصدیق می درخشید و قلب پدرم را از شادی و شعف لبریز می کرد.آشنایی در کوچه و محله نماند که تصدیق مرا نبیند و آفرین نگوید.
تبعیدیها، مأموران شهربانی، کاسبهای کوچه، دورهگردها، پیازفروشها، ذرت بلالیها و کهنهخرها همه به دیدار تصدیقم آمدند. من شرم میکردم و خجالت میکشیدم... من پس از خواندن نسخه فرانسوی یکی از تبعیدی ها و در مراجعت به خانه دیگر راه نمیرفت،
پرواز میکرد... ملامتم میکردند که با این تصدیق گرانقدر، چرا در ایل ماندهای و چرا عمر را به بطالت میگذرانی؟ تو تصدیق داری و باید مانند مرغکی در قفس در زوایای تاریک یکی از ادارات بمانی و بپوسی و به مقامات عالیه برسی"
همسر و فرزندان
استاد محمد بهمن بیگی 3فرزند است و نام همسر ایشان سرکار خانم سکینه کیانی می باشد.
وقایع میانسالی
محمد بهمن بیگی از خاطرات پس از اخذ مدرک لیسانس حقوق اش چنین بازگو می کند: "در پایتخت به تکاپو افتادم و با دانشنامه حقوق قضایی به سراغ دادگستری رفتم تا قاضی شوم و درخت بیداد را از بیخ و بن براندازم. دلم گرفت و از ترقّی عدلیّه چشم پوشیدم.
در ایل چادر داشتم، در شهر خانه نداشتم. در ایل اسب سواری داشتم، در شهر ماشین نداشتم. در ایل حرمت و آسایش و کس و کار داشتم، در شهر آرام و قرار و غمخوار و اندوهگسار نداشتم. نامهای از برادرم رسید. بوی جوی مولیان مدهوشم کرد. ترقّی را رها کردم.
تهران را پشت سر گذاشتم و به سوی بخارا بال و پر گشودم. بخارای من ایل من بود ....به ایل رسیدم. ایل همانی بود که می خواستم و می پنداشتم .چادر پدرم ،بالای همان چشمه زلال و در میان همان دو کوه سبز و سفید افراشته بود و ..."
مشاغل و سمتهای مورد تصدی
محمد بهمن بیگی در سال ۱۳۲۱ مقطع کارشناسی رشته حقوق قضایی را در دانشگاه تهران به پایان رساند. محمد حدود دو سال به عنوان کارشناس واحد حقوقی بانک ملی در تهران مشغول به کار شد تا اینکه با اتمام دوران یازده ساله حبس و تبعید پدر همراه با خانواده به استان فارس و دامان ایل بازگشت
و به زراعت و چوپانی مشغول شد. او با مشاهده بیسوادی و مشکلات ناشی از آن در اطراف خود به فکر آموزش دختران و پسران عشایر با همکاری افرادی از عشایر که تا حدودی از مهارت سواد برخوردار بودند افتاد و در سال 1331 اولین مدرسه سیار عشایری را در محل زندگی خود راه اندازی کرد.
با مشاهده اشتیاق پسران، دختران، زنان و مردان عشایر به سوادآموزی، بهمن بیگی با هدف گسترش فعالیت های آموزشی به وزارت آموزش و پرورش مراجعه کرده و خواستار حمایت دولت از این طرح شد. بابت حمایت های مردمی و همچنین کمکهای دولتی، مؤسسه دانشسرای عشایری در شیراز به عنوان مدرسه مرکزی آموزش عشایر تشکیل و آغاز به کار کرد. تاکنون هزاران نفر از افراد جامعه عشایری از این مؤسسه آموزشی فارغ التحصیل شده و مهارتهای آموزشی را فراگرفته اند.
مراکزی که فرد از بانیان آن به شمار می آید
ادامه مطلب ... سهشنبه 24 اردیبهشت 1392 :: 09:19 :: نويسنده : turkdonyasi
سو دئيبدير منه اولده آنام آب كي يوخ ال دئيب، دست دئمييب برف دئمييب قاردئيب او اودئمه زدي كي((بياشانه زنم بر سر تو)) اوزومه مخصوص اولان باشقا ائليم واردي منيم ائليمه مخصوص اولان باشقا ديليم واردي منيم ايسته سن يولداش اولاق بير ياشيياق بيرليك ائده ك اولاً اوزگه كولكلرله گره ك آخميياسان
شنبه 21 اردیبهشت 1392 :: 18:11 :: نويسنده : turkdonyasi
واژگان توركي مربوط به عيد نوروز
مقدمه:
عيد نوروز عيد باستاني توركان يا روز آغاز بهار است. زيباترين و قديمي ترين روز براي سپاسگذاري از خداوند. روز خروج توركان از اركنه قون. آييني كه در نقطة مشترك فهم، انديشه و رفتار توركان جاي گرفته است. قديمي ترين مراسم توركي كه مفاهيم طبيعت، خدا و انسان را در محدودة ديني گؤگ توركها يعني باورهاي شمني و قامها در برميگرفت. اين عيد در ميان توركان كه باني اين عيد باستاني هستند، با نامهاي مختلفي چون اولوسون اولو گونو، يئنگي گون، مارت دوققوزو، مره كه، قوجا بايرام، شكر بايرام، ياز بايرامي، سلطان بايرام و ... ناميده ميشد. بعدها در زمان دولتهاي تورك مسلمان در ايران مانند غزنويان و سلجوقيان، نام يئنگي گون جاي خود را به «نوروز» داد. در زبان توركي واژگان بسياري دربارة آداب و رسوم اين عيد وجود دارد كه در اينجا تنها واژگاني آورده شده كه واژة «بايرا» يا «بايرام» در آنها آمده است.
آنالار بايرامي - ا.(Analar bayramı) عيد مادر. روز مادر.
اوْروج بايرامي - ا.مر.(Oruc bayramı) عيدفطر.
اوزوت بايرامي - ا.مر.(Üzüt bayramı) مراسم يا آيينهاي سوگواري كه در عرض چهل روز پس از مرگ كسي براي وي برپا كنند.
اولو بايرام - ا.(Ulu bayram) عيد بزرگ. عيد فطر.
اولوق بايرام - ا.مر.(Uluq bayram) عيد بزرگ. عيد فطر.
ايل بايرامي - ا.مر.(Il bayramı) عيد نوروز.
بايراشماق - مص.(Bayraşmaq) باهم جشن گرفتن.
بايرام - ا.(Bayram) جشن. عيد. خوشحالي. خوشبختي. شادي. زيبايي. نوعي از پارچة ريسماني كه شبيه به متقالي عراق امّا از آن نازكتر است. به صورت بهرام و پدرام وارد زبان فارسي و به صورت «بيرام» وارد لهجة سوري زبان عربي و به صورت Bairam وارد زبان انگليسي شده است.
بايرام آشي - ا.مر.(Bayram aşı) طعامي كه ثروتمندان در اولين روز عيد به مردم بدهند.
بايرام آغاجي / بايرام آغاسي - ا.مر.(Bayram ağacı) (درخت عيد) كسي كه دير به دير به ديدار دوستان برود.
بايرام آلايي - ا.مر.(Bayram alayı) مراسم عيدانه سلطنتي.
بايرام آيي - ا.مر.(Bayram ayı) ماه اسفند. ماه شوال.
بايرام اوزري / بايرام اوستو - ا.(Bayram üzəri) موسم عيد.
بايرام اولدوزو -ا.مر.(گيا)(Bayram ulduzu) ستارة كريسمس. از نظر ظاهري شبيه حسن يوسف است.
بايرام اويلوق -ا.مر.(Bayram uyluq) قسمتي از ران، نيمة كوچكتر و پايينتر ران. (گويش قشقايي).
بايرام باسدي - ا.مر.(Bayram basdı) ناراحتي معده بر اثر پرخوري عيد. (گويش قشقايي).
بايرام بيگي - ا.مر.(Bayram bəyı) كسي كه دچار ناراحتي شده و با هر بار آروغ زدن، بوي بدي از دهانش بيرون آيد.
بايرام سئيران - ا.ق.(Bayram seyran) روزهاي مهم. گاهي.
بايرام سوئيتاسي - ا.(Bayram soitası) رقص آذربايجاني.
بايرام قاري - ا.(Bayram qarı) برف نوروزي. در آذربايجان خوش يمن است و آن را رمز فراواني و بركت دانند.
بايرام قوْچو - ا.(Bayram qoçu) قوچ قرباني كه از طرف خانوادة داماد براي عروس فرستاده شود.
بايرام گون - ا.مر.(Bayram gün) جمعه.
بايرام هاواسي - ا.مر.(Bayram havası) حال و هواي نيكو.
بايرام يئري - ا.(Bayram yeri) محل بازي كودكان در عيد.
بايرام يئميشي - ا.مر.(Bayram yemişi) چرز.
بايراما - ا.مص.(Bayrama) جشن. شادي. جشنواره.
بايراماق - مص.(Bayramaq) جشن گرفتن. درخشيدن.
بايرامجاق - ا.(جان)(Bayramcaq) جغد. بوم.
بايرامجاليق - ا.(Bayramcalıq) ترشيدگي معده. ترشح معده. هدايايي كه در عيد به كودكان بدهند.
بايرامجيق اوْلماق - اص.(Bayramcıq olmaq) بر اثر پرخوري در مراسم عيد باد كردن.
بايرامچي - ا.(Bayramçı) كسي كه براي عيد ديدني بيايد.
بايرامچيليق - (Bayramçılıq) هدية نوروزي دختر نامزد.
بايراملاشما - ا.مص.(Bayramlaşma) عيدديدني.
بايراملاشماق - مص.(Bayramlaşmaq) ديد و بازديد كردن در ايام عيد. عيد ديدني كردن. به هم تبريك گفتن.
بايرامليق - ا.(Bayramlıq) عيدي. هدية عيد. مخصوص عيد. عيدانه. مالياتي در گذشته كه به مناسبت عيد نوروز و عيد قربان به نفع خان اخذ ميشد. آرايش. زينت.
توْي بايرام - (Toy bayram) مجلس سرور و شادماني.
دلي بايرام - اص.(Dəli bayram) خل و چل. ديوانه.
شكر بايرامي - ا.مر.(Şəkər bayramı) عيد نوروز. عيد بزرگ. ← ايل بايرامي.
قارا بايرام - ا.مر.(Qara bayram) اولين نوروزي كه پس از فوت شخصي فرا ميرسد و خانواده آن را جشن نميگيرند.
قوْجا بايرام - ا.(Qoca bayram) عيد نوروز. ←ايل بايرامي.
گؤز بايرامي - ا.مر.(Göz bayramı) عيد قربان.
ياز بايرامي - ا.مر.(Yaz bayramı) عيد بهار.
نقل از ایران تورک
شنبه 21 اردیبهشت 1392 :: 18:10 :: نويسنده : turkdonyasi
واژگان نظامي در زبان توركي
آتش تهيه- آشيرما آتش (آتش بازدارنده).
آتش هجومي- آخين اوْد.
آتشباري- يايليم آتيش. (شليك همزمان و سنگين تعداد زيادي سلاح).
آجودان- سوباي. آغا ياماغي (افسري كه در خدمت افسر بالاتر باشد).
آدميرال- دنيزبيگي (درياسالار).
آرايش نظامي - دوْناما. ياسانيش.
آزاد- اؤلوشگه. آچيل (فرمان نظامي).
آمادگاه- قورانقا.
آمادگي نظامي- سفربرليك.
آماده باش- دوْناتيش. دوْلونلوق.
ادارة سر فرماندهي ارتش- آغا قاپوسي.
ارتش- آرتيش. اوْردو. قوْشون.
ارتش سرخ - قيزيل اوْردو.
ارتش مردمي- قارا چئري. قارا چوْر. قارا قوْشون.
ارتشبد- اوْردو بيگي. آرتيشباي. سوباي. باش قوماندان.
ارتشتار- اوْردوچو. آرتيشچي.
ارتشي- اوْردوچو. سوْخوشلوق. سولوك.
اردوگاه- قيتيل. قوران.
از جلو نظام- قاباقدان دوزلن (فرمان نظامي).
از نو- باشدان (فرمان نظامي).
استوار- سوباي. سيراباشي.
اسكادران- باغاتور.
اسلحه- قوْر.
اسلحه خانه- قوْرخانا. توفكليك.
اسلحه دار- قوْرچو.
اسلحه ساز- ياراقچي.
اسلحه سازي- قورال ياساش.
اشغال نظامي- باسقين.
اطلاعات ارتش - قارا قولاق.
افسر- قوْل باشي.سوباي.
افسر ارشد- اوست سوباي.
افسر جزء- آلت سوباي.
افسر مسئول اسلحه خانه- قوْربيگي. قوْرچوباشي.
افسري كه از درجه سربازي بالا آمده و دانشكدة افسري نديده است- آلايلي سوباي.
ادامه مطلب ... شنبه 21 اردیبهشت 1392 :: 18:08 :: نويسنده : turkdonyasi
واژگان اداري در زبان توركي
آبدارچي- آياقچي. سولوقچو.
آبدارخانه- سولوق.
اخراج - ديشارلاما. ديشلهمه. بوراخما.
اخراج شدن - ديشارلانماق. چيخاريلماق. چيخيلماق.
اخراج كردن - ديشارلاماق. ديشلهمك.
ادارة خدمات- قوللوق قوْلو.
ادارة راهسازي- قارا يوْللاري.
اداره- آبراما. دوْلانيش. يؤنهتيم. يؤنتمه (راهبري). قوراما. مانقيري. ييغا (سازمان).
اداري- دوْلانسال. يؤنتسل. قورامليق. اكيمليك.
ارباب رجوع- ايشلي.
اُرگان- قورقو (سازمان).
از كار افتاده- دوشمه. قارت. كوتگون.
استامپ- باسقيج. استحقاق- ياراشيق.
استخدام- دوزلهمه. چاليشديرما. ايشلتمه.
استخدام شدن- چاليشماق. دوزلنمك. قاپيلانماق. الـلنمك. ايشلنمك.
استخدام كردن- چاليشديرماق. دوزله مك. قاپيلاماق. الـله مك. ايشلتمك.
استخدامي- اللنمه.
استعفاء- آسنارما.
استعفاء جمعي- آسناريش.
استعفاء دادن- آسنارماق.
اطلاعات- تانيشما.
امضاء- قول باسما. چاپاچ.
امضاء شدن- چاپاچلانماق.
امضاء كردن - قوْل چكمك. قوْل باسماق. چاپاچلاماق. چاپاچماق.
امور اداري- ياز جيز.
بازنشستگي- امكليليك.
بازنشسته - امكلي. اوْتورقا.
بازنشسته شدن- اوْتورماق.
بايگان- باغقان. ساخلاجي.
بايگاني- باغقانليق. بلگه ليك. ساخلاج. ساخلانج. قاپقات.
بودجه- كئچينجه. كئچينجيك.
پاك كن- سيلگيج. سيلن.
پاداش پايان كار- آرپاليق.
پاراف- تورغاي.
پاك نويس- دوز يازيم.
پاكت- قاپيت. باغلي. چولغام.
پانچ- تيكيت.
پروانه- كئچر. كئچيت. يئنگيك.
پرونده- بورگه.
پوشه- بوكمه. قاپتا.
پيش نويس- قارا يازي. قارازي.
تداركات- آزيق. ساغلاميق. گؤتورگو.
تداركاتچي- آزيقچي.
ادامه مطلب ... شنبه 21 اردیبهشت 1392 :: 18:05 :: نويسنده : turkdonyasi
واژگان فرهنگي و هنري در زبان توركي
آگهي بازرگاني- يايلام.
آگهي نامه- يايلان.
آماتور- قيزيقلي.
آمفي تئاتر-قيييلقا.
آهنگ- آخين. بسته. باغدا. چينلاشيق. اويوم. تارتيم. چالغو. چالغي. هاوا. يير. قورلاس.
آهنگساز - باغدار. بسته كار. بسته چي.
آهنگسازي- بسته كارليق. باغدارليق. بسته لهمه. بسته چيليك.
ادبي- گؤركول. يازينسال. گؤگجه.
ادبيات- يازين. گؤگجه يازيلار. گؤگجه لر.
ادبيات چوپاني- چوْبان يازيسي. قاپيت يازيسي.
ادبيات شفاهي - آغيز ادبياتي. آغيز يازيني. قارا يازي.
اديب - گؤركولچو.
از فرهنگ خود بيگانه- مانقورد.
اقتباس - آغداري. آلينيم.
اقتباس كردن- آغدارماق. آلماق.
انتشارات- ياييمتاي. ياييمليق.
انجمن ادبي- گؤرگوسل درنگي.
انجمن- درنك. ساليا.
برنامة راديويي و تلويزيوني- وئريليش.
پردة تئاتر- چيميلداق.
تئاتر - يانسيماج. گؤرموك.
تذكره- باش بيليت.
تربيع- دؤردله مه.
ترجمه- چئويرمه.
ترجمه كردن- چئويرمك. آغدارماق.
ترديد- دوراقساديش.
تصريع- دوزه له مه.
تغليب- اوستونله مه.
تلويزيون - گؤزگون. باخيشقا.
تلويزيوني- گؤزگونلوك.
تمدن- بايلام.
تهيه كننده- دوزلديجي.
چاپ - باسما. باسقي. باسيم. چاپ.
چاپ افست - دوز باسقي.
چاپ سنگي- داش باسما.
چاپ شدن- باسيلماق.
چاپ شده- باسيلميش.
ادامه مطلب ... موضوعات
پيوندها |
|||
|
|