|
turk donyasi زبان،تاریخ و فرهنگ مردم ترک درباره وبلاگ سلام به وبلاگ من خوش آمدید از اینکه به وبلاگ اینجانب سر میزنید خوشحالم. در ارائه و جمع آوری مطالب این وبلاگ سعی شده است مطالب مفید راجع به زبان ، فرهنگ و تاریخ مردم ترک از اکثر سایتها و وبلاگهای ایرانی و سایر کشورها به خصوص کشورهای ترک زبان دنیا استفاده شده است و در واقع گلچینی از مطالب سایت های مختلف است که در قالب یک وبلاگ جمع شده است. و سعی شده است با ارائه مطالب آموزش و همچنین لینک های مفید به یادگیران زبان ترکی کمکی کوچک کرده باشیم .خواهشمند است ما را از نظرات سازنده تان بی نصیب نفرمایید. ترکون دیلی تک سوگیلی ایستکلی دیل اولماز آیری دیله قاتسون بو اصیل دیل اصیل اولماز آخرین مطالب نويسندگان جمعه 14 تیر 1392 :: 11:50 :: نويسنده : turkdonyasi
آلبوم تصاوير و تابلوهاي معروف و جهاني تومروس آنا (توميريس)بؤلوم(1)
![]()
جمعه 14 تیر 1392 :: 11:41 :: نويسنده : turkdonyasi
كمپين تاسيس فرهنگستان زبان توركي در ايرانسلام دوستان عزيز كمپيني براي تاسيس فرهنگستان زبان توركي در ايران آماده شده است. لطفا امضاء كنيد و به اين كمپين بپيونديد. آدرس: www.tiniyurl.com/turkdili البته اين كمپين فيلتر شده است. در صورتي كه نتوانستيد وارد شويد در صفحه پيام فيلترينگ وارد گزارش و شكايات وارد شده و اعتراض خود را به صورت كتبي در اين بخش اعلام كنيد. و يا از طريق زير تماس بگيريد و اعتراض نماييد. تلفن: 38582314-021 -شماره تلفن همراه 09365464328 صفحه فيسبوك كمپين امضاء براي تاسيس فرهنگستان زبان تركيدر ايران شروع بكار نمودكمپيني در شبكه اجتماعي فيسبوك با نام " كمپين امضاء براي تاسيس فرهنگستان زبان تركي در ايران " از سوي گروهي از پيشروان حفظ و بسط زبان تركي تاسيس گشته است. در بيوگرافي صفحه مديران اين كمپين هدف از تاسيس كمپين مذكور را چنين بيان نموده اند:
اين صفحه در راستاي پيگيري وعده هاي انتخاباتي رئيس جمهور حسن روحاني و از جمله تاسيس فرهنگستان زبان تركي در ايران و به منظور هماهنگي جمع آوري امضاء در اين باره كه جزئيات آن در روزهاي آتي اعلام خواهد شد، ايجاد شده است. پس از جمع آوري امضاهاي لازم، اين درخواست ملي-فرهنگي همه تركان ساكن در ايران به صورت يك نامه سرگشاده انتشار خواهد يافت و سپس نسخه اي از آن به دفتر رياست جمهوري حسن روحاني فرستاده خواهد شد.
از همه تركهاي ساكن در ايران، فارغ از محل و استان سكونتشان، در شمال غرب، در مركز، در جنوب، در شمال شرق و ديگر بخشهاي آن؛ فارغ از لهجه زبان تركي كه بدان صحبت مي كنند؛ فارغ از تعلقات طايفه اي و فارغ از تمايلات و وابستگيهاي سياسي و ايدئولوژيك خود، انتظار مي رود كه در اين امر فرهنگي- ملي كه از آن همه و تك تك شهروندان ترك ايران است اشتراك كنند.
حسن روحاني كه به تازگي بر مسند قدرت اجرائي در ايران انتخاب شده در زمان انتخابات در شهرهاي ترك نشيني همچون تبريز، اورميه، اردبيل و ... يكي از شعارهائي انتخاباتي خود را گشايش فرهنگستان زبان و ادب تركي بيان نموده بود و بدون ترديد مسئله وجود تبعيض زباني موجود در ايران و كمك به رفع آن يكي از مهمترين علت ها براي انتخاب اين شعار از سوي وي بوده است. جامعه ترك نيز به مانند ديگر گروههاي ائتنيكي – زباني در ايران به جد خواستار برخورداري از حقوق اوليه خود در "آموزش به زبان مادري" در تمامي سطوح، رسميت و سراسري شدن زبان تركي در ايران ،رفع تبعيض هاي زباني – فرهنگي و ... مي باشد و بي شك تاسيس فرهنگستان زبان و ادب تركي مي تواند سبب آشتي جامعه ترك با دولت ايران و قدمي هرچند كوچك به رفع تبعيض هاي زباني گردد.
یکشنبه 09 تیر 1392 :: 18:51 :: نويسنده : turkdonyasi
كاسسي ها
بر اساس آثار باقي مانده از كاسسي ها و تمدن هاي همزمان با آنها، كاسسي ها از حداقل 3000 سال قبل از ميلاد در ولايت كنوني لرستان ساكن بوده و به شغل دامداري و پرورش اسب مشغول بودند. كاسسي ها در اوايل هزاره دوم قبل از ميلاد موفق شدند دولت مقتدري را تشكيل دهند. سلسله حكومتي كاسسي ها توسط شخصي به نام قانداش، در سال 1760 قبل از ميلاد بنا شد. آقوم دوم هفتمين شاه كاسسي در سال 1595 ق . م به بابل كه در اثر حمله هيت ها در همان سال ضعيف شده بود، حمله كرده و سومين سلسله بابل ( سلسله حمورابي ) را سرنگون كرده و حاكميت در بابل را بدست گرفت. حاكميت كاسسي ها در بابل تا سال 1171 ق . م ، يعني به مدت 424 سال ادامه يافت. آقوم دوم مجسمه هاي خدايان بابل را كه هيت ها برده بودند به بابل برگرداند. "دياكونوف" در همان صفحه از كتابش به چند نمونه از كلمات مشترك بين آنها اشاره كرده از جمله كلمات ائتدي، دئدي، يازدي و غيره و جالب اينجاست كه اين كلمات هنوز هم در زبان تركي به همان شكل يا با اندكي تغيير تلفظي استمال ميشود. در كاوشگري هايي كه در سالهاي 1920 تا 1930 در لرستان انجام شد آثار زيادي از جمله زين اسب، وسايل خانگي از جنس مفرع، اسلحه، وسايل زينتي و غيره پيدا شد. نقش حيواناتي چون پلنگ، شير، بز وحشي، عقاب و غيره كه بر روي اين اشياء حك شده از ارزش هنري خيلي بالايي برخوردار هستند. در بررسي ارتباط و خويشاوندي كاسسي ها با تركان امروزي، اسامي مشترك بين آنها نيز از اهميت زيادي برخوردار هست. با نگاهي به اسامي چند تا از شاهان كاسسي اين حقيقت كاملا اشكار ميشود: -قان داش Gan dash ( دوران شاهي 1726-1760 ق . م ) كاسسي هاي حاكم در بابل بعد از اينكه حاكميت را از دست دادند، به مرور زمان در بين سامي ها حل شدند و آنهايكه در لرستان بودند بعد از به قدرت رسيدن هخامنشيان از طرف تات هايي ( به اصطلاح اريايي ها ) كه به تدريج در سرزمين انها ساكن ميشدند تحت آزار و اذيت قرار گرفته و اكثرشان به مرور زمان با تاتها قاطي شده و زبانشان آريايي شد، ولي عده اي از كاسسي ها هنوز هم زبان خود را حفظ كرده و در شمال و شمال شرق لرستان ، يعني در غرب همدان، اسداباد و منطقه سونقور ( سنقر ) زندگي ميكنند و زبانشان لهجه اي از تركي محسوب ميشود. خوشبختانه بدليل آثار نوشتاري و هنري زياد باقي مانده از كاسسي ها، پان فارسها نميتوانند كاسسي ها را به خودشان منتسب كرده و استفاده تبليغاتي از انها بكنند. یکشنبه 09 تیر 1392 :: 18:50 :: نويسنده : turkdonyasi
توركون ديلي تك سئوگيلي ايسته كلي ديل اولمازوظيفه ما در قبال حفظ زبان مادري و پدريمان
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم ((يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ)) سوره ي مباركه ي حجرات – آيه ي 13 ادبيات عاميانه ي هر قومي كه مردم آن، به طور روزمره با اصطلاحات و عبارات نغز و دلنشينش جانشان را نوري تازه بخشيده و با رياحين كلمات فرح بخشش دهانشان را عطر آگين مي كنند ، همچون گنجينه اي نفيس ، سينه به سينه و دست به دست، از نسل هاي ماضي به زمان معاصر رسيده است. ادبياتي كه زبان گويا براي توصيف پستي و بلندي هاي تاريخ ونماينده ي تمام و كمال آمال و آرزوهاي يك ملت است كه متضمن افسانه ها و حماسه ها همراه با شعر ومتن هايي زينت بخشيده به غنا با درون مايه ي پند و اندرز مي باشد. با عنايت بر توضيحات فوق در مي يابيم كه وظيفه ي خطير صيانت از اين گنجينه ي نفيس انساني و دُر گرانبهاي وجودي بر دوش مردمان همان قوم است كه متعلمين ديروز بوده اند و معلمين امروز. وظيفه اي كه عنايت بدان همراه با خرد جمعي در طول مدت هاي طولاني ، تاثير شگرفي بر حفظ زبان قومي و حيات پوياي فرهنگ فولكلوريك منطقه اي خواهد داشت . در اين ميان گاه رفتارهاي سهوي افراد يك قوم نفس زبان و ادبيات آن را به شماره مي اندازد و اين كج كُنشي ها تا جايي پيش مي رود كه اين افراد اصطلاحات با حلاوت زبان مادري را بدقواره و ناسازگار دانسته و به كار بردن آنها را نشانگر بي فرهنگي خود مي دانند !! و براساس اين نگرش ناصواب ، زباني غير از زبان مادري به فرزندان و نوادگانشان مي آموزند و تن نحيف زبان مادري خود را به دست گذشته مي سپارند و تِمثالش را در نگارخانه ي يادگاري هايشان با بد سليقگي بر ديوار مي كوبند تا هر از چند گاهي به ياد آنها روزگار بگذرانند. يا اينكه با استفاده ي خارج از حدود عادت از عبارات زبان هاي ديگر در زبان مادري ضربه اي مهلك بر تن اين نازنين امانت اجدادي خود مي زنند. اين نوع رويكرد غير منطقي در قبال زبان مادري موجب دوري و غربت روزافزون نسل جديد از ادبيات خود شده و در نتيجه تماثيل و اندرز هايي نغز و دلكش اين زبان كه در دل خود فرهنگ ، تاريخ و مردم شناسي منطقه اي را ذخيره كرده است ، به باد فراموشي سپرده مي شود . با ترسيم چنين فضاي فرهنگ گريز ، بي ترديد به اين نكته پي خواهيم برد كه نبود برنامه هاي فرهنگي و در نتيجه عدم تخصيص بودجه لازم جهت معرفي فرهنگ بومي و محروم ماندن و مظلوميت اين فرهنگ و آسيب ديدن روز افزون آن در سطح وسيع تاثير فراوان و قابل توجهي در اين امر دارد. اما آنچه كه امروزه علت العلل اين رفتار ناپسند در جامعه ي مدني مي باشد داشتن برخي نگرش هاي گزينشي و برتريت دادن هايي است كه برخلاف باورها و آموزه هاي ديني ماست. غافل از اين نكته كه هيچ قوم و هيچ زباني بر ديگري برتريت و غلبه ندارد و هر ملتي نگاهبان آداب خود مي باشند كه نشانگر مدنيت آن ها است و مكالمه ي به زبان هاي ديگر در هر قومي نه تنها بستر اصلاحات فرهنگي را مهيا نخواهد ساخت كه موجبات تنزّل ارزش مدني و نيز از بين بردن هنجارها ، فرهنگ ها و تاريخ شفاهي آن مجموعه ي وسيع انساني مي گردد. باري اصلاح اين امر عزمي راسخ از سوي مسئولان تاثير گذار فرهنگي و اجتماعي در سطح ملي مي طلبد تا در فضايي سالم و به دور از هرگونه تعصب جاهلانه و نيز تفريط ، در مرور زمان مرهمي بر اين زخم رو به رشد جانكاه گذاشته و جاني ديگر بر زبان زيبا و دلنشين توركي داده شود. وشهريار ملك سخن ، با آن شعر زيباي خود چه دلنشين مي فرمايد كه زباني به زيبايي زبان توركي وجود ندارد و البته با خواندن اين ابيات هنرمندانه ي ايشان نيازي به اطاله ي كلام نيست: توركون ديلي تك سئوگيلي ايسته كلي ديل اولماز اوزگه ديله قاتسان بو اصيل ديل اصيل اولماز اوز شعريني فارسا –عربه قاتماسا شاعير شعري اوخويانلار ، ائشيدنلر كسيل اولماز فارسي شاعري چوخ سوزلرين بيزدن آپارميش ((صابير )) كيمي بير سفره لي شاعير پخيل اولماز توركون مثلي،فولكلوري دونيادا تك دير خان يورقاني ، كند ايچره مثل دير، ميتيل اولماز قايناق:برگرفته ار ميانالي یکشنبه 09 تیر 1392 :: 18:45 :: نويسنده : turkdonyasi
دولت بزرگ توركانامپراتوري غزنويان، وسيع ترين امپراتوري شرق دنياي اسلامي است. اطلاعات وسيعي در باره ي اين امپراتوري به زبان هاي عربي، فارسي و توركي كه در همان زمان حكومت آنان نوشته شده باشد وجود دارد. البته بايد اضافه كرد كه متاسفانه بعد از روي كار آمدن سلسله ي پهلوي در ايران، جهت گيري خاصي صورت گرفت و همه ي حقايق را به نفع شوونيزم وارونه نشان دادند. اين حركت غلط تا امروز هم تداوم يافته است. نه تنها غزنويان، بلكه مجموعه ي توركان را با عناويني چون غلامان تورك و...-در ترجمه ها، بررسي ها و اصولا در همه ي موارد، روبرو ساخته و ضمن وارونه نشان دادن حقايق، نفرت خود را نشان داده اند. البته اروپا از 5 قرن پيش دست به چنين كينه توزي ها زده است، اروپا حق دارد!؟ چرا كه اروپا سه بار شمشير تركان را بر بالاي سر خويش احساس كرده است: اولين بار در سال 170 پيش از ميلاد مته خان توانست تا قلب اروپا را به تسخير درآورد؛ در قرن چهارم ميلادي آتيلا دوباره امپراتوري خود را تا اروپا گسترش داد و سومين بار هم سلطان محمد فاتح توانست پايتخت رم را تسخير و تمام ممالك شرق اروپا و شاخ آفريقا را در دست بگيرد. لذا اروپا سه بار طعم تلخ شكست در برابر توركان را تجربه كرده است و آخرين بار كار به جايي رسيد كه در كليسا نشستند و دعا خواندند تا خداوند شر توركان را از سرشان رفع كند و هنر گوتيك تمام توان خود را در اين جنگ مقدس! به كار گرفت. اروپا همواره در مقابله با اسلام، با پرچمدار آن – تركان روبرو گشته است و جنگهاي 180 ساله صليبي با شكست اروپا به اتمام رسيد. اما به تدريج اين جنگ مقدس جاي خود را به صلح مقدس داد و آن، زماني بود كه كتابها و كتيبه هاي توركي يكي بعد از ديگري از دل خاك بيرون مي آمد و گنجينه هاي بزرگي چون كتيبه هاي اورخون، يئني سئي، بالاخره دومين گنجينه ي طلا و جواهرات تاريخ جهان از دل خاكهاي اولان باتور بيرون آمد و ارزشمندتر از اين همه طلا و جواهرات، يك سيني نقره اي در ابعاد كوچك 60* 30 سانتيمتر بود كه با الفباي گؤگ تورك و مربوط به 2500 سال پيش و متني كه از مرگ يك شاهزاده ي ترك در 2500 پيش خبر مي داد. جالبتر آنكه الفباي اين سيني و متن توركي، با الفباي كتيبه هاي 37 گانه ي اورخون و يئني سئي كه بعد از روي كار آمدن بومين خاقان (در سال 552 ميلادي) نوشته شده، يكي بود. به عبارت ديگر خط ملي توركان كه حداقل هزار سال پاييده بود همين خط گؤگ تورك مي شد. اين كشف بزرگ در سال 1975 رخ داد. اگر در طي سده هاي 18 و 19 با كشف كتاب هاي عظيم "ديوان لغات التورك" و "قوتادقو بيليك" كه در زمان نزديك به هم – سال هاي 467 و 466 هجري / 1069- 1076 ميلادي نوشته شده اند- اروپائيان به خود آمده و از شدت ترك ستيزي كاسته بودند با اين كشفيات تازه به سوي صلح مقدس كشيده شدند. و اين در حاليست كه شونيستهاي آريامهري هنوز بر طبل ترك ستيزي مي كوبند. (از رابطه ي شوونيزم با صهيونيزم و امپرياليزم قبلا سخن گفته ام.) كتاب هاي فراواني به زبان هاي عربي، فارسي و توركي در طول قرن هاي چهارم و پنجم هجري و قرن هاي بعدي در باره ي غزنويان نوشته شده اند كه از مهمترين آنها مي توان به كتاب هاي زين الاخبار، تاريخ اليميني، تاريخ بيهقي، سلجوقنامه ها، تاريخ گزيده، مجمع التواريخ، راحه الصدور و آيه السرور، آداب الملوك، سياست نامه و ... نام برد. در ميان اين كتابها، كتابي مهمتر نام برده اند كه به گفته ي كليفورد ادموند باسورث اكتفا مي كنيم. وي با صراحت مي نويسد: "منافع فراوان به يك سو، كشف كتاب عظيم "ديوان لغات التورك" محمود كاشغري نوشته شده به سال 466 ق / 1074 م خود گنجينه اي ارزشمند است و با انتشار آن، از اين كان سرشار خبر همگان بهره برده اند"[1]. اين كتاب، علاوه بر آنكه نخستين فرهنگ واژگان تركي به عربي است، اطلاعات بسيار موثقي را در مورد زبان، ادبيات، فرهنگ و ساختار تشكيلاتي تركان ارائه داده است. هرچند كه اين نويسنده، داراي ديدگاههاي تورك ستيزانه است، با اين حال بسياري از واقعيات تاريخي را منكر نگشته و آب پاك روي دست شوونيست هاي وطني ريخته است. آنچه از اين كتاب درمي يابيم، دسترسي وي به كتب تاريخي قديمي، همچنين استفاده از ديدگاه هاي محققان غربي در اين باب است. در مقالات پيشين، در باره ي اشكانيان، كوشانيان، خزرها و گؤگ توركها كه همگي امپراتوري هاي عظيم توركان بوده اند سخن رانديم و گفتيم كه در اين سرزمينهاي گسترده از آسياي ميانه تا آناتولي، تركان اسكان داشته و مردم بومي اين سرزمينها بوده اند. از محققان در باره ي توركان، ماركوارت تمامي اين مناطق را از آن توركان دانسته و از غلبه ي خصوصيات نژادي توركان در اين مناطق سخن رانده است.[2] باسورت هم با آن كه در گفته هاي ماركوارت ترديد دارد با اين حال، مي نويسد: "معذلك بي گمان اقوام تورك در دوره هاي پيش از غزنويان در اين نواحي اسكان داشته اند". نويسندگان عرب و عجم – اصطخري، ابن خرداد، ابن خلگان، بلاذري، ابن حوقل، ياقوت حموي و ديگران از اسكان توركان و داشتن زمين و عمارات، هيات ظاهري و حفظ زبان توركي سخن رانده اند. پيش از آنكه وارد تاريخ غزنويان شويم لازم مي دانم در باره ي "غلام" و "غلامان ترك" سخن گويم. متاسفانه تمام تواريخي كه در باره ي غزنويان و سلجوقيان به فارسي نوشته شده است، همواره آنان را غلامان تورك ناميده، بسياري از حقايق را ناديده گرفته اند و بناي تحريف را به اندازه اي محكم كرده اند كه حتي كتابهاي درسي نيز پر از چنين تحريفات است. به طوري كه گويا سلجوقيان و غزنويان غلام بوده اند و از بردگي و نوكري به سلطنت رسيده اند؟! نخست آنكه در ترجمه كتب قديمي مانند تاريخ طبري عبارت "جيش الترك" و جند الترك" به تحريف و غلط "غلامان تورك" ترجمه شده است و مترجم محترم بيش از 500 تحريف در اين ترجمه به انجام رسانده است. مسلما روزي پاسخ اين بي حرمتي ها داده خواهد شد. فعلا به وفاداري آنان در امانت داري ترديدها به يقين تبديل گشته است.. غلام به معني نوجوان زيبا(غلمان بهشتي نيز از اين كلمه آمده است)، پسر خردسال، مرد ميانسال، شاگرد تربيت بيافته و در نهايت در افواه عمومي برده ي زرخريد مي باشد. اين واژه در قرآن هم آمده است كه به معناي جوانان بهشتي ، اهل جنت، همچنين چهره ي نوراني و زيبا و تعريفي براي مومنان و ابرار و اهل تقوا آمده است. اما در سياست و در تاريخ اصولا غلام به معناي مطيع و تحت فرمان مي باشد، به طوري كه صاحب ملك و ثروت فراواني را مي بينيم كه در مقابل سلطان، خود را غلام حلقه به گوش مي خواند؛ يعني مطيع اوست، فرمانبردار اوست و نه نوكر و برده!؟ ترجمه ي توركي غلام نيز "قول" مي باشد كه در اسيامي مردم نيز به صورت غلامعلي، غلامحسين و غيره آمده و ارادت شخص را نسبت به ائمه نشان مي دهد. قول و غلام در كل تاريخ آزربايجان و ايران، به معناي كارگزار دربار آمده و از آن جمله "قوللار آغاسي" به معناي وزير تشريفات بوده است و مقامي والا و رفيع در دربار بوده است. اما خيانت مورخان و تاريخ نويسان امروز دست به تاريخ برده و از اين كلمه معاني غير واقعي منظور داشته اند و كار را بدانجا كشانده اند كه در ترجمه از عربي نيز، تركيباتي چون جيش الترك و جند الترك را غلامان ترك ترجمه كرده اند. اگر غلام به معني برده و نوكر بود آلپتگين چگونه غلامي است كه ثروت و املاكي به مراتب بيشتر از شاه ساماني داشته است؟ رقم بسيار ستغلات و اموالي داشته كه در خراسان و ماوئراالنهر شامل چند صد ديه، سرايها، باغها، كاروانسراها، حمام ها در شهرهاي عمده ي آن زمان بوده است. عايدان اين املاك و نيز يك ميليون گوسفند و صدهزار اسب و استر و اشتر دارايي او بوده است[3] . او چگونه مي توان نوكر و غلام به معني نوكر و برده دانست كه ثروتش چند برابر شاهنشاه ساماني و شاه آل بويه و صفاري و غيره و غيره است؟ مگر چنين غلاماني نبودند كه بسياري از شاهان را از تخت شاهي به زير كشيدند؟ مگر احمد بن اسماعيل ساماني را در سال 301 ق در سراي خود به قتل نرساندند؟ همين غلامان نبودند كه چندين خليفه ي عباسي را از خلافت خلع كردند و يا در دربار خلافتش به زنجير بستند و ... دفاعي از چنين اموري نمي كنيم اما يقينا مي دانيم كه معني غلام آنگونه كه مورخين معاصر ايران از آن دريافت دارند غلط و مغرضانه است. متاسفانه كتاب هاي درسي نيز پر است از چنين عبارات، تا 30 % از مردم ايران را مورد تحقير و توهين قرار دهند. اگر چنين نيست مي بايست در حداقل زمان نسبت به پاك كرده اين لكه ي ننگ آريامهري گام بردارند! مي دانيم كه جوانان و نوجوانان برومند و زيبارو را به دربار برده و سالها در تربيت و پرورش آنان صرف مي كردند تا افرادي لايق و باكمالات باشند. غلامان، تربيت سختي مي ديدند كه نظام الملك در نظام آرماني خود برنامه ي 7 ساله اي را براي تربيت غلامان ترسيم مي كند. در كتاب قوتادقو بيليك(علم سعادت) كه در همين زمان در دربار قاراخانيان نوشته شده است و نويسنده ي آن يوسف بالاساغونلو(خاص حاجب) بوده است اصول كشورداري و آداب الملوك را به تحرير كشيده است و به نظم آورده است). بسياري از همين تربيت يافتگان امارت مناطق گسترده اي را در دست مي گرفتند. آداب الملوك و سياست نامه و قوتادقو بيليك از كتابهايي هستند كه در تربيت اين افراد نظر داده اند. اينك برگرديم به تاريخ غزنويان. بر اساس تحقيقات بسياري از پژوهندگان تاريخ غزنوي، تمامي سرزمين هاي ماوراالنهر و خراسان، زمانهاي بسيار زودتر از اين زمان، در دست تركان بوده است. آنان از سلطه ي كوشانيان، اشكانيان و هپتاليان يا همان هياطله بر اين سرزمين سخن رانده اند. ماركوارت اين سرزمين ها را در اوايل ظهور اسلام سرزمين توركان مي نامد؛ اصطخري نيز از توركان خلج نام مي برد كه آداب توركي، هيات و زبان توركي را حفظ كرده و در اين مناطق سكونت دارند. (قابل توجه نويسندگان كتاب هاي درسي – تركان، كوچ نشين و بيابان گرد نبوده اند و گر نه چگونه اين همه املاك داشته اند؟) همو مي نويسد كه سبكتگين نخستين فرماندهي بود كه همه ي تركان را متحد ساخت(باز توجه كنيم كه از مناطق خراسان سخن مي راند و گرنه، قاراخانيان امپراتوري بزرگ خود را دارند و پيش از آنان خزران حكومت مناطق وسيعي را در دست داشته اند و تركان ساكنان اصلي اين مرز و بومند). آلپ تگين فرمانده تركان بود كه همچون شاهي مستقل حكومت مي كرد. قره تگين نيز در سال 371 ق حكومت خود را تشكيل داد. آلپ تگين چنان قدرتمند بود كه اميراني داشت و مناطقي را بدانان سپرده بود. يكي از اين اميران بلكاتگين بود كه دست نشانده ي وي به شمار مي آمد. مدتي نگذشت كه مردم اورا به عنوان فرمانده خويش برگزيدند. مورخان اذعان مي كنند كه در سال 355ق/966م اين امر صورت گرفت و گزينش او به حكومت غزنه بنا بر آراي عمومي تركان بوده است. وي 10 سال حكومت كرد و بوري تگين بر جاي او نشست. هرچند كه او براي حفظ حكومتش، خود را والي سامانيان مي دانست اما، سبكتگين از طرف سامانيان امارت يافت و سبكتگين به غزنه آمد و توانست با اصلاحاتي كه در امور مالياتي و تشكيلات اداري كرد دل مردمان را به دست آورد. برخي از مورخان سعي كرده اند نسب سبكتگين را به ساسانيان پيوند دهند، در حالي كه مي دانيم وي بر تورك بودن خود مباهات مي كرد. وجهه ي سبكتگين در دوران حكومت بوري تگين و بلكاتگين رو به فزوني نهاد. اصلاحاتي هم كه در نظام اقطاع به وجود آورد و والياتها را كاهش داد و به وضع سربازان رسيدگي نمود، به مرور نظر مردم به سوي او گرايش يافت. وي در سال 384ق /994م از طرف سامانيان لقب ناصرالدين و الدوله گرفت. پسر او محمود نيز لقب سيف الدوله يافت. سبكتگين در ميان مردم ترك نفوذ فراوان يافت. با روي كار آمدن محمود، احترام وي رفته – رفته نسبت به سامانيان رو به كاهش نهاد و در سال 392ق /1002م سكه به نام خود زد و سلسله ي غزنوي آغاز شد و خلافت عباسي نيز او را به رسميت شناخت. امپراتوري غزنويان از هند تا آسياي صغير توسعه يافته بود و حكومت غزنوي يكي از نيرومندترين امپراتوري هاي شرق به شمار مي آيد. اما يك نكته نيز وجود دارد و آن اينست كه به گفته ي پروفسور كؤپرولو مورخان خواسته اند با ديد مورخان هند سلطان محمود غزنوي را به بررسي بنشينند و آنرا بر كل توركان تعميم دهند و اين نقيصه اي بس بزرگ مي باشد. فرهنگ و تمدن غزنوي دوران حكومت غزنويان يكي از دورانهاي طلايي فرهنگ و ادب ايران است. تاريخ به ما مي گويد كه سلطان محمود با همراه شدنش پدرش در جنگها، جنبه هاي عملي تربيت نظامي را آموخته بود. سبكتگين تمام تجربيات و مهراتهاي خود را به فرزندش انتقال داده بود. تعليمات مدرسه اي را ابونصر حسين از پيشوايان مذهب حنفي بدو آموخته بود. محمود قرآن را از او آموخت و بعدها نيز از مشاوره ي او بهره ها برد[4]. سلطان محمود زبان عربي را به خوبي مي دانست[5]. اطلاعش از زبان فارسي هم به اندازه اي بود كه با مشاوران فارس زبان خود سخن گويد و اشعار و مدايح شاعران را به خوبي دريابد. برخي از مورخان مانند عوفي، ادوارد براون و يان ريپكا كه با نظر منفي به سلطان محمود نگريسته اند از هوش سرشار و درك سريع او را انكار نمي كنند. مسعود فرزند محمود نيز آموزش هاي نظامي و مدرسه اي را به كمال گذرانده بود. معلم وي ريحان خادم نام داشته كه اتابك مي ناميد[6]. كليموند مي نويسد كه مسعود در فارسي نويسي صاحب سبك بود. او علاوه بر توقيع اسناد ديوان كه براي او مهيا مي ساختند گاه خود نيز مطالبي با دست خود بر آن مي افزود. او قادر بود مطالب عربي را بخواند و به عربي سخن گويد.[7]مسعود در تمام جريانات فكري اسلامي ذهن گسترده اي داشت. او ادامه مي دهد "بي گمان مسعود و پدرش زبان توركي – زبان اجدادي خود را حفظ كرده بودند و پيوسته با سربازان و فرماندهان نظامي به توركي سخن مي گفتند".[8] اگوست مولر، بارتولد، براون و ريپكا حمايت آنان از فرهنگ و ادبيات را ناشي از عشق بي غرضانه ندانسته اند. بيروني دانشمند تورك زبان از حمايت بي دريخ غزنوي برخوردار بوده و "قانون مسعودي" را در نجوم به نام مسعو.د نوشته است. اين شاه، زمينه نگارش كتاب تحقيق مااللهند را براي بيروني فراهم آورده بود. در ارزيابي فرهنگ و خدمات فرهنگي اين سلسله دو نظر متضاد وجود دارد. برخي نقش سلاطين غزنوي را در مقام حامي سخاوتمند هنرها و خالق فرهنگ اسلامي مي دانند و برخي بر خلاف اين نظرند. اما آنچه در اينجا براي ما مهم است فرهنگ توركي اين امپراتوري مي باشد. از يك سو مي دانيم كه رقيب و همكيش اين امپراتوي – قاراخانيان خود فرهنگ و ادبياتي غني به زبان توركي در دربار خود مي آفريدند و نقطه مقابل آنان غزنويان بودند كه به جاي پرداختن به زبان توركي، به زبان فارسي اهميت دادند و اين زبان را از آسياي مركزي تا آسياي صغير توسعه دادند. اما، اين گفته تماما صحيح نيست؛ زيرا بررسي كنندگان اين عرصه نيز معتقدند كه اشعار و ادبيات شفاهي با حدت و شدت فراوان گسترش مي يافت و به طور ملموس مورد حمايت دربار نيز بوده است. كليمبورد نيز معترف است كه از اشعار و ادبيات توركي چيزي نمي دانيم، اما اين ندانستن دليلي بر عدم وجود آن نيست. استاد محمد تقي بهار در كتاب سبك شناسي مي نويسد:"به شهادت بيتي از منوچهري: براه تركي مانا كه خوبتر گويي تو شعر تركي برخوان مرا و شعر غزي به نظر مي رسد كه در عصر اول غزنوي شعر توركي را مي شناختند و در محافل ادبي مي خواندند".[9] نه تنها صدها شاعر در دربار غزنوي گرد آمده بودند بلكه هنرمندان و صنعتگران نواحي نيز در دربار او جمع شده بودند. مورخان از وجود بيش از 400 شاعر در دربارغزنويان سخن گفته اند. از جمله ي اين شاعران مي توان از منوچهري، فرخي، عنصري، عسجدي، فردوسي و ديگران نام برد. اكثر اين شاعران مديحه سراي سلطان محمود و سلطان مسعود بوده اند و اين دو را به خاطر نسب تركي اشان ستوده اند. واژگان توركي در همين عصر به وفور وارد زبان فارسي گرديد كه علاوه بر عناوين نظامي، بسياري از كلمات را مي توان در ديوان فارسي گويان اين عصر يافت. غزنويان ادبيات را از عرب و معماري را از هند برگرفتند. بناهاي غزنوي هنوز هم در اقصي نقاط دنياي اسلام پابرجا هستند. مقابر محمود و سبكتگين امروز هم موجودند. تنديس هاي فراواني نيز در دهه هاي اخير به دست آمده است و هنر پيكره سازي نيز رونق تمام داشته است. مورخان از رونق سوداگري و صنايع دستي نيز سخن رانده اند. كليموند از وجود سوداگران و پيشه وران تورك در بغداد و ديگر شهرهاي بزرگ سخن مي گويد. توماس از سكه هاي غزنوي مي نويسد و بدين نتيجه مي رسد كه سكه هاي غزنوي سنگين تر از سكه هاي ساماني است. وزن سكه هاي ساماني 45 گندم بيشتر نبوده ، در حالي كه سكه هاي غزنوي بين 50 الي 55 گندم بوده اند. ابن فضلان از قمها[10] يا گامها و شمنان نام مي برد كه سازي در دست داشته اند. مي دانيم كه گام در آزربايجان همان اوزان يا آشيقها هستند كه به آفرينش ادبي به صورت شفاهي و زبان به زبان مي پرداخته اند. مورخان از احترامي كه طبيبان در بين غزنويان داشته اند نيز نوشته اند. روايات باستاني تورك – از اوغوز و يافث كه فرزند نوح و پيغمبر بود بر سر زبان ها بوده است[11]. در اين روايت ترك، غز نوه ي يافث داراي تعويذ حجرالصواعق بود كه مي توانست از طريق كنترل عناصر طبيعي، پيروزي در جنگ را نصيب خود كند[12]. در هر صورت با وجود توسعه ي زبان و ادبيات فارسي، ادبيات تركي نيز گسترش قابل توجهي يافته بود كه متاسفانه اديبان ايران بدان بي توجه بوده اند. كليمبورد معتقد است كه غزنويان در مقايسه با ديگر اقوام تورك نظير خزران و قرلقان كه هسته ي مركزي اتحاديه ي قاراخانيان را تشكيل داده بودند از پيشرفت كمتري برخوردار بوده اند[13]
[1] كليفورد ادموند باسورث، تاريخ غزنويان، ترجمه: حسن انوشه، تهران، انتشارات اميركبير، 1362، ص21. [2] همان، ص34. [3] همان، ص41. [4] تاريخ بيهقي، ص491. [5] تاريخ غزنويان، همان، ص129. [6] بيهقي، ص112 الي 121. [7] همان، ص130. [8] تاريخ غزنويان، ص131. [9] ملك الشعراي بهار، سبك شناسي، تهران، 1337، ص134. ديوان منوچهري، ويرايش دكتر محمد دبير سياقي، ص168. [10] همان، ص220. [11] همان، ص220. حدودالعالم، ويرايش سيد جلال الدين طهراني، ص54. / مجمل التواريخ، ص102.[12] [13] همان، ص221.
یکشنبه 09 تیر 1392 :: 18:42 :: نويسنده : turkdonyasi
قزوين ايالتي - استان قزوينقديم "يونان"تاريخ يازيلاريندا قزوين حاقيندا معلومات ، ميدييا حؤكمدارلاري حاقيندا معلوماتلاردا تصادف اولونور كي، بونلار دا بيزيم ائرادان اول (قبل از ميلاد) 9 عصره عاييددير. قزوين ايالتينين اراضي سينده چوخلو طايفالار و قبيلهلر ياشاميشدير، و قديم ده بو اراضي دايم "محاربه زوناسي" (باريكه جنگ) اولوبدور. ائركن ايسلام دؤورونده قزوين عرب قوشونلاري طرفيندن قصب اولونموشدور. صفوي لرين حركاتينين باشلانديغي دؤورده قزوين اونلارين پايتاختي اولموشدور. تهرانا ياخين اولدوغوندان قزوين قاجارلار دؤورونده دؤولتين مهم مركزلريندن بيري اولوبدور. بورادا اساساً آزربايجان توركلري ياشايير. شهرلري :
قزوين ايالتي اينظيباتي جهتدن 5 شهره و مركزينه آيريلير :
1 – آبيئك (آبيك) شهري 2 – البؤرز (البرز) شهري 3 - بوئين زهرا شهري 5 – تاكيستان شهري 6 – قزوين"ايالت"مركزي
قزوين تهرانين قربينده 144 كم دا دوزنليك زونا يئرلشير. يوخاريدا قزوين ايالتي نين جمعتيني آپاريلميش (سرشماري)ده قئيد ائتديك آمما قزوين شهرينين اؤزونون اهاليسي 2006 نجي ايل سيياهييا آلماسينا اساساً 355، 338 نفر دير . اهالي نين 63 %ني آزربايجان تورك لري 37، % ني ايسه قئيري تورك منشألي خالقلارين نومايندهلري تشكيل ائدير. قزوين عرب خليفهليگينين مهم حربي بازاسينا چئوريلميشدير. ايسلامي دؤورونده قزوينده عظمتلي مسچيدلردن بيري اينشا ائديلميشدير. بو مسچيد، جومعه مسجيدي آدلانير. دوققوز عصرده قزوين شهرينين قارشيسيندا يئني قالا تيكيلميشدير. موبارك مدينه قالاسي سونرالار تيكيلميش و يو آدي آلميشدير. موبارك مدينه قالاسي يئني دن قورولموش و اونون اطرافي بويو يئني قالا ديوارلاري تيكديرميشدير. ايل لر كئچميشده شهرين يئني دن قورولماسي و گئنيشلنمهسيني تورك حؤكمدارلاري تاماملاميشديلار.
اون ايكي عصرينين سوننودا قزوين و ايسماعيل قالاسي مونقول لارين هوجومونا معروض قالميشدير. ايسماعيلي لر حركاتي و اونلارين مركزي حؤكومتله آپارديغي موباريزه "قزوين"ين تاريخينه بؤيوك تأثير گؤسترميشدير. ايسماعيلي لر قزويني يئني بير مركزه چئويرميشديلر. صفوي لر قزويني پايتاخت سئچديگينده ، بورادا بؤيوك تيكينتي و يئني دن قورما ايش لري آپاريلميشدي. قاجارلار پايتاختي تهرانا كئچيرديك ده، آوروپايا گئدن يولون ياخينليغيندا يئرلشن "قزوين"ده بير شهر كيمي اهميتيني آرتيرميشدير. حال حاضيردا قزوين بؤلگه نين ايقتصادي ، سوسيال جهت دن اينكيشاف ائتميش مهم شهرلريندن بيري دير. ديناميك اينكيشاف ائدن صنايع و كند تصرروفاتي بؤلگه نين عيومومي اينكيشافينا خيدمت ائدير.
گؤرمهلي يئرلر و عابيده لر :
"قزوين"ين گؤرمهلي تاريخي يئرلري، مينئرال سو بولاقلاري، عالي قاپيسي، چهل ستون، الموت، نوذرشاه، لامبسار، سميران، سانقرود، شيركوه و ... قالالاري : سانقي قالاسينين كوفي يازيلاري ايله بزهديلميش داشلاري ، باراجين قالاسي ، بير نئچه مينئرال سو بولاقلاري ، قافار قوندباد مقبرهلري، بير نئچه قديم ائو بينالاري : رضوي، سيده ، ضربخانه، گولشن ، واسير، هادقي و شاهرودي ، سيد عليخان ، حسن آباد و شاه كوه قديم قبريستانليقلاري ، نوستار آباد، قازانچلار، حسين آباد، مئشكين تپه، اولند تپه، بير نئچه قديم بازارلار، كاروانسارالار، قديم قزوينين داروازالاري (قالا قاپيلاري) ، كلاه فرنگي موزئيي، كبير، حئيدرييه، مسجيدالنبي ، قديم مكتب و مدرسهلر، مقبرهلر و مقدس يئرلر و سايره. پنجشنبه 30 خرداد 1392 :: 11:03 :: نويسنده : turkdonyasi
پریشان حالیم اولدوم سورمادین حال پریشانیم غمین دن درده دوشدوم قیلمادین تدبیر درمانیم نه دئرسن روزگاریم بویله می کئچسین گوزل جانیم؟ گوزوم جانیم افندیم سئودیگیم دولتلی سلطانیم اسیر دام عشقین اولالی سن دن وفا گورمن سنی هر قاندا گورسم اهل درده آشنا گورمن وفا و آشنالیق رسمینی سن دن روا گورمن گوزوم جانیم افندیم سئودیگیم دولتلی سلطانیم دیر هر دم وفاسیز چرخ یاییندان بنا بین ا کیمه شرح ائیله ییم کیم محنت و اندوه و دردیم چوخ؟ سنه قالدی مروت سندن ئوزگه هیچ کیمسه م یوخ گوزوم جانیم افندیم سئودیگیم دولتلی سلطانیم گوزومدن دم به دم باغریم اوزوب یاشیم گیبی گئتمه سنی ترک ائتمه زم چون بن بنی سن داخی ترک ائتمه اماندیر ظالیم اولما بن گیبی مظلومی اینجیتمه گوزوم جانیم افندیم سئودیگیم دولتلی سلطانیم قاتی کونلون نه دن بو ظلم ایله بیداد راغیبدیر گوزل لر سن گیبی اولماز جفا سن دن نه واجیبدیر؟ سنین تک نازینه نازنین ایش لر مناسیب گوزوم جانیم افندیم سئودیگیم دولتلی سلطانیم نظر قیلمازسان اهل درد گوزدن آخیلدان سئیله یامان لیق دیر ایشین عشاق ایله یاخشی می دیر سویله؟ گل اللاهی سئورسن عاشقه جوور ائتمه لطف ائیله گوزوم جانیم افندیم سئودیگیم دولتلی سلطانیم "فضولی" شیوه ی احسانین ایستر بیر گداییندیر دیریلدیکجه سگ کویون ئولن ده خاکپاییندیر. گرک ئولدور گرک قاو حکم حکمون رای رایینیدیر گوزوم جانیم افندیم سئودیگیم دولتلی سلطانیم یکدم بیا و بنشین ای ترک روی سوسن! مــــــی میرم از فراقت منی، سالیب گئدرسن. بسیار جــان بـدادم تـــا آمـــدی به دستم کـــــــس را سخن نباشد ،گر قانیمی توکرسن ای مـــعدن لطافت وی حسـن گنج آفـت! سر ها فدای راحت ،اوردان کی سن کئچرسن تو حاکمی و سلطان ما جمله بنده فرمان امــروز روز لطف است ،گـــر الیمـــی توتارسان. پنجشنبه 30 خرداد 1392 :: 10:38 :: نويسنده : turkdonyasi
شعری از عمادالدین نسیمی، یکی از بزرگترین مفاخر آذربایجان
چهارشنبه 29 خرداد 1392 :: 16:02 :: نويسنده : turkdonyasi
آيا آزربايجانيان فارس زبان بوده اند؟براي اثبات هر ادعاي تاريخي علاوه بر مستندات تاريخي، نشان دادن معقول و منطقي بودن آن ادعا نيز ضروري است و اين همان نكته اي است كه مروجين تئوري تغيير زبان آزربايجانيان از تاتي (شاخه اي از زبان فارسي) به توركي، هرگز بدان نمي پردازند. به اين معني كه تنها با تكيه بر اين استدلال تاريخي كه نويسندگان و شاعران بزرگي كه از سرزمين آزربايجان برخاسته اند آثار خود را به زبان فارسي نوشته اند و يا اينكه چند روستا در آزربايجان يافته شده كه به زبان تاتي سخن مي گويند، نتيجه مي گيرند كه ساكنان اين سرزمين فارس زبان بوده اند. كه خود اين استدلال بدليل اينكه شاعراني همچون نسيمي، قاضي برهان الدين، ضرير، شاه اسماعيل ختائي، فضولي، حسن اغلو، نصير باكويي، صائب تبريزي، قوسي تبريزي، تاثير، اماني، شاه عباس ثاني، واقف ، آقا مسيح شيرواني و … به زبان توركي سروده اند دچار نقصان ذاتي است. هرچند برخي از اين مدعيان رندي به خرج داده و ظهور اين شاعران را به شروع پروسه تورك شدن مردمان فارس اين نواحي نسبت مي دهند!
اين استدلال كه تفاوتي بين زبان شفاهي و نوشتاري قائل نمي شود كه بنا به استدلالهاي ارائه شده در مقاله قبلي اينجانب (اخبار روز دوشنبه هشتم اسفند 1384 با عنوان “چرا در هزار سال حكومت تركان بر ايران، فارسي زبان رايج بود و نه تركي؟!”) متفاوت بودن آنها در دوران كهن اجتناب ناپذير بوده است؛ همانقدر بي اعتبار است كه امروز بگوييم، شاعري مانند پروين اعتصامي چون به زبان فارسي شعر سروده است پس حتما فارس زبان بوده است و سپس، از آنجا كه مي دانيم پروين اعتصامي متولد تبريز بوده است پس نتيجه بگيريم كه كل مردم تبريز فارس زبان هستند!؟ همچنين اين استدلال بايد ما را به اين نتيجه گيري برساند كه چون بسياري از متفكرين و انديشمندان اروپايي تا حدود اويل قرون وسطي مطالب خود را به زبان لاتين (يعني زبان علمي امپراتوري روم و كليساي كاتوليك) مي نوشتند و نه زبان مادري خودشان (مثلا آلماني و فرانسوي)، پس حتما تمام اروپاييان به زبان لاتين صحبت مي كرده اند و شايد بعدها قبايل وحشي از شمال اروپا به اين مناطق هجوم آورده و زبان مردم متمدن منطقه را تغيير داده باشند! البته بماند كه قبايل وحشي با اتكا به كدام قابليتهاي فرهنگي توانسته اند فرهنگ و زبان خود را بر مردم متمدن منطقه غالب سازند و همين گونه است در مورد قبايل به اصطلاح وحشي مغول كه ادعا مي شود زبان خود را بر مردمان متمدن فارس منطقه آزربايجان مسلط كرده اند! اما نكته مهم ديگر اين است كه طرفداران اين تئوري، علاوه بر استدلال هاي تاريخي، بايد در مورد چگونگي وقوع اين تغيير زبان وسيع (ادعاي تغيير زبان مردم آزربايجان از فارسي به توركي) آن هم در يك محدوده جغرافيايي وسيعي از كوههاي قفقاز گرفته (جمهوري آزربايجان فعلي) تا نزديكي هاي تهران (قزوين و بوئين زهرا) و در دوراني كه مفهومي به نام آموزش همگاني توسط دولتها وجود نداشت و تعداد باسودان در هر شهر به تعداد انگشتان دست مي رسيد، دلايل عقلي و منطقي بياورند. كساني كه اين ادعا را مطرح مي كنند يا هيچ شناختي از اوضاع اجتماعي دوران گذشته تاريخ ندارند و يا نمي خواهند داشته باشند! در دوراني كه ارتباطات بين مناطق جغرافيايي مختلف به قدري پايين بود كه خبر عصيان و شورش در مناطق دوردست روزها طول مي كشيد تا به گوش حكومت مركزي برسد، قابل تصور نيست كه يك حكومت مهاجم، زبان مردمي را كه به صورت قبيله اي زندگي مي كردند و گاه حتي ازدواج هاي بين قبيله اي نيز به ندرت انجام مي شد؛ به كلي تغيير داده باشند!؟ اين كه حكومت هاي مهاجم چگونه به خانه هاي تك تك مردم نفوذ كرده و زبان خود را به كودكان آنها آموخته اند و در نهايت چنان زبان آنها را تغيير داده اند كه تنها در چند دهكده كوچك آثاري از زبان قديمي باقي مانده است؛ سوالي اساسي است كه مدعيان اين تئوري بايد پاسخ قانع كننده اي براي آن بيابند. اين در حاليست كه با وجود تلاشهاي بي وقفه حاكمين صد ساله اخير ايران براي تغيير زبان مردم آزربايجان از توركي به فارسي كه با كمك سيستم آموزش همگاني به زبان فارسي و وسائل ارتباط جمعي پر نفوذي چون راديو و تلويزيون كه با پشتوانه تحقير شديد زبان، تاريخ و فرهنگ آزربايجان و تئوري هايي همچون همين تئوري آريايي الاصل بودن آزربايجانيان همراه بوده است؛ هنوز زبان توركي در سرزمينهاي تاريخي آزربايجان به حيات خود ادامه مي دهد. در مورد دهكده هايي كه در آنها زبان تاتي وجود دارد نيز آيا اين استدلال معقول تر نيست كه بگوييم آنها باقيمانده قبايل فارس زباني هستند كه در گذشته هاي دور به اين مناطق كوچ كرده اند؟ چگونه است كه وجود ميليونها تورك زبان در اين مناطق دليل بر تورك بودن اجداد آنها نيست ولي وجود چند روستا به زبان تاتي، دليلي محكم! بر فارس بودن اجداد اين مردمان است؟! و اگر اين چنين است چرا وجود ساكنان تورك زبان در چهار گوشه ايران و حتي در تمام استانهاي فارس نشين ايران، دليلي بر تورك بودن فارسها نيست؟! حقايق تاريخي نشان مي دهند كه براي تغيير زبان در يك منطقه تنها راه، قتل عام ساكنين قبلي و يا كوچ اجباري آنها به مناطق ديگر و جايگزين كردن آنها با مردماني با زبان و نژاد جديد است كه از نمونه هاي تاريخي نزديك آن مي توان اقدام هيتلر در قتل عام يهوديان اروپا و يا كوچ اجباري ارمنيان ساكن اطراف درياچه وان در توركيه را نام برد. بنابراين توضيحات گذرا و مبهمي همچون “پاره اي جا به جايي هاي قومي” كه آقاي دوستخواه به آن اشاره كرده اند، به هيچ وجه توجيه كننده مساله اي به بزرگي ادعاي تغيير كامل زبان در يك منطقه جغرافيايي گسترده، نيست. (اخبار روز چهارشنبه دهم اسفند 1384 با عنوان ” چند يادآوري ي بايسته درباره ي استقلال ِ ساختاري ي ِ زبان ِ فارسي”) اما آنچه كه بسيار واضح و آشكار است، هيچ اشاره اي در تاريخ ايران بعد از اسلام به وجود چنين قتل عام وسيع و يا كوچ اجباري وسيعي در منطقه بزرگ و گسترده اي كه آزربايجانيان امروز ساكنند؛ وجود ندارد و كاملا بعيد است كه چنين اتفاق مهمي به فرض وقوع، از خاطره تاريخ به كلي محو شده باشد. حتي به فرض محال درست بودن اين نظريه، باز نمي توان گفت كه آزربايجانيان فارس زبان بوده اند (به همان دليل كه امروز توركهاي ساكن اطراف درياچه وان را نمي توان همان ارمنياني دانست كه زبانشان توركي شده است!) بلكه در آن صورت درست تر خواهد بود كه بگوييم ساكنان قديمي فارس منطقه به هر دليلي از منطقه كوچ كرده اند و قبايل تورك جايگزين آنها شده اند. حقايق تاريخي نشان مي دهد كه در دوران گذشته حكومتها نفوذ چنداني در بطن جامعه نداشتند و هرگز توانايي ايجاد تغيير در خصوصي ترين بخش هاي حيات انسانها كه زبان يكي از مهمترين آنهاست نداشته اند و وجود حدود 6000 هزار زبان و گويش در جهان امروز كه از گذشته به يادگار مانده است، در مقايسه با تعداد معدود حكومتهاي موجود در آن دوران، خود بيانگر آن است كه حكومتهاي دوران كهن ابزارهاي لازم جهت تغيير و يكسان سازي زبان انسانها را نداشته اند و تنوع زبان در بين انسانها روز به روز در حال گسترش بوده است. اين درست برعكس دوران جديد است كه با آغاز عصر ارتباطات و جهاني شدن، يك نوع گرايش به سمت زبان مشترك بين المللي به دليل نيازهاي جديد در حال تقويت شدن است و زبانهاي با تعداد متكلمين كم با خطر از ميان رفتن روبرو هستند. اما در همين دوران نيز تلاش براي حفظ و حراست از زبان هاي مختلف كه در واقع همچون آثار باستاني گرانقدري هستند كه انديشه، فرهنگ، هنر و تاريخ بخشي از انسانها را در خود جاي داده اند؛ مورد توجه جدي قرار گرفته است كه اختصاص يك روز به عنوان روز جهاني زبان مادري در همين راستاست. در واقع امروزه انسانها به اين باور رسيده اند كه راه برطرف كردن نيازهاي ارتباطي دنياي جديد، نه فراموشي زبان مادري و جايگزيني آن با زبانهاي بزرگ بين المللي، بلكه گسترش آموزش زبانهاي دوم و سوم در كنار زبان مادري است. تحقيقات نيز نشان داده است كه دوزبانگي باعث افزايش ضريب هوشي كودكان مي شود و به هيچ وجه پديده نامناسبي نيست. آقاي دوستخواه در مقاله خود مرا متهم كرده اند كه درباره آزربايجان چنان صحبت كرده ام كه گويا آزربايجانيان ايراني نيستند. اما به نظر من اين برداشت شخصي از آنجا ناشي مي شود كه ايشان ايراني بودن را مساوي فارس بودن و يا آريايي بودن معني مي كنند و چون من گفته ام كه آزربايجانيان از قديم الايام تورك بوده اند پس نتيجه گرفته اند كه من معتقدم آزربايجاني ها ايراني نيستند! در حاليكه سرزميني كه ايران ناميده مي شود حداقل در هزار سال بعد از اسلام توسط قبائل مختلف تورك و از جمله آزربايجانيها حراست شده و به صورت يكپارچه حفظ شده است و اگر آنها نبودند اين سرزمين يا بين امپراتوريهاي پيراموني تقسيم مي شد و يا به صورت حكومت هاي كوچك و پراكنده در مي آمد (همان گونه كه در دوره هايي از تاريخ به صورت كوتاه مدت چنان بوده است) من در اينجا مي خواهم صميمانه تر با هموطنان فارسم صحبت كنم و به آنها بگويم كه من دغدغه هاي فكري شما را كه در پشت اين تئوري هاي پوچ خوابيده و به شما اجازه نمي دهد به حقايق تاريخي اعتراف كنيد، درك مي كنم. اين دغدغه ها همان است كه توركيه اي ها را وادار مي كرد كه كردها را تورك كوهي بنامند! اين همان دغدغه تماميت ارضي ايران است كه من نيز خود را با شما در اين دغدغه ها شريك مي دانم. چون من فكر مي كنم اجداد تورك من بيش از همه ملتهاي ساكن ايران براي حفظ اين سرزمين تلاش كرده و جانفشاني نموده اند. اما راه حفظ تماميت ارضي ايران، انكار حقايق و اصرار بيهوده بر هم نژاد بودن تمام ايرانيان در گذشته دور نيست. مگر كشورهاي چند مليتي مانند سوئيس كه اين تفاوتها را پذيرفته و آن را به صورت صحيح در يك سيستم فدرال مديريت كرده اند، تماميت ارضي خود را از دست داده اند؟! واقعيت آن است كه اتحادي كه بر مبناي تئوري هاي پوچ بنا شده باشد، هرگز براي هميشه پايدار نخواهد ماند. تنها راه اتحاد پايدار و دمكراتيك ايران، پذيرش حقانيت هويت ملي و زباني متفاوت ساكنان اين امپراتوري كهن و تشكيل كشوري فدرال و با حقوق برابر براي تمام ملتهاي ساكن منطقه است. فراموش نكنيم كه امپراتوريهاي جديد قرن بيستم بر مبناي اصول دمكراتيك و احترام متقابل انسانها و ملتها شكل مي گيرد. به نظر من عقب ماندگي ما نسبت به كشورهاي پيشرفته تنها در بخش صنايع و تكنولوژيهاي نو نيست بلكه مهمتر از آن در بخشهايي مانند جامعه شناسي و علوم سياسي است. يعني ما و بيشتر كشورهاي جهان سوم متاسفانه درك درستي از تئوريهاي جديد سياسي همچون نظم نوين جهاني و اهميت واقعي مقوله هايي چون دموكراسي و حقوق بشر نداريم و بسياري از مدعيان دموكراسي و حقوق بشر درك و باور صادقانه اي به آن ندارند و اين مفاهيم را تنها در جهت منافع كوتاه مدت خود ارزيابي مي كنند و كم نيستند متفكريني كه مقوله هايي چون دموكراسي و حقوق بشر را دسيسه هاي كشورهاي پيشرفته براي تسلط بر كشورهاي جهان سوم تلقي مي كنند! اگر ما واقعا دموكراسي و حق حاكميت انسانها بر سرنوشت خويش را كه از اساسي ترين بندهاي حقوق بشر است، مي پذيريم هرگز نبايد از حق حاكميت مليتهاي ايراني از جمله توركها، كردها، بلوچ ها و … بر سرنوشت خويش در قالب يك سيستم فدراليستي مشابه آنچه در سوئيس وجود دارد ممانعت به عمل آوريم. اگر اروپاييان كه به دليل اختلافات نژادي، دو جنگ بزرگ جهاني را در همين يكصد سال اخير به راه انداختند، توانسته اند امروزه با كنار گذاشتن اختلافات گذشته و پذيرفتن اصول دموكراتيك و احترام متقابل، همگي زير يك پرچم واحد اتحاديه اروپايي، قدرت و عظمت گذشته امپراتوري روم را در ذهنها زنده كنند؛ چرا ما نتوانيم با به رسميت شناختن حقوق يكديگر در داخل كشور و فراتر از آن، جذب كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز، افغانستان و شايد عراق و پاكستان در يك اتحاديه منطقه اي فراگير كه مي تواند تداعي كننده امپراتوري هاي بزرگ كهن منطقه در قالبي نو و امروزين باشد، خود را از انزواي فعلي نجات دهيم. شايد در شرايط فعلي كه اكثر كشورهاي منطقه گرفتار حكومتهاي خودكامه و غير دموكراتيك هستند، اين آرزو بيشتر به يك خيال بافي كودكانه شبيه باشد ولي دموكراسي دير يا زود در تمام جهان حاكم خواهد شد و ما مردم ايران بايد نقش تاريخي خود در رهبري منطقه را بر عهده بگيريم و كل منطقه را به سوي دموكراسي در درون و اتحاد استراتژيك در بيرون فرا خوانيم و به ياد داشته باشيم كه ملتهاي بزرگ آرزوهاي بزرگ دارند. اين انتخاب بزرگي است كه پيش روي ماست. ما يا راه دشمني و كينه توزي را در پيش خواهيم گرفت كه سرنوشتي بهتر از يوگسلاوي سابق در انتظار ما نخواهد بود و يا راه احترام متقابل و به رسميت شناختن تفاوتهاي غير قابل انكار مابين ملتهاي ساكن ايران را در پيش خواهيم گرفت و الگويي براي كشورهاي منطقه خواهيم بود تا به سمت دموكراسي در داخل و همگرايي منطقه اي در بيرون حركت كنند و به اين ترتيب خاطره عظمت امپراتوريهاي بزرگ منطقه را زنده خواهيم نمود. به اميد آن روز آيدين تبريزي چرا در هزار سال حكومت توركان بر ايران، فارسي زبان رايج بود و نه توركي؟! شايد كمتر آذربايجاني در ايران بوده باشد كه با اين سوال سخت روبرو نشده و به دنبال پاسخ اين معماي عجيب نبوده باشد؛ كه چرا بزرگترين دانشمندان، متفكران، عارفان و شاعران ايران بعد از اسلام كه بسياري از آنها از جمله ابن سينا، ابوريحان بيروني، مولوي، نظامي گنجوي و … اساسا تورك زبان بوده اند اما يا به زبان عربي (در قرون اول بعد از اسلام) و يا به زبان فارسي نوشته اند و كمتر شوونيست فارسي بوده باشد كه از اين مساله به ذوق و شوق نيامده و زهردارترين طعنه ها را از اين طريق بر آذربايجانيان و زبان توركي وارد نكرده باشد! در اينجا و به مناسبت روز جهاني زبان مادري، نگاهي نو و از زاويه اي جديد به اين مساله مطرح مي شود تا پرتوي نوراني بر تاريكي اين معماي به ظاهر پيچيده و غير قابل توضيح باشد و حقايقي را كه كمتر مطرح شده، در برابر چشمان حقيقت بين قرار دهد. قبل از ورود به اين بحث، ابتدا بايد مقدمه اي براي آشنايي با فضاي فكري و اجتماعي دوران كهن آورده شود تا تفاوتهاي انكار ناپذير آن دوران با جامعه امروزي كه در واقع كليد حل معماي فوق است، شناخته شود زيرا اگر بخواهيم دوران گذشته را با فضاي فكري امروز بررسي كنيم مطمئنا با تناقضاتي غير قابل توضيح مواجه خواهيم شد. بي ترديد خط و نوشتار عامل اصلي حفظ و بقاي تمدن بشري و انتقال آن به نسلهاي بعدي و حافظ اين ميراث گرانقدر بشري در دوران طولاني گذر از توحش به تمدن بوده و آن را از گزند جنگها و بلاياي طبيعي رهانيده و به نسل امروزي رسانيده است. در اين بين نقش اديان و مذاهب و همچنين مبلغين مذهبي در حفظ و توسعه خط و نوشتار انكار ناپذير است. تمامي تمدنهاي بزرگ كهن، كتابهاي مقدسي داشته اند كه آرزوها، آرمانها و قواعد اخلاقي و اجتماعي تمدن مذكور را بيان مي كردند. قديمي ترين كتاب شناخته شده بشري، “گيل گميش” سومري هاست كه امروزه ثابت شده، زبانشان به مانند زبان توركي امروزي از خانواده زبانهاي التصاقي بوده است. آنها، هم خط را اختراع كردند و هم تمام اسباب و لوازم يك تمدن بزرگ بشري را بنا نهادند. بنابراين زبان و خط نوشتاري در دوران كهن برخلاف دوران امروز نماينده نژادها و مليتها نبوده بلكه نماينده اديان و مذاهب بوده است و هرچند زبان شفاهي هر مليت و قوميتي در زندگي روزمره جاري بوده و نيازهاي ارتباطي آنها را برطرف مي كرده، اما تمام پيروان يك دين و آيين، نوشته هاي خود را به زبان كتاب مقدس خود مي نوشتند و اصولا در هر دوره اي از تاريخ كهن زبان كتاب مقدس، زبان علمي و حكومتي نيز بوده است. يكي ديگر از تفاوتهاي آشكار دوران كهن نسبت به دوران ما محدود بودن خواندن و نوشتن در دست عده قليلي از بزرگان قوم بوده و آموزش همگاني خواندن و نوشتن پديده اي كاملا نو ظهور و مربوط به دوران اخير است. لذا در دوران كهن تعداد كساني كه قادر به خواندن و نوشتن بودند بسيار كم بوده و از طرف ديگر بديهي است كه هر نويسنده اي دنبال مخاطب مي گردد. بنابراين در هر حوزه تمدني نياز به وجود يك زبان مشترك براي تمام افراد از هر مليت، نژاد و زباني انكار ناپذير بود و همانگونه كه گفته شد، اين حوزه هاي تمدني نيز نه بر اساس نژاد و زبان كه بر اساس دين و آيين شكل مي گرفت و در اين ميان بديهي است كه بهترين انتخاب براي هر حوزه تمدني، زبان كتاب مقدس آن بود. پس از ظهور تمدن اسلامي كه توانست بسياري از حوزه هاي تمدني آن روز منطقه را تحت نفوذ خود قرار دهد و دين و آيين اسلام منبع فكري و اعتقادي مردم منطقه گرديد، زبان عربي (يعني زبان كتاب مقدس اسلام)، تبديل به زبان علمي، فرهنگي و حكومتي كل حوزه تمدني جديد گرديد و در واقع زبان عربي، زبان خواندن و نوشتن متفكران و انديشمندان بزرگ دوران پس از اسلام در كل حوزه تمدني اسلام گرديد و به همين دليل است كه ابن سينا، ابوريحان بيروني، ذكرياي رازي، ابن هيثم و … نوشته هاي خود را به زبان علمي آن روز يعني زبان عربي نوشتند. اما با جدايي حوزه تمدني ايران از ساير بخشهاي تمدن اسلامي و خروج از نفوذ حاكميت سياسي خلفاي عرب از يك سو و گسترش تدريجي خواندن و نوشتن از سوي ديگر، به تدريج نياز به بومي سازي علم و حكمت آن روز كه همگي بر مبناي زبان عربي نوشته شده و در اختيار انديشمندان آن روز قرار داشت، احساس مي شد، به ويژه اين كه تمدنهاي بزرگي چون سلجوقيان خود را رقيبان منطقه اي خلفاي عرب مي ديدند. بنابراين نياز به استقلال فرهنگي و زباني از اين رقيب بزرگ منطقه اي كاملا منطقي بود. اما سوال اساسي اينجاست كه چرا با توجه به اينكه تقريبا تمامي سلسله هاي حاكم بر اين منطقه، كه بعدها ايران ناميده شد، اساسا تورك زبان بودند و حتي تركيب جمعيتي اين منطقه كه شامل آسياي مركزي، قفقاز، ايران امروز و بخشهايي از افغانستان، پاكستان و عراق بود بيشتر به نفع توركها بود تا ساير مليتها، چرا اين زبان فارسي بود كه به عنوان زبان علمي مشترك اين منطقه انتخاب شد و انديشمندان، عارفان، فيلسوفان و حتي شاعران بزرگ اين حوزه تمدني اكثرا به زبان فارسي نوشتند تا زبان توركي؟! پاسخ اين سوال را بايد در نزديكي و قابليت تطابق زبان فارسي با زبان علمي پيشين يعني زبان عربي از يك طرف و تفاوتها و عدم سازگاري هاي اساسي زبان توركي با زبان عربي جستجو كرد. در اولين نوشته هاي فارسي بعد از اسلام كلمات عربي به وفور يافت مي شوند و حتي مي توان گفت تنها فعل ها و فاعل ها هستند كه فارسي هستند و تمام اصطلاحات علمي، فلسفي، عرفاني و مذهبي به زبان عربي هستند (كه حتي تا به امروز نيز بسياري از اين اصطلاحات بدون تغيير باقي مانده اند) يكي از مهمترين موانع تطابق زبان توركي با زبان عربي، قاعده هماهنگي آوايي زبان توركي است كه تمام لغتها و كلمات را وادار به پذيرش اين قاعده مي كند و هر لغت و اصطلاحي را كه از زبان بيگانه وارد مي كند دچار تغييرات آوايي كرده، سپس به عنوان يك لغت جديد مي پذيرد. اما از طرف ديگر زبان عربي زباني است كه شديدا نسبت به تغيير آواها حساس است و كوچكترين تغييري در آواهاي كلمات، معاني آنها را به كلي تغيير مي دهد. همچنين بسياري از وزنهاي صرف افعال و اصطلاحات عربي در تضاد آشكار با قاعده هماهنگي آوايي زبان توركي است. اينجا شايد عده اي مغرض و نا آشنا با علم زبانشناسي اين مساله را به حساب ضعف زبان توركي بگذارند، در حاليكه اين خصوصيت زبان توركي به آن وجهه اي هنري و آهنگين مي بخشد و به تمام لغتهاي بيگانه كه وارد اين زبان مي شوند، رنگ و بويي بومي مي دهد. همچنين از خلوص و يكپارچگي زبان در برابر تهديد زبانهاي بيگانه حراست مي نمايد. از طرف ديگر نزديكي و تطابق با زبان عربي (كه تنها در دوره ويژه اي از تاريخ به دليل ظهور و نفوذ دين اسلام، اهميتي خاص يافت) نشان برتري و يا قدرت يك زبان نيست و شايد به توان از زاويه اي ديگر چنين استنباط كرد كه همين نزديكي و قابليت تطابق زبان فارسي با عربي بود كه آن را كاملا در زبان عربي حل نمود و امروزه فارسي نه به عنوان يك زبان مستقل كه به عنوان لهجه اي از زبان عربي شناخته مي شود. عامل مهم ديگري كه باعث عدم تطابق زبان توركي با زبان عربي شد، مشكلات ناشي از نوشتن زبان توركي با الفباي عربي بود كه در آن روزگار به عنوان تنها الفباي شناخته شده توسط تمام انديشمندان تربيت يافته در مكتب زبان عربي بود و اصولا به دلايل مذهبي، تغيير الفبا كه مي توانست باعث عدم توانايي در خواندن كتاب مقدس اسلام يعني قرآن شود به هيچ وجه قابل پذيرش در آن دوران نبود. اين مشكلات نوشتن زبان توركي با الفباي عربي بيشتر ناشي از وجود حروف صداداري متفاوت نسبت به زبان عربي و با تعداد بيشتر نسبت به آن است كه تعريف حروف صدادار جديد با شكل و ظاهر متفاوت را اجتناب ناپذير مي كند كه همين مساله خود باعث بوجود آمدن عدم تطابق اساسي زبان توركي با عربي مي گردد. در حاليكه زبان فارسي بدون هيچ مشكلي تنها با تعريف چهار حرف (گ، چ، پ، ژ) با زبان عربي تطابق يافت. عامل ديگري كه باعث عدم تطابق زبان توركي با زبان عربي شد، ساختار التصاقي زبان توركي و وجود پسوندهاي بسيار بود كه به انتهاي كلمات و اصطلاحات عربي متصل مي شدند و شكل نوشتاري آنها را از لحاظ ظاهري تغيير مي دادند در حاليكه در زبان فارسي حروف ربط و اضافه منفك از كلمات هستند و شكل ظاهري كلمات را تغيير نمي دهند و لذا خواندن و نوشتن به زبان توركي با الفباي عربي دچار مشكلات عديده اي مي شد كه امروزه نيز همين مشكلات دست به گريبان زبان توركي آزربايجاني در داخل ايران به دليل ممنوعيت استفاده از الفباي لاتين است. اين تغيير شكل كلمات در الفباي لاتين وجود ندارد زيرا برخلاف الفباي عربي كه حرف آخر كلمات با حروف بزرگ نوشته مي شود، در الفباي لاتين حروف آخر كلمات، هم در حالت چسبيده و هم در حالت منفك به شكل كوچك آن نوشته مي شود. به همين دلايل است كه امروزه بهترين الفبا براي نوشتن زبان توركي، الفباي لاتين شناخته شده و همه كشورهاي تورك زبان به تغيير الفباي خود روي آورده اند. بنابر آنچه گفته شد، قابليت تطابق زبان فارسي با زبان عربي، به سرعت آن را به عنوان جايگزين زبان عربي در ايران مطرح و تثبيت نمود. اما در عين حال بزرگاني چون نسيمي و فضولي نيز بودند كه افكار و انديشه هاي خود را به زبان مادري خود نوشتند. نگاهي به دوران رونسانس در اروپا نيز نشان مي دهد كه همين روند به صورت مشابه در اروپا نيز در جريان بود و زبان لاتين كه زبان كليساي كاتوليك بود به عنوان زبان علمي مشترك كل اروپا بود و هرچند بسياري از متفكران و دانشمندان اروپايي از كشورهايي چون آلمان، فرانسه، ايتاليا و انگلستان بودند اما بسياري از آنها به خصوص در دوران ابتدايي رونسانس، انديشه هاي خود را به زبان علمي آن دوران يعني زبان لاتين مي نوشتند و نه زبان مادريشان. در واقع زبانهاي انگليسي و فرانسوي كه بزرگترين و قدرتمندترين زبانهاي امروز هستند، سالهاي طولاني زير سلطه زبان لاتين قرار داشتند و اين نه به خاطر قدرت ذاتي زبان لاتين كه به خاطر زبان ديني و علمي بودن آن بود. با پيشرفت رونسانس و گسترش خواندن و نوشتن و افزايش تعداد كسانيكه با سواد بودند اين سلطه اجباري و ضروري شكسته شد و زبانهاي ديگر اروپايي نيز شروع به رشد نمودند و به تدريج مفهوم زبان ادبي ملي ظهور پيدا كرد و زبانهايي چون انگليسي و فرانسوي، به زبانهايي بزرگ و جهاني تبديل شدند. در ايران نيز هرچه به عصر حاضر نزديكتر مي شويم شاهد تمايل بيشتر آذربايجانيان براي خواندن و نوشتن به زبان مادري خود هستيم و شاهد هستيم كه با رسيدن مفهوم آموزش همگاني به ايران، بزرگاني چون ميرزا حسن رشديه، سيستم آموزشي مدرني را بر اساس زبان مادري آذربايجانيان بنا مي نهند. اما جاي بسي تاسف است كه اين دوران با رشد روز افزون انديشه هاي باستان گرايانه و آرياپرستي همزمان مي شود و بويژه با ظهور سلسله ضد فرهنگي پهلوي، روند طبيعي رشد و نمو زبانها در ايران متوقف شده و سياست آسميله سازي مليتهاي ايراني و نابودي و ادغام آنها در زبان و فرهنگ به اصطلاح برتر! آريايي با شدت و قدرت تمام دنبال مي شود و خودباختگي فرهنگي در بين برخي از آذربايجانيان چنان رشد مي يابد كه كساني چون كسروي پيدا مي شوند كه (شايد به خيال خود براي خدمت به ملتشان!) به دنبال روزنه هايي هرچند غير منطقي براي اتصال ملت خود به نژاد پاك! آريايي مي گردند و جاي تاسف و تعجب بسيار است كه چگونه شاعران بزرگي چون احمد شاملو از اين كه نام خانوادگيش توركي است و منتسب به نژاد پست! اظهار تاسف مي كند. اما تمام اين مسائل ريشه در به قدرت رسيدن انديشه هاي نژاد پرستي و فاشيسم در آلمان هيتلري دارد كه تاثير خود را در ايران آن دوران نيز گذاشته بود و شايد نمي توان بر رفتار آن روز برخي ها انتقادهاي جدي روا داشت چرا كه در جريان موج نژاد پرستي قدرتمند و بي رحمي گرفتار شده بودند، اما امروز تمام دنيا به باطل بودن انديشه هاي نژاد پرستانه معترف است و تمام تلاش خود را براي جلوگيري از بازگشت اين انديشه هاي خطرناك به كار مي گيرد و امثال ميلوسويچ ها را كه پيروان همان انديشه هاي خطرناك هيتلري هستند به عنوان جنايت كاران عليه بشريت مي شناسد. انديشه هاي باستان گرايانه و آرياپرستانه، اگر در دوران سرگشتگي فلسفي ابتداي قرن بيستم نشانه به اصطلاح روشنفكري بوده باشد؛ امروزه تنها نشانه تحجر و بازگشت به انديشه هاي منحط و طرد شده گذشته است و آنهايي كه هنوز بر همان مدار كج مي چرخند بايد بدانند كه به زودي همچون هيتلر، موسيليني، ميلوسويچ و صدام به زباله دان تاريخ خواهند پيوست. آيدين تبريزي چهارشنبه 29 خرداد 1392 :: 15:27 :: نويسنده : turkdonyasi
نگرش والا به زن در داستان هاي دده قورقود
در داستان ششم ( قانلي قوجا اوغلو قان تورالي نين داستاني ) قان تورالي ملاك انتخاب همسرش را براي پدرش اين چنين بازگو مي كند : « آتا من ائله بير قيز ايستر م كي ، من يئريمدن دورمادان اودورموش اولا ، من قارا قوچ آتيمي مينمه دن او مينميش اولا ، من كافر ائللرينه چاتماميش او چا تميش اولا قيلينچ وورا باش گتيره . » در داستان سوم ( باي بورانين اغلو بامسي بئيره يين داستاني ) در مورد معيار انتخاب همسر از زبان بئيره ك چنين آمده است : « آتا منه ائله قيز تاپ كي من يئريمنن دورماميش ، او دورموش اولسون ، من آتيما مين مه ميش او مينميش اولسون ، من دويوشه گيرمه ميش او منه باش گتيره . »
موضوعات
پيوندها |
|||
|
|